هدف باید تبدیل «اقامت گذری» به «تجربه ماندگار» باشد
یک کارشناس گردشگری با اشاره به اینکه هدف ما باید تبدیل «اقامتهای گذری» به «تجربههای ماندگار» و ارزشآفرینی اقتصادی از قابلیتهای محلی باشد، گفت: گردشگری ایران نه به شعارهای جذب گردشگر، بلکه به مدیریت حرفهای، برنامهریزی عملیاتی و بهرهگیری دقیق از ظرفیتهای بومی نیازمند است تا بتواند این نیاز ریشهدار فرهنگی را به توسعه اقتصادی پایدار تبدیل کند.
در راستای واکاوی چالش «ماندگاری گردشگران» در استان همدان، به سراغ صاحبنظران این حوزه رفتیم. ابتدا با سید فرخ میرشاهزاده؛ کارشناس گردشگری و سپس با حوریه سماواتی؛ مدیر خانه بومگردی آمادای و بهنام افتخاری؛ یک راهنمای باسابقه تورهای همدان به گفتوگو پرداختیم. در ادامه مشروح آن را میخوانید:
*کارشناس گردشگری؛ سید فرخ میرشاهزاده
*چرا با وجود تعدد جاذبههای تاریخی، طبیعی و فرهنگی در همدان، بخشی از سفرها همچنان کوتاه و گذری میماند؟ مسئله اصلی کمبود جاذبه است یا ضعف در پیوند دادن جاذبهها به یک تجربه سفر چندروزه؟
واژه «گردشگری» در فضای اقتصادی ایران، مفهومی نوپا، جوان و بهشدت جذاب است. با این حال، دقیقاً همین جذابیت، پیچیدگیهای مفهومی و سیاستی آن را دوچندان کرده؛ چراکه این ظرفیت بالا، همگان را به این باورِ نادرست رسانده که صنعت گردشگری، حوزهای سهل و پیشپاافتاده است که هر کسی میتواند با کمترین دانش فنی، وارد آن شده و به سودآوریِ کلان برسد.
این نگرش، سرآغاز یکی از بزرگترین چالشهای این صنعت است. ورود افراد غیرمتخصص که بدون شناختِ زیرساختی و با اتکا به الگوبرداریهای سطحی، وارد این عرصه میشوند. فرآیند این آسیبشناسی مشخص است؛ فردی پس از دو سفر و صرفاً بر اساس ذائقه شخصی، ایدهای را در جغرافیایی متفاوت تجربه میکند و قصد دارد همان الگو را در منطقهای پیاده کند که هیچ بسترِ مناسبی برای آن ندارد. بدیهی است که نبود مطالعه امکانسنجی به شکست اقتصادی میانجامد. در ادامه، سرمایهگذار برای جبران این شکست، شروع به کاهش بیرحمانه کیفیت خدمات میکند و در نهایت، با سرخوردگی صنعت را ترک میکند. پیامد این چرخه، «شوکزدگیِ صنعت» و ایجاد یک بدبینی کاذب در ذهن سایر سرمایهگذاران و حتی مصرفکنندگان است که در نهایت منجر به تخریب وجهه یک مقصد گردشگری میشود.
نکته کلیدی در این میان، خطای راهبردی در تعریف جاذبه است. مشکل اصلی در کشور ما، «کمبود جاذبه» نیست؛ بلکه «نبود طراحی کریدورها و مسیرهای چندمقصدی» است. ما همواره در دام تکمحوری جذب گردشگر برای یک نقطه خاص گرفتار شدهایم. در حالی که توسعه پایدار و ماندگاری گردشگر در یک منطقه، مستلزم گره زدن جاذبهها به یکدیگر و تعریف مسیرهای مکمل است. متأسفانه این فرآیند بهدلیل نبود تفکر راهبردی و برنامهریزی علمی، مغفول مانده و باعث میشود مقصدهای گردشگری، به جای تبدیل شدن به قطبهای پویا، به «کالاهای مصرفی یکبارمصرف» تبدیل شوند که با سوختن فرصتهایشان، بدوناستفاده باقی میمانند.
برای برونرفت از این وضعیت، گردشگری باید از یک حوزه دمدستی و ویترینی، به یک عرصه کاملاً تخصصی تغییر جایگاه دهد. ما نیازمند یک «پالایش ساختاری» هستیم؛ باید دست کسانی که این صنعت را ابزاری برای سودجوییهای لحظهای میدانند و با بیتعهدی، کیفیت را تنزل میدهند، از بدنه تصمیمساز و اجرایی گردشگری کوتاه کرد.
تبدیل شدن یک منطقه به مقصد واقعی گردشگری، نیازمند دانش فنی تخصصی، درک عمیق از زیرساختها و «عرق منطقهای» است. این نگاه تخصصی باید از سطوح عالی مدیریتی تا پایینترین ردههای خدماتی اجرایی شود تا بتوان از این ظرفیت جذاب، خروجی اقتصادی پایدار و برندینگ ماندگار بهدست آورد.
*برای افزایش ماندگاری گردشگر، کدام عوامل تعیینکنندهتر هستند، اقامت مناسب، حملونقل بین جاذبهها، برنامههای شبانه، رویدادها، بازار و خرید یا طراحی مسیرهای گردشگری؟
افزایش ماندگاری گردشگر در مقصد، پیش از هر چیز در گرو نیازسنجی دقیق است. بزرگترین چالش فعلی، سیطره نگاهی سنتی و عرضهمحور است؛ تفکری که بر مبنای «همین که هست» بنا شده و در آن سرمایهگذار تصور میکند چون پروژهای را ساخته، مخاطب موظف به استفاده از آن است.
این رویکرد، در حالی که تقاضا و نیاز واقعی مشتری نادیده گرفته میشود، محکوم به شکست است. ما باید محصول گردشگری را نه بر اساس سلیقه شخصی، بلکه بر مبنای تحلیل نیاز مخاطب طراحی کنیم. بهویژه در بازار ایران که سفرهای خانوادگی با ردههای سنی متفاوت غالب است، طراحی محصول تکبعدی (مانند سفر صرفاً زیارتی یا صرفاً سلامت) پاسخگوی نیاز خانوادهای که اعضای آن نیازهای متمایزی دارند، نیست.
برای افزایش ماندگاری، باید از «جاذبهمحوری» به سمت «تجربهمحوری» حرکت کرد. این تحول نیازمند گرهزدن محصولات به یکدیگر و خلق بستههای ترکیبی است؛ مثلاً تلفیق تاریخ و طبیعت با فرهنگ غذا و روایتگری یا استفاده از فناوریهای نوین و تورهای تخصصی در اماکن میراثی، بهجای بازدیدهای صرفاً بصری.
در کنار این، تسهیل دسترسی و حملونقل بهعنوان زیرساخت اولیه مطرح است، اما فراتر از آن، آموزش حرفهای جامعه میزبان و توجه به گردشگری جامعهمحور برای ارتقای استانداردهای مهماننوازی یک ضرورت است. ما هنوز نتوانستهایم مقوله «غذا» را از یک خدمت جانبی به یک «انگیزه سفر» تبدیل کنیم؛ ظرفیتی که بسیاری از نقاط کشور برای تبدیل شدن به مقصد ماندگار از آن غافل ماندهاند.
در حوزه رویدادها، متأسفانه دچار خطای زمانبندی هستیم؛ رویدادها معمولاً در زمان اوج پیک سفر طراحی میشوند، در حالی که حضور خودِ گردشگر عامل رویداد است. هنر؛ برنامهریزی، خلق رویدادهای هنری، ورزشی و آیینی در فصول خلوت است. از سوی دیگر، گردشگری شبانه در ایران عملاً تعطیل است. برخلاف کشورهای گردشگرپذیر که با تعریف محورهای شبانه، اقتصادی پویا و تفریحات ایمن را در شب ایجاد میکنند، در ایران چراغها پس از ساعت 10 شب خاموش میشوند؛ این فقدان، گردشگر را دچار رخوت و بیحوصلگی کرده و فرصت ماندگاری را از بین میبرد.
هتلها نیز باید از «محل اقامت» به «مرکز تجربه» تغییر کاربری دهند. تعریف بستههای چندروزه و برنامههای جانبی، هتل را به بخشی از مقصد تبدیل میکند، نه صرفاً بستری برای استراحت.
در نهایت، با توجه به بحرانهای اقتصادی و فشارهای تورمی، تنها راهِ بقا در این صنعت، «ارزشآفرینی» است. وقتی گردشگر هزینهای گزاف میپردازد اما کیفیتی پایینتر از یک اقامتگاهِ ساده دریافت میکند، اعتمادش به صنعت سلب میشود. ایجاد تناسب میان قیمت و کیفیت، ضامن اصلی وفاداری مشتری و بقای صنعت گردشگری در شرایط کنونی است.
*آیا معرفی منفرد جاذبههایی مثل هگمتانه، علیصدر و لالجین کافی است، یا همدان نیازمند بستهها و مسیرهای مشخص یکروزه، دوروزه و سهروزه برای گروههای مختلف گردشگر است؟
برای ارتقای ماندگاری گردشگر از یک شب به سه شب، همدان نیازمند تدوین بستههای سفر مشخص (یک، دو و سه روزه) برای گروههای مختلف مخاطبان است. این هدف، جز از طریق «خوشهسازی مقاصد» محقق نمیشود. گره زدن ظرفیتهای همدان، لالجین، تویسرکان و ملایر در قالب یک زنجیره محصول، نهتنها تنوع را افزایش میدهد، بلکه مقصد را از یک «نقطه» به یک «مسیر» بدل میکند. این رویکرد، هسته اصلی توسعه گردشگری پایدار است که باید با درایت و برنامهریزی علمی تدوین شود.
بزرگترین آسیب در این میان، مداخله مدیریتهای غیرتخصصی است. برنامهریزی برای صنعتی که اقتصاد و فرهنگ را همزمان هدف میگیرد، نیازمند حضور متخصصان و تجربهگرایان این حوزه است. انتصاب مدیرانی از دستگاههای غیرمرتبط برای مدیریت حوزههای کلیدی میراث فرهنگی و گردشگری، عملاً با توسعه تخصصی این بخش در تضاد است. تا زمانی که تصمیمگیران این عرصه، از دانشآموختگان دغدغهمند و کارشناسان خبره نباشند، سیاستگذاریها در حد برنامههای کلی باقی مانده و فرصتهای گردشگری استان سوخت خواهد شد.
*برای سنجش موفقیت گردشگری استان، غیر از تعداد ورود مسافر، چه شاخصهایی باید منتشر شود؛ متوسط شبمانی، میزان هزینهکرد، بازدید از چند مقصد، بازگشت مجدد گردشگر یا رضایت از سفر؟
بزرگترین آسیب حوزه گردشگری، تکیه بر آمارهای کمی گمراهکننده بهجای تحلیلهای کیفی و واقعی است. در سنجش اثربخشی گردشگری، تنها یک شاخص مطلق اصالت دارد و آن «میزان رضایتمندی گردشگر» است. تمامی عوامل دیگر، از زیرساختها گرفته تا درآمدزایی، همگی در پیوند با این رضایتمندی تعریف میشوند. اگر برنامهریزیها به جای آمارسازی، بر رصد دقیق بازخوردهای گردشگران و تحلیل انتظارات آنها متمرکز شود، بسیاری از چالشهای زیرساختی ما به خودیخود مسیر اصلاح را طی خواهند کرد.
نکته کلیدی که باید در سیاستگذاریها بازخوانی شود، تغییر نگاه از «جذب گردشگر» به «ماندگار کردن گردشگر» است. برخلاف تصور رایج، مسئله اصلی صنعت گردشگری ایران، جذب مسافر نیست؛ چراکه سفر، یک نیاز ذاتی و ریشهدار در فرهنگ ایرانی است و حتی در سختترین شرایط اقتصادی و اجتماعی نیز بهصورت خودجوش در پیکهای سفر (مانند شهریورماه) جریان دارد. مردم، فارغ از محدودیتها، سفر را از سبد خانوار حذف نمیکنند؛ بنابراین تقاضا همواره موجود است.
چالش اصلی، بهرهبرداری بهینه از این تقاضای موجود است. هدف باید تبدیل «اقامتهای گذری» به «تجربههای ماندگار» و ارزشآفرینی اقتصادی از قابلیتهای محلی باشد. گردشگری ایران نه به شعارهای جذب گردشگر، بلکه به مدیریت حرفهای، برنامهریزی عملیاتی و بهرهگیری دقیق از ظرفیتهای بومی نیازمند است تا بتواند این نیاز ریشهدار فرهنگی را به توسعه اقتصادی پایدار تبدیل کند.
* حوریه سماواتی، مدیر خانه مدیر خانه بومگردی آمادای
*طبق تجربه شما، مسافران معمولاً چند شب در همدان میمانند و مهمترین دلیلی که باعث میشود اقامتشان را تمدید نکنند چیست؟
یکی از رایجترین دلایل، مدیریت مالی سفر است. بسیاری از گردشگران بر اساس یک بودجه مشخص و برای تعداد شبهای معینی برنامهریزی میکنند. این گروه اگرچه ابراز تمایل میکنند که اقامت خود را تمدید کنند، اما بهدلیل محدودیتهای مالی، مجبور به بازگشت در موعد مقرر میشوند.
گاهی اوقات مشکلات پیشبینینشده، روند سفر را مختل میکند. این موارد شامل دریافت اخبار ناگوار از مبدأ یا بروز مسائل کاری اضطراری است که مسافر را ناگزیر به قطع سفر و بازگشت زودهنگام میکند. تجربه نشان داده که بسیاری از مسافرانی که قصد اقامت سهروزه داشتهاند، بهدلیل بروز چنین چالشهایی، سفر خود را به دو روز کاهش دادهاند.
برخی از گردشگران با برنامهای منعطف سفر میکنند. در این میان، دیدار با دوستان یا آشنایان در مقصد میتواند مسیر سفر آنها را بهکلی تغییر دهد. برای مثال، ممکن است مسافری با هدف اقامت در یک شهر خاص آمده باشد، اما بهواسطه پیشنهاد یا همراهی دوستان، تصمیم بگیرد که مقصد خود را به شهرهای دیگری تغییر دهد که این امر منجر به کاهش ماندگاری در مقصد اولیه میشود.
یکی از دغدغههای جدی خانوادهها، سلامت اعضای خانواده بهویژه کودکان است. بروز مسمومیتهای غذایی یا بیماریهای ناگهانی در طول سفر، از عوامل بازدارندهای است که مسافران را وادار میکند برای جلوگیری از تشدید بیماری و رسیدگی به وضعیت سلامت بیمار، در کوتاهترین زمان ممکن سفر را نیمهکاره رها کرده و به محل سکونت خود بازگردند.
*آیا مسافرانی دارید که قصد اقامت یکشب داشتهاند اما با معرفی برنامه، جاذبه یا مقصد دیگری ماندگار شده باشند؟ چه چیزی عملاً میتواند یک شب به سفر آنها اضافه کند؟
بیشتر جاذبهها باعث ماندگاری سفر میشوند و گردشگری که به غارعلیصدر و لالجین سفر کرده برای بازدید از فضای آرامگاه باباطاهر، آرامگاه بوعلی و دیگر مراکز تفریحی استان همدان چند روز دیگر در این شهر میماند تا از همه جاذبهها بازدید کند.
*هتلها و اقامتگاههای همدان تا چه اندازه با راهنمایان، رستورانها، مراکز خرید، جاذبهها و برگزارکنندگان رویدادها برای ارائه بسته سفر مشترک همکاری دارند؟ اگر این زنجیره ضعیف است، مانع چیست؟
این زنجیره ضعیف نیست اما آنگونه که باید هم قوی نیست و اغلب این افراد برای هم مبلغین خوبی هستند و به گردشگران مراکز خرید، رستورانها و سایر مراکز موجود را ارجاع میدهند. امروزه برای این موضوع هنوز جلسات منسجم و پیوستهای برای هماهنگی وجود ندارد.
*از نگاه بخش خصوصی، برای افزایش شبمانی گردشگر چه اقدام مشخصی بیشترین اثر را دارد؛ کاهش هزینه سفر، برنامه شبانه، حملونقل بهتر، رویدادهای منظم یا تبلیغ و فروش حرفهایتر مقصد؟
یکی از خلأهای اساسی در گردشگری همدان، ضعف در تبلیغات عمومی در سطح ملی است. برخلاف مقاصدی مانند شمال کشور که در اذهان عمومی بهخوبی معرفی شدهاند، همدان برای بسیاری از گردشگران تنها در «آرامگاه بوعلیسینا» خلاصه میشود. این فقدان، باعث شده گردشگر از سایر ظرفیتهای شهر، ازجمله حمامهای تاریخی، معماری بلوارها و سایر جاذبهها بیاطلاع بماند.
در این میان، صاحبان اقامتگاهها نقشی فراتر از میزبانی ایفا کرده و عملاً به راهنمای گردشگری تبدیل شدهاند. آنها با ترسیم مسیرهای زنجیرهای برای مسافران (مثلاً پیشنهاد بازدید پیوسته از هگمتانه، گنبد علویان و آرامگاه باباطاهر)، آنان را متقاعد میکنند که بهجای سفر یکروزه، اقامت خود را به دو یا سه شب افزایش دهند.
برگزاری رویدادهایی مانند موسیقی زنده در محوطه باباطاهر یا نمایشگاههای صنایعدستی، محرکهای بسیار قدرتمندی برای افزایش ماندگاری گردشگران هستند. مسافران بهمحض اطلاع از برگزاری این رویدادها، با اشتیاق بیشتری تمایل به تمدید اقامت خود دارند. با این حال، انتقال این اطلاعات به اقامتگاهها بهصورت نظاممند انجام نمیشود؛ در حالی که اگر تقویم رویدادها در اختیار اقامتگاهها قرار گیرد، میتوانند در جذب و ماندگاری مسافران نقش مؤثری ایفا کنند.
برخلاف برخی تصورات، «کمبود بودجه» دلیل اصلی بازگشت زودهنگام مسافران نیست. مشاهدات نشان میدهد که گردشگران پیش از حرکت، برآورد مالی خود را انجام دادهاند؛ البته سیاستهای قیمتگذاریِ منعطفِ اقامتگاهها و ارائه تخفیفهای مناسب نیز باعث شده تا «هزینه» به عامل بازدارندهای برای اقامت در همدان تبدیل نشود.
* بهنام افتخاری، راهنمای تورهای گردشگری
*در تورها و سفرهایی که همراهی کردهاید، چه زمانی گردشگر تصمیم میگیرد همدان را زودتر ترک کند؟ معمولاً کدام خلأ در برنامه سفر این تصمیم را ایجاد میکند؟
اتکای صرف به داشتههای تاریخی کهن و جاذبههای تثبیتشده، دیگر پاسخگوی نیاز گردشگر امروز نیست. این باور نادرست که «همین جاذبهها کفایت میکند»، باعث رکود پروژههای توسعهای شده است. نگاهی به تاریخچه گردشگری همدان نشان میدهد که آخرین پروژه شاخص، تپه عباسآباد در دهه 70 بوده و پس از آن، هر آنچه ساخته شده، نهتنها انگیزه سفر ایجاد نمیکنند، بلکه با بسترهای طبیعی مقصد نیز همخوانی ندارند.
باید دید اکنون محرک گردشگری ما چیست؟ در دورهای تاریخ و فرهنگ ما مورد تأکید بود که در آن دوران نیز همدان متأسفانه بهدلیل نداشتن جذابیت بهره کمی میبرد. اکنون دیگر گردشگر خارجی وجود ندارد و گردشگری داخلی نیز بهدلیل موضوعات اقتصادی رونق ندارد، اغلب درخواست نوجوانان باعث سفر خانوادههاست.
بحران اصلی، شناخت نداشتن از ذائقه مخاطب امروز است. با تغییر شرایط اقتصادی و کاهش قدرت خرید، گردشگری داخلی برای خانوادهها هزینهبر شده؛ در این میان، همدان برای نسل جوان و نوجوان (رده سنی 5 تا 15 سال) هیچ محرک تفریحی جذابی ندارد.
ما نهتنها در جذب گردشگر خارجی ناکام ماندهایم، بلکه در تبدیل شدن به مقصد آرامش و تفریح خانوادههای داخلی نیز شکست خوردهایم. ما تنها برای حضور دو روزه در استان برنامه داریم.
وقتی زیرساختهای تفریحی همدان با استانداردهای شهرهای پیشرو در گردشگری قابل مقایسه نیست، دلیلی برای انتخاب این مقصد وجود نخواهد داشت.
برای خروج از این بنبست، همدان باید به سمت مدلهای نوین گردشگری حرکت کند. بسیاری از شهرها با بهرهگیری ناخودآگاه از لوکیشنهای سینمایی، توانستهاند ویژند خود را تقویت کنند، اما همدان در معرفی فضاهای شهری خود از طریق رسانه و شبکههای اجتماعی مطرح نیست.
کنسرتها و رویدادهایی که برگزار میشوند نیز عمدتاً کارکرد «مصرف داخلی» دارند؛ یعنی تنها مردم همدان از آن بهره میبرند و خروجی اقتصادی آن (جذب گردشگر از استانهای همجوار) صفر است.
جشنوارههایی که در همدان طراحی میشوند، فاقد خروجی ملموس و ارزیابی عملکرد هستند. موفقیت در این حوزه زمانی محقق میشود که مردم از سنندج، کرمانشاه یا خرمآباد صرفاً برای حضور در یک رویداد تخصصی در همدان، بلیط بخرند و هزینه کنند.
*آیا گردشگران پس از دیدن چند جاذبه اصلی، برای ادامه سفر در همدان گزینههای روشن و جذابی میشناسند یا راهنما باید عملاً برای روز دوم و سوم مقصدسازی کند؟
در فرآیند طراحی تور، راهنما یا آژانس مسافرتی با مدلی از «جاذبههای اصلی» روبهروست که همه در همان ساعتهای نخست روز اول مصرف میشوند؛ هگمتانه، گنجنامه، آرامگاه بوعلی، باباطاهر و گنبد علویان. به همین دلیل، وقتی تور برای روز دوم و سوم برنامهریزی میشود، با «خلأ کیفیت» مواجهایم. مسیرهای جانبی فعلاً نه روایتگری دارند و نه زیرساختهای تفریحی مکمل؛ نبود جذابیت در موزه میدان امام (ره)، بسته بودن مدرسه جنت، باغ نظری، برج قربان و استر مزدای، این خلأ را پر نمیکند.
در نهایت، تنها راه پر کردن این دو روز، تکیه بر ظرفیت غار علیصدر است؛ در حالی که در گذشته برای روز سوم از ظرفیت روستای ورکانه و روستاهای مسیر سد استفاده میشد. اما وقتی ظرفیتهای روستایی مانند ورکانه یا بافتهای قدیمی به کار گرفته میشوند، به دلیل عدم مراقبت و ضعف مدیریت، خیلی زود جذابیت خود را از دست میدهند و به پروژههای شکستخورده بدل میشوند؛ در حالی که همین شهرستانها میتوانستند ماندگاری بیشتری برای مسافران رقم بزنند. نتیجه این است که مسافر، همدان را شهری «تکبعدی» و «گذری» میبیند؛ مقصدی که در یک روز تمام میشود.
بزرگترین چالش گردشگری همدان، خلط مبحث میان «اثر تاریخی» و «جاذبه گردشگری» است. داشتن بناهای واجد ارزش، تنها نیمی از مسیر است؛ نیمه مفقوده ماجرا، تبدیل همین آثار به «جاذبه» است که به مدیریت، روایتگری و ایجاد بستر بازدید نیاز دارد. در حالی که مدیران متولی در چرخه تکرار برنامههای کلیشهای گرفتارند، فرصتهای بینظیری در همدان وجود دارد که بهجای تبدیل شدن به موتور محرک گردشگری، در غبار بیتوجهی یا تغییر کاربریهای مخرب مدفون شدهاند. پرداختن به دوره ماد و آثاری همچون نوشیجان نیز لازمه گردشگری استان ماست.
برای خروج از رکود، همدان نیازمند «مقصدسازی» در قالب پکیجهای چندروزهی سفر است. گره زدن ظرفیتهای همدان به ملایر (با تکیه بر جاذبههایی چون مینیوُرلد) و تویسرکان، میتواند بازه اقامت گردشگر را از یک شب به سه شب ارتقا دهد. اما این امر بدون طراحی مسیرهای تخصصی گردشگری (روز دوم و سوم) میسر نیست. ما بهجای صرف انرژی برای ابداع جاذبههای مصنوعی و غیراصولی، باید بر احیای همین داشتههای فعلی تمرکز کنیم. مدیریت «موزه بدیعالحکما» یا ساماندهی بافتهای روستایی که روزگاری لوکیشنهای موفق سینمایی بودند، میتواند با هزینهای بهمراتب کمتر از پروژههای عمرانی پرهزینه، جذابیت مقصد را متحول کند.
*کدام ظرفیتهای همدان میتوانند شبمانی را بیشتر کنند اما هنوز در بستههای سفر کمتر دیده میشوند؛ روستاها، طبیعت، خوراک، صنایعدستی، تجربههای محلی، رویدادها یا گردشگری شبانه؟
یکی از حلقههای مفقوده در توسعه صنعت گردشگری همدان، فقدان «زیست شبانه» یا همان رونق فعالیتهای گردشگری در ساعات پس از غروب است. برای اینکه گردشگر تصمیم بگیرد شب را در مقصد بماند، نیازمند یک «انگیزش ذهنی» و «توجیه منطقی» است. در حال حاضر، زیست شبانه در همدان صرفاً به تردد محدود در بلوار ارم یا گنجنامه محدود شده و بهعنوان یک برنامه منسجم و رویدادمحور در تقویم سفر مسافران جایگاهی ندارد.
نکته تأملبرانگیز اینجاست که ما نهتنها در ایجاد جاذبههای جدید ناکام بودهایم، بلکه در حفظ داراییهای گذشته نیز دچار عقبگرد شدهایم. مثال بارز آن، نمایشهای فواره موزیکال در موزه دفاع مقدس است؛ تجربهای که 10 سال پیش چنان جذاب بود که توانایی جذب مخاطب انبوه را داشت. در حالی که در استانداردهای جهانی (نظیر دبیمال)، این دست نمایشها بهعنوان یک روتینِ روزانه، خرید و حضور مردم را تضمین میکنند، ما بهدلیل سوءمدیریت و نبود تداوم، چنین فرصتهایی را به تعطیلی کشاندهایم. علاوه بر این، مخاطب امروز بهویژه در حوزه گردشگری مذهبی-حماسی نیاز به بازتعریف مفاهیم در قالب رویدادهای زنده و پویا دارد.
خلأ دیگر، نبود فضاهای «غذا-محور» و «تعاملگرای» شهری است. در شهرهای پیشرو، گذرهای گردشگری یا رستورانهای شاخص با ارائه موسیقی زنده و فضای پرنشاط، به تنهایی میتوانند نیمی از ترافیک شبانه یک منطقه را جذب کنند. در همدان، بهدلیل هزینههای بالای مدیریت فرهنگی و هنری برای رستورانداران، موسیقی زنده به کالایی لوکس و نایاب تبدیل شده و در نتیجه، پویایی شبانه رستورانها از بین رفته است. این در حالی است که ما در گذشته تجربههای موفقی در این زمینه داشتیم که به دست فراموشی سپرده شدهاند.
بزرگترین نقد مدیریتی به تصمیمگیران، «هدررفت سرمایههای موجود» است. برای نمونه، ویدیو مپینگ میدان امام که با هزینههای گزاف از بیتالمال تهیه شده، هماکنون در گوشهای رها شده و بدون استفاده مانده است. اجرای منظم چنین برنامههایی، حتی بهصورت یکشب درمیان، میتواند سیمای همدان را بهعنوان «شهرِ شادی و نور» در ذهن مسافران تثبیت کند. هزینه اجرای چنین برنامههایی در مقایسه با دستاوردی که در حوزه برندینگ شهری و افزایش ماندگاری مسافر (حداقل سه تا چهار روز اقامت بیشتر) به همراه دارد، بسیار ناچیز است.
در نهایت، راهبرد نجات گردشگری همدان، ساختن جاذبههای نوظهور و هزینهبر نیست؛ بلکه هنر مدیریت همین داراییهای فعلی و فعالسازی آنها با برنامهریزی مستمر است. ما نیازمند تغییر دیدگاه از «تأکید بر ابنیه» به «تأکید بر تجربه و رویداد» هستیم؛ چراکه مسافر برای تجربه کردن، شهر را انتخاب میکند، نهفقط برای بازدید از یک فضای خالی و ساکن.
*اگر قرار باشد یک مسیر دو یا سهروزه استاندارد برای همدان طراحی کنید که گردشگر را به ماندن ترغیب کند، چه مقصدها و تجربههایی را در آن قرار میدهید و چه زیرساختی برای اجرای آن کم است؟
توسعه گردشگری در استان همدان نیازمند خروج از نگاه جزیرهای و حرکت به سوی مدلهای «پکیجمحور» است. واقعیت این است که برای افزایش ماندگاری مسافر، باید ظرفیتهای شهرستانها را بهعنوان قطعات یک جورچین بههم پیوسته دید.
یک برنامه سفر ایدهآل سهروزه، میتواند شامل ترکیبی از همدان (بهعنوان مرکز)، لالجین، علیصدر و مسیری به سمت ملایر و تپه نوشیجان باشد. حتی میتوان نهاوند را نیز با معرفی صحیح ظرفیتها (متأسفانه در ذهنِ گردشگر کمرنگ شده چراکه جای مجتمع گردشگری در آن خالی است) به این شبکه اضافه کرد.
یکی از آسیبهای مدیریتی در این حوزه، غلبه «سود کوتاهمدت» بر «توسعه پایدار» است. نگاه مدیریتی ما اغلب به فروش روزمره معطوف است، در حالی که توسعه گردشگری نیازمند نگاهی عمیقتر است؛ نگاهی که حاضر باشد سود آنی را فدای ایجاد زیرساخت جذاب کند تا گردشگر مجاب شود حداقل یک شبِ بیشتر در منطقه بماند. به بیان دیگر، اگر ما نتوانیم رستورانهای استاندارد، اقامتگاههای جذاب و زیرساختهای تفریحی (مانند شهربازی یا اماکن خدمات رفاهی) را همتراز با جاذبههای تاریخی رشد دهیم، گردشگر پس از بازدید اولیه، دلیلی برای ماندن نخواهد داشت.
مبحث زیست شبانه و مدیریت رویدادها، نقطه عطف بعدی در این واکاوی است. نگاهی به الگوهای جهانی (مانند کویرگردیهای شبانه در دبی که با ترکیب موسیقی، نمایش، پذیرایی و تفریحات جانبی، ارزآوری بالایی دارند) نشان میدهد که ما ظرفیتهای مشابهی داریم که بهدلیل فقدان برنامهریزی پیوسته نادیده گرفته شدهاند.
درنهایت، باید با نگاهی انتقادی به آمارها نگریست. اگرچه در ظاهر، تعداد راهنمایان تور و بومگردیها در آمار رسمی افزایش یافته، اما کیفیت خدمات ارائهشده با ریزش جدی مواجه بوده است. بسیاری از فعالان قدیمی این حوزه معتقدند که تعداد راهنمایان فعال واقعی، بهمراتب کمتر از این ارقام است؛ چراکه وقتی «رونق کار» و «تخصص خدماتی» وجود نداشته باشد، تعداد صرف واحدها یا کارتهای صادرشده، معنایی جز خالی شدن این صنعت از متخصصان ندارد.