روستا را با تعداد طرح نمیتوان توسعه داد
اینروزها خبری که از جلسه توسعه اشتغال روستایی آمد را میتوان ازجمله خبرهای امیدوارکننده دانست؛ امید بیشتر به آینده زنان و مردانی که در 25 روستای بخش مرکزی همدان زندگی میکنند و قرار است با 475 طرح، چرخ اقتصادی روستایشان روانتر بچرخد. برآوردها از ظرفیت حاصل از این طرحها، عددی حدود سه تا سه هزار و 500 فرصت شغلی را نشان میدهد؛ برای اجرای این طرحها نیز حدود 235 میلیارد تومان منابع مورد نیاز اعلام شده است. اگر این برنامه به نتیجه برسد، بیتردید میتواند بخشی از اقتصاد روستاهای هدف را تکان داده و به ماندگاری جمعیت کمک کند، اما تجربه توسعه روستایی به ما میگوید میان تعریف طرح و ساختن یک کسبوکار پایدار، فاصلهای بسیار جدی وجود دارد، فاصلهای که اگر دیده نشود، ممکن است چندسال دیگر از همین 475 طرح، فقط تعدادی پرونده، تسهیلات پرداختشده و آمار اشتغال، باقی بماند.
نقطه مثبت برنامه جدید این است که مسئولان دست کم در سطح طراحی تلاش کردهاند از الگوی قدیمی توزیع عمومی منابع فاصله بگیرند و مزیتهای اقتصادی هر روستا را مبنای انتخاب فعالیت قرار دهند؛ برای روستاها رستههای مختلفی از کشاورزی و دامداری گرفته تا صنایع دستی، صنایع چوب، گردشگری، خیاطی، زنبورداری و صنایع تبدیلی مطرح شده است و حتی در توضیح الگوی اجرایی نیز از زنجیرهای شامل ایده، امکانسنجی، مجوز، تأمین مالی، آموزش، بازاریابی، فروش و در نهایت درآمد، سخن گفته شده است. این یعنی در سطح نظری، مسئله درست دیده شده: تسهیلات پایان کار نیست، آغاز کار است.
اما همینجا باید سؤال اصلی را مطرح کرد: بازار این 475 طرح کجاست؟ این پرسش شاید از رقم تسهیلات و تعداد فرصتهای شغلی مهمتر باشد؛ کسبوکار زمانی ایجاد نمیشود که دستگاه اجرایی مجوز صادر کند یا بانک وام بپردازد. کسبوکار زمانی شکل میگیرد که محصول یا خدمت تولیدشده مشتری داشته باشد، درآمد ایجاد کند و بتواند هزینههای خود را بپردازد. اگر این حلقه آخر شکل نگیرد، حتی بهترین تسهیلات نیز درنهایت به بدهی تولیدکننده تبدیل خواهد شد.
خودِ گزارشهای منتشرشده نیز نشان میدهد مسئله بازار از همین حالا یکی از دغدغههای روستاییان است. در برخی روستاها درخواست ایجاد بازارچه محلی مطرح شده، در بخش صنایع دستی بر ضرورت دسترسی به بازار فروش تأکید شده و درباره محصولات کشاورزی و دامی نیز توسعه واحدهای فرآوری و بستهبندی بهعنوان حلقه تکمیلکننده زنجیره ارزش، مورد توجه قرار گرفته است. این مطالبات بهروشنی نشان میدهد مشکل بسیاری از روستاها فقط «توان تولید» نیست؛ مسئله مهمتر، تبدیل تولید به درآمد پایدار است.
سالها است در سیاست اشتغال، بهویژه در مناطق روستایی، نوعی شیفتگی نسبت به اعداد وجود دارد. چند طرح تصویب شد؟ چند میلیارد تومان تسهیلات پرداخت شد؟ چند نفر شاغل شدند؟ این اعداد لازماند، اما کافی نیستند. شاخص مهمتر آن است که از این طرحها چند مورد پس از یکسال، سهسال و پنجسال، همچنان فعالاند. چند واحد توانستهاند بدون حمایت مستمر دولتی به حیات خود ادامه دهند؟ درآمد واقعی خانوار روستایی چقدر افزایش یافته و چه مقدار از ارزشافزوده تولید در همان روستا باقی مانده است؟
ممکن است طرحی در زمان دریافت تسهیلات سه شغل ایجاد کند و در آمار رسمی نیز ثبت شود، اما اگر بازار فروش نداشته باشد، چند ماه بعد فعالیت آن محدود یا متوقف خواهد شد. در چنین شرایطی، آمار اشتغال ایجادشده، تصویری از واقعیت اقتصادی روستا ارائه نمیدهد.
برای همین، موفقیت برنامه جدید همدان را نباید با میزان پرداخت 235 میلیارد تومان یا تعداد طرحهای افتتاحشده سنجید؛ معیار واقعی باید «نرخ بقای کسبوکار» باشد. اگر سه سال دیگر بتوان گفت بخش بزرگی از این 475 طرح همچنان تولید میکنند، مشتری دارند، درآمد ایجاد میکنند و اشتغال خود را حفظ کردهاند، آنگاه میتوان از یک سیاست موفق سخن گفت.
مسئله دوم، زنجیره ارزش است. بسیاری از روستاها محصول تولید میکنند، اما سهم اصلی سود نصیب حلقههای بعدی میشود؛ یعنی واسطه، فرآوریکننده، بستهبندیکننده یا فروشنده نهایی. اگر سیاست توسعه روستایی فقط بر افزایش تولید متمرکز شود و حلقههای بعدی زنجیره را بیرون از روستا رها کند، بخش بزرگی از ارزشافزوده همچنان از اقتصاد روستا خارج خواهد شد.
فرض کنیم یک روستا محصول کشاورزی باکیفیتی تولید میکند. اگر محصول بدون فرآوری و بستهبندی فروخته شود، سهم تولیدکننده از قیمت نهایی پایین میماند، اما اگر همان منطقه بتواند بخشی از فرآوری، درجهبندی، بستهبندی و فروش را در اختیار بگیرد، همان میزان تولید میتواند درآمد بیشتری ایجاد کند. درواقع گاهی مسئله روستا «بیشتر تولید کردن» نیست؛ «بیشتر نگه داشتن ارزش تولید» است.
در گزارش برنامه توسعه روستاهای همدان نیز به همین موضوع اشاره شده و ایجاد واحدهای کوچک فرآوری، بستهبندی، سردخانه و صنایع غذایی بهعنوان یکی از راههای افزایش ارزشافزوده، مطرح شده است. این جهتگیری اگر بهدرستی اجرا شود، میتواند یکی از نقاط قوت برنامه باشد.
مسئله سوم، مقیاس بازار است. ایجاد یک بازارچه محلی میتواند برای عرضه مستقیم برخی محصولات مفید باشد، اما برای صدها کسبوکار کافی نیست. بازار روستا نباید به همان روستا یا حتی شهرستان محدود بماند؛ محصولی که قابلیت رقابت دارد، باید بتواند به بازار استان، کشور و در مواردی بازارهای صادراتی، متصل شود.
اینجاست که نقش نهادهای پشتیبان جدی میشود. تولیدکننده کوچک روستایی معمولاً بهتنهایی توان بازاریابی حرفهای، طراحی برند، بستهبندی استاندارد، فروش اینترنتی، عقد قرارداد با شبکههای توزیع یا حضور در نمایشگاههای تخصصی را ندارد؛ اگر قرار باشد هر تولیدکننده این مسیر را بهتنهایی طی کند، بخش قابل توجهی از ظرفیتها از بین خواهد رفت.
تعاونیها و شبکههای تولیدی میتوانند یکی از پاسخها باشند. مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان همدان نیز بر نقش تعاونیها در تجمیع سرمایههای خُرد، ایجاد شبکه همکاری میان تولیدکنندگان و دسترسی مؤثرتر به بازار، تأکید کرده است. این ظرفیت باید از سطح توصیه خارج و وارد طراحی اجرایی برنامه شود.
روستا با وام زنده نمانده و با افتتاح پروژه نیز توسعه پیدا نمیکند؛ روستا زمانی ازنظر اقتصادی زنده میماند که تولیدکننده بتواند محصولش را بفروشد، درآمد کسب کند، کسبوکارش را توسعه و بدون وابستگی دائمی به کمکهای دولتی، ادامه مسیر دهد.
ازاینرو، مهمترین سؤال درباره 475 طرح جدید همدان این نیست که چه زمانی تسهیلات آنها پرداخت خواهد شد؛ سؤال اصلی این است که سه سال دیگر چند مورد از آنها هنوز سرپا خواهند بود؟ اگر پاسخ این سؤال از همین امروز در طراحی برنامه دیده شود، بخش مرکزی همدان میتواند واقعاً به آزمونه یک الگوی جدید توسعه روستایی تبدیل شود؛ الگویی که نه بر «توزیع پول»، بلکه بر ساختن کسبوکارهای ماندگار، بنا شده باشد.