جادههایی که از حادثه درس نمیگیرند
واژگونی یک اتوبوس مسافربری در آزادراه همدان- ساوه در بامداد چهارم مهرماه، با 11 جانباخته و 24 مصدوم، بار دیگر نام یکی از محورهای مهم منتهی به همدان را با یک سانحه سنگین گره زد. طبیعی است که در نخستین ساعات پس از چنین حوادثی، نگاهها بیش از هر چیز، متوجه راننده و علت مستقیم سانحه شود؛ اینبار نیز خوابآلودگی راننده در گزارشهای اولیه بهعنوان یکی از عوامل حادثه مطرح شد. بااینحال، اگر تحلیل تصادفات در همین نقطه متوقف بماند، بخش مهمتری از مسئله نادیده گرفته میشود؛ اینکه چرا یک خطای انسانی میتواند چنین آسان به مرگ جمعی منتهی شود و پس از هر سانحه بزرگ چه تغییری در سامانهای رخ میدهد که قرار است اشتباه انسان را پیش از تبدیل شدن به فاجعه، مهار کند؟
در استان همدان نیز سوانح جادهای مسئلهای تازه و مقطعی نیست. مسئولان پلیس راه طی سالهای گذشته بارها درباره تلفات محورهای برونشهری، خستگی و خوابآلودگی، عدم توجه به جلو، سرعت و خروج خودرو از مسیر هشدار دادهاند. در بسیاری از این گزارشها، عامل انسانی نقش پُررنگی دارد و تردیدی نیست که رفتار راننده یکی از مؤلفههای اصلی شکلگیری تصادف است؛ اما خطر از جایی آغاز میشود که این عامل به پاسخ نهایی تبدیل شود و درنتیجه، سهم سایر اجزای نظام حملونقل از بررسی خارج بماند.
راننده ممکن است خسته شود، برای چند لحظه تمرکز خود را از دست بدهد یا تصمیم نادرستی بگیرد. اساس نگاه جدید به ایمنی راه نیز دقیقاً از پذیرش همین واقعیت آغاز میشود که انسان موجودی خطاپذیر است؛ بنابراین سامانه حملونقل باید چنان طراحی و مدیریت شود که تا حد امکان اجازه ندهد یک اشتباه چندثانیهای به حکم مرگ برای سرنشینان تبدیل شود. اگر تمام فلسفه ایمنی بر این فرض استوار باشد که راننده هرگز نباید؛اشتباه کند، در عمل مهمترین اصل مدیریت ایمنی نادیده گرفته شده است. از این منظر جاده فقط سطحی برای حرکت خودرو نیست؛ عرض و کیفیت مسیر، وجود شانه ایمن، حفاظهای کنار راه، روشنایی، خطکشی و علائم، جداسازی مناسب مسیرهای رفت و برگشت، محلهای توقف اضطراری، مجتمعهای خدماتی و استراحتگاهها و حتی کیفیت نگهداری دورهای راه، همگی در پیامد یک خطای انسانی نقش دارند. خودرو نیز ضلع دیگری از همین زنجیره است؛ از وضعیت فنی و سامانههای ایمنی آن گرفته تا نحوه نظارت بر ناوگان عمومی. ضلع سوم هم مدیریت و نظارت است؛ اینکه شرکت حملونقل راننده را با چه برنامه کاری به مسیر فرستاده، آیا فرصت کافی برای استراحت وجود داشته، وضعیت فنی وسیله نقلیه چگونه کنترل شده و دستگاههای مسئول تا چه اندازه اجرای مقررات را زیر نظر داشتهاند.
از همین منظر است که واکنش دستگاه قضائی به حادثه اخیر اهمیت پیدا میکند. بررسی موضوع تنها به رفتار راننده محدود نشده و وضعیت فنی اتوبوس، سوابق و شرایط راننده و چگونگی رعایت مقررات حمل مسافر نیز مورد توجه قرار گرفته است. اگر این بررسیها به نتیجهای روشن، دقیق و قابل انتشار منتهی شود، میتواند گامی مهم در تغییر نگاه به سوانح باشد؛ زیرا پرونده را با معرفی عامل انسانی نمیبندد، بلکه حلقههای ایرادی را بررسی میکند که پیش از وقوع حادثه، امکان پیشگیری یا کاهش شدت پیامد آن وچود داشته است.
آزادراه همدان- ساوه نیز خود نمونهای مناسب برای همین نوع نگاه است. مسئله این محور فقط به حادثه چهارم مهرماه محدود نمیشود؛ پیش از این نیز درباره کیفیت راه، خدمات رفاهی و امکان استراحت رانندگان در این مسیر بحثهایی مطرح شده بود. در روزهای اخیر نماینده مردم ساوه با اشاره به وضعیت این آزادراه، گفته است که این محور در گذشته از ردیف بودجه ملی برخوردار بوده، اما در سالهای اخیر این ردیف حذف شده است. همین موضوع مسئله را از سطح یک سانحه خاص فراتر میبرد و به یک سؤال اساسی درباره نحوه تأمین مالی ایمنی محورهای مهم کشور میرساند.
راهی که بخشی از شبکه ارتباطی چند استان است و حجم قابل توجهی از تردد مسافری و باری را تحمل میکند، نمیتواند صرفاً با اعتبارات محدود و قطرهچکانی استانی اداره شود. نگهداری آزادراه، اصلاح روسازی، تکمیل تجهیزات ایمنی، ایجاد خدمات رفاهی، اصلاح نقاط پُرخطر و ارتقای استانداردهای بهرهبرداری، مجموعهای از هزینههای مستمر و سنگین است. اگر یک محور دارای کارکرد فرامنطقهای باشد اما تأمین مالی آن عمدتاً در سطح استانی تعریف شود، طبیعی است که شکاف میان نیاز واقعی راه و منابع موجود بهتدریج خود را در کیفیت نگهداری و سطح ایمنی نشان دهد.
این مسئله برای همدان اهمیت دوچندان دارد؛ استان بهدلیل موقعیت جغرافیایی خود، تنها با ترددهای دروناستانی مواجه نیست. بخش مهمی از ارتباط تهران با غرب کشور و رفتوآمد میان استانهای غربی و مناطق مرکزی از محورهای منتهی به همدان عبور میکند. آزادراه همدان- ساوه، محور همدان- تهران، مسیر همدان- کرمانشاه و راههای ارتباطی شهرستانهایی مانند فامنین، رزن، اسدآباد، کبودراهنگ و ملایر، صرفاً جادههای محلی نیستند، بلکه حلقههایی از شبکه ارتباطی غرب کشور بهشمار میروند. به همین دلیل، مسئله ایمنی آنها نیز نمیتواند صرفاً در حد اجرای چند پروژه مقطعی، لکهگیری آسفالت یا نصب چند تابلو دیده شود.
در سالهای گذشته درباره شناسایی و اصلاح نقاط پُرتصادف استان نیز گزارشهای متعددی منتشر شده؛ اصلاح نقاط حادثهخیز بدون تردید اقدامی ضروری است، اما معیار موفقیت نباید صرفاً تعداد نقاط خطری باشد که در گزارشهای اداری رفع شدهاند، پرسش اصلی آن است که پس از اصلاح هر نقطه تعداد و شدت سوانح چه تغییری کرده است؟ اگر یک تقاطع دوربرگردان یا قطعهای از مسیر ایمنسازی شده، باید بتوان دادههای پیش و پس از مداخله را مقایسه کرد. در غیر این صورت، ممکن است پروژهای ازنظر اداری پایان یافته باشد، اما خطر با شکلی متفاوت همچنان باقی مانده باشد.
اینجاست که مفهوم «یادگیری از حادثه» اهمیت پیدا میکند. هر سانحه فوتی باید برای نظام حملونقل بهمنزله یک پرونده هشدار باشد، نه فقط برای یافتن مقصر حقوقی، بلکه برای شناسایی ضعفهایی که اگر اصلاح نشوند، در حادثهای دیگر تکرار خواهند شد. اگر چنین چرخهای شکل نگیرد، جامعه پس از هر حادثه همان مسیر آشنا را طی خواهد کرد؛ انتشار تصاویر، اعلام تعداد کشتهها و مجروحان، معرفی یک علت اولیه، چند روز اظهار تأسف و سپس فراموشی تا سانحه بعدی. در چنین الگویی، هر تصادف پروندهای مستقل از حادثه پیشین تلقی میشود؛ درحالی که در یک نظام ایمنی کارآمد، سانحه جدید باید ادامه پرونده سوانح قبلی باشد و دادههای آن مستقیماً به اصلاح سیاست، زیرساخت، بودجه و شیوه نظارت منجر شوند.
از همین رو، مطالبه امروز از پلیس راه، راهداری، اداره کل راه و شهرسازی، شرکتهای بهرهبردار آزادراه، دستگاههای متولی حملونقل، شرکتهای مسافربری و دیگر نهادهای مسئول، نباید فقط اعلام علت حادثه اخیر باشد. مطالبه مهمتر آن است که تصویری روشن و قابل ارزیابی از وضعیت ایمنی محورهای اصلی استان ارائه شود: کدام نقاط همچنان پُرخطرند؟ کدام نقاط اصلاح شدهاند و نتیجه این اصلاحات چه بوده است؟
مرگ در جاده نباید به بخشی عادی از تقویم خبر تبدیل شود. ممکن است نقطه آغاز یک حادثه، اشتباه راننده باشد، اما اینکه آن اشتباه به مرگ 1 نفر یا 11 نفر منتهی شود، فقط به انسان پشت فرمان مربوط نیست. ایمنی حاصل عملکرد هماهنگ راه، خودرو، راننده، سرمایهگذاری، نظارت و مدیریت است؛ بنابراین پرسش اساسی پس از حادثه همدان- ساوه نباید فقط این باشد که راننده چه اشتباهی کرد؟ پرسش مهمتر این است که پس از این 11 مرگ، چه چیزی در جاده و نظام حملونقل تغییر خواهد کرد؟
اگر برای این پرسش پاسخ روشن و قابل سنجشی وجود نداشته باشد، مسئله دیگر صرفاً یک جاده خطرناک یا یک راننده خطاکار نیست؛ مسئله، سامانهای است که حادثه را میبیند، هزینه انسانی آن را میپردازد، اما هنوز نتوانسته از هر حادثه برای جلوگیری از حادثه بعدی به اندازه کافی بیاموزد.