احزاب در جستوجوی نقطه مشترک؛ رقابت سیاسی بدون حذف رقیب
در گفتوگو با فعالان سیاسی اصلاحطلب و اصولگرای استان همدان مطرح شد: وحدت ملی الزاماً به معنای کنار گذاشتن اختلافهای سیاسی نیست؛ مسئله اصلی آن است که احزاب و جریانهای مختلف تا کجا میتوانند در عین حفظ هویت، نقد و رقابت خود، بر سر منافع و مسائل اساسی کشور به نقطهای مشترک برسند.
در دورههایی که جامعه با فشارهای اقتصادی، نگرانیهای اجتماعی و تهدیدهای بیرونی بهطور همزمان مواجه میشود، مسئله انسجام ملی از یک مفهوم کلی و مناسبتی فراتر میرود و به یکی از ضرورتهای اداره کشور تبدیل میشود، اما انسجام را نمیتوان با حذف اختلافها، خاموشکردن نقد یا یکسانسازی دیدگاههای سیاسی بهدست آورد. جامعهای متکثر، به همان اندازه که به نقاط مشترک نیاز دارد، به سازوکاری برای بیان، مدیریت و حل اختلافات نیز محتاج است.
در این میان، جایگاه احزاب اهمیت ویژهای پیدا میکند. حزب، اگر تنها در آستانه انتخابات ظاهر نشود، میتواند یکی از حلقههای ارتباط میان جامعه و ساختار تصمیمگیری باشد؛ مطالبات پراکنده را صورتبندی کند، برای مسائل عمومی برنامه ارائه دهد، قدرت را نقد کند و در عین حال، رقابت سیاسی را از سطح تقابلهای شخصی و هیجانی به عرصه گفتوگوی برنامهمحور منتقل سازد. پرسش اساسی این است که احزاب ایرانی تا چه اندازه توانستهاند چنین نقشی را بر عهده بگیرند و چه موانعی پیش روی آنها قرار دارد.
سپهرغرب در این پرونده کوشیده است دیدگاه نمایندگانی از دو جریان اصلاحطلب و اصولگرا را در کنار یکدیگر قرار دهد؛ نه برای ساختن تصویری تصنعی از توافق سیاسی و نه برای داوری درباره اینکه کدام جریان محقتر است، بلکه برای یافتن پاسخ به یک مسئله مشترک؛ آیا میتوان در عین حفظ اختلاف، نقد و رقابت، بر سر منافع اساسی کشور به حداقلی از تفاهم رسید؟
پاسخها یکسان نیستند و همین تفاوت، بخشی از ارزش این گفتوگوست که طیفی از موضوعات، از تعریف جایگاه حزب و نسبت آن با دولت تا معنای وحدت ملی، حدود رقابت و امکان گفتوگوی منظم میان اصلاحطلبان و اصولگرایان را در بر میگیرد.
حیدرعلی بابایی؛ دبیر جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی همدان، محمود الفت؛ دبیر حزب مؤتلفه اسلامی در استان همدان و حمید خاورزمینی؛ یک فعال سیاسی اصلاحطلب در بخش نخست این گفتوگو، از سه زاویه متفاوت به همین مسئله پرداختهاند؛ از جایگاه احزاب بهعنوان واسطه میان جامعه و حاکمیت و ضرورت تقدم منافع ملی، تا امکان شکلگیری گفتوگویی منظم میان اصلاحطلبان و اصولگرایان.
نقطه تلاقی سخنان آنان این پرسش است که آیا میتوان از منطق حذف و بیاعتمادی در رقابت سیاسی فاصله گرفت و آن را به بستری برای گفتوگو، مدیریت اختلاف و تقویت انسجام اجتماعی تبدیل کرد؟ در ادامه به تفصیل این گفتوگو را میخوانید:
*در شرایطی که کشور بیش از همیشه به انسجام اجتماعی نیاز دارد، احزاب چه نقشی میتوانند ایفا کنند که دولت و نهادهای رسمی بهتنهایی قادر به انجام آن نیستند؟
*حیدرعلی بابایی:
ما در جهانی پر از تهدید به سر میبریم. نگاهی به تاریخ چند دهه گذشته نشان میدهد که ملت ایران همواره با فشار و تهدید قدرتهای سلطهگر مواجه بوده است. امروز نیز در شرایطی قرار داریم که این تقابل آشکارتر شده، اما معتقدم در دل همین تهدیدها فرصتهایی نیز وجود دارد. یکی از نتایج این شرایط آن بود که برای بخش مهمی از افکار عمومی روشن شد ایران آغازگر جنگ و درگیری نبوده و در مقام دفاع از کیان و منافع خود عمل کرده است.
از سوی دیگر، تصورِ شکستناپذیری قدرتهای بزرگ نیز تا حد زیادی فرو ریخت. سالها -بهویژه در داخل- از سوی نزدیکان برخی دولتها این تصور القا میشد که آنها از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند هر کشوری را با یک تصمیم یا اقدام از پا درآورند؛ در حالی که تحولات اخیر نشان داد قدرت آنها نیز محدودیتهای جدی دارد.
در چنین شرایطی، نقش احزاب و گروههای سیاسی اهمیت ویژهای پیدا میکند. دولت و نهادهای رسمی وظایف مشخص خود را دارند، اما احزاب میتوانند میان مردم و ساختارهای رسمی جامعه نقش واسط ایفا کنند، واقعیات را برای جامعه تبیین نمایند، مطالبات مردم را بشنوند و به حاکمیت منتقل کنند و در عین حال، مانع شکلگیری خطاهای محاسباتی در جامعه و فضای سیاسی شوند.
به اعتقاد من، راه عبور از این شرایط، افزایش قدرت ملی، استقامت و تقویت همبستگی اجتماعی است؛ اما این امر صرفاً با شعار محقق نمیشود. لازمه آن خدمت صادقانه به مردم، شناخت مشکلات و خواستههای آنان و ایجاد اعتماد متقابل میان مردم و مسئولان است. بنابراین، رسالت احزاب تنها فعالیت انتخاباتی یا رقابت سیاسی نیست؛ احزاب باید در افزایش آگاهی جامعه، تقویت انسجام ملی و انتقال صادقانه مطالبات مردم نقش داشته باشند. در عینِ استکبارستیزی و دفاع از منافع ملی، باید خادم و دلسوز مردم نیز بود. اگر این دو در کنار یکدیگر قرار گیرند، احزاب میتوانند در افزایش سرمایه اجتماعی و تقویت قدرت ملی، نقشی ایفا کنند که دولت و دستگاههای رسمی بهتنهایی قادر به انجام آن نیستند.
*محمود الفت:
در تبیین جایگاه احزاب باید گفت که برخلاف دولت که مسئولیت اجرایی اداره کشور و تأمین منافع ملی را بر عهده دارد، احزاب بیشتر نقشی هدایتگر و واسط میان جامعه و حاکمیت دارند. آنها میتوانند مطالبات، نقدها و نگرانیهای مردم را بهشکل سازمانیافته به مسئولان و نهادهای تصمیمگیر منتقل کنند.
دولت بهتنهایی نمیتواند تمامی سلایق، گروهها و طیفهای متنوع اجتماعی را نمایندگی کند و دقیقاً در همین نقطه اهمیت احزاب آشکار میشود. احزاب با تکیه بر شبکههای مردمی و بدنه فعال خود این ظرفیت را دارند که صدای بخشهای مختلف جامعه را بشنوند، آن را صورتبندی کنند و به دولت و دیگر نهادهای تصمیمگیر انتقال دهند.
در نگاه ما، انسجام اجتماعی به معنای نبود اختلافنظر نیست. جامعه زنده و پویا طبیعتاً با تفاوت دیدگاه و تضارب آرا همراه است و این اختلافها، اگر در بستر گفتوگو و رقابت قانونی قرار گیرند، میتوانند به پویایی و پیشرفت جامعه کمک کنند. هنر احزاب این است که اختلافها را از سطح هیجانی و شخصی خارج کنند و با تبدیل آنها به رقابت برنامهمحور، زمینه رسیدن به راهکارهای عملی و سازنده را فراهم آورند.
*حمید خاورزمینی:
در پاسخ به این پرسش باید عرض کنم در کشور ما عموماً اینگونه است که در موعد انتخابات یا بروز بحرانها انتظار میرود احزاب وارد میدان شوند؛ البته این برای ما مایه افتخار است که احزاب در مقاطع حساس کشور، غالباً نقشی همراهانه و کمادعا داشتهاند.
پس از بازنگری قانون اساسی در سال 1368، در بسیاری از دولتها شاهد آن بودهایم که رؤسای جمهور پس از انتخابات فاصله خود را با احزاب و تشکلهای سیاسی حفظ کردهاند؛ در حالی که همین احزاب برای حمایت از نامزدهای ریاستجمهوری یا نمایندگان مجلس، اعتبار و ظرفیت تشکیلاتی خود را به میدان آوردهاند.
در این زمینه نیز تفاوت چندانی میان اصولگرایان و اصلاحطلبان نمیبینم. در حالی که اساساً یکی از کارکردهای حزب، تلاش برای دستیابی به قدرت سیاسی یا تأثیرگذاری بر آن است. دولتهای مدرن نیز بدون نهادهای واسطی مانند احزاب، با دشواری بیشتری میتوانند رابطهای سازمانیافته میان جامعه و ساختار قدرت برقرار کنند. وقتی بخش مهمی از ساختار سیاسی کشور بر رأی مستقیم یا غیرمستقیم مردم استوار است طبیعی است که سازوکارهای مردمسالارانه و ازجمله احزاب نیز باید جایگاه متناسب خود را داشته باشند. نمیتوان از مردمسالاری سخن گفت، اما ابزارهای آن را نادیده گرفت.
به اعتقاد من، اگر احزاب بهشکل نظاممندتری در فرایند اداره و تصمیمسازی کشور حضور داشتند، امکان پیگیری وعدههای انتخاباتی نمایندگان مجلس و رؤسای جمهور نیز بیشتر میشد. مشکل این است که گاهی احزاب عمدتاً در آستانه انتخابات مورد توجه قرار میگیرند و پس از پایان انتخابات نقش آنها کمرنگ میشود حتی در مواردی که خود منتخبان سابقه فعالیت تشکیلاتی و حزبی داشتهاند.
اگر احزاب در ساختار سیاسی کشور جایگاه پررنگتری داشتند، ظرفیت آنها برای کمک به انسجام اجتماعی نیز بسیار بیشتر خود را نشان میداد. با وجود بیتوجهیها و برخوردهای نامهربانانهای که احزاب در دورههای مختلف تجربه کردهاند، ما معتقدیم کشور متعلق به همه مردم است. به همین دلیل در بحرانهای سیاسی و اجتماعی تلاش کردهایم بهعنوان نهادی واسط میان مردم و حاکمیت، بر همبستگی ملی، گفتوگو و انسجام اجتماعی تأکید کنیم؛ مسیری که البته گاه با مخالفت و فشار جریانهایی در بیرون و داخل کشور نیز مواجه شده است.
2. وحدت ملی آیا به معنای کمرنگشدن اختلافات سیاسی است، یا احزاب میتوانند در عین حفظ نقد و رقابت، بر سر برخی مسائل اساسی کشور به یک حداقل مشترک برسند؟ این حداقل مشترک از نظر شما شامل چه موضوعاتی است؟
*حیدرعلی بابایی:
بزرگترین هدیه خداوند به انسان، عقل و قدرت اندیشه است همان وجه تمایز اصلی انسان که میتواند نقطه آغاز وفاق باشد. اگر عقلانیت را معیار قرار دهیم، درمییابیم که همه دلسوزان ایران، از طیفهای معتقد و مذهبی گرفته تا جریانهای دلبسته به وطن، میتوانند در موضوعات اساسی همچون «شناخت دقیق تهدیدها و اهداف دشمن و در عین حال، شناخت واقعبینانه نقاط ضعف خودمان» اشتراک نظر داشته باشند.
این شناخت نباید به خودباختگی، ترس یا وادادگی بینجامد. رسالت عقلانی ما تلاش برای حل مشکلات و ارتقای توانمندیهای کشور است. همه ما باید دست به دست هم دهیم؛ چراکه دشمنانی که بهدنبال تضعیف و تجزیه ایران هستند، طبیعتاً با مؤلفههای قدرت کشور، از توان هستهای و موشکی گرفته تا دستاوردهای علمی و اقتصادی، مخالفت دارند.
جمهوری اسلامی ایران نیز الگویی متفاوت در عرصه سیاسی ارائه کرده که اگرچه ممکن است کاستیهایی داشته باشد، اما دستاوردهای آن را نیز نمیتوان نادیده گرفت. اقتصاد مقاومتی هم در همین چارچوب و در مواجهه با دههها تحریم شکل گرفته است. استمرار فشار و تحریم علیه ایران نیز نشان میدهد که تقویت ظرفیتهای داخلی و مؤلفههای قدرت ملی همچنان یک ضرورت اساسی است.
بهنظر من، یکی از بزرگترین خطرها برای کشور «ناآگاهی» و خطای محاسباتی است. این مسئله میتواند در هر فرد، جریان یا عرصهای وجود داشته و خسارتبار باشد؛ بنابراین، بهجای درگیری داخلی و تخریب یکدیگر، باید حول اشتراکات ملی و تمدنی گرد هم بیاییم. دین، باورهای ملی، فرهنگ و تمدن ایرانی از مهمترین نقاط اتکای ما هستند.
ما امروز حتی با بسیاری از ملتها و تمدنهای دیگر نیز بر سر مقابله با سلطه، جنگ و ظلم به اشتراکاتی رسیدهایم. در داخل کشور نیز میتوان با وجود اختلاف دیدگاههای سیاسی، بر محورهایی مانند حفظ ایران، تمامیت ارضی، استقلال، امنیت، فرهنگ و هویت ملی و دینی و تقویت توانمندیهای کشور به یک حداقل مشترک رسید. اگر این اصول پذیرفته شود، اختلاف سیاسی و رقابت حزبی نهتنها مانعی برای وحدت ملی نیست، بلکه میتواند در چارچوب همین اصول ادامه پیدا کند.
*محمود الفت:
وحدت ملی به معنای حذف اختلافات سیاسی نیست، بلکه به معنای پذیرش رقابت در چارچوب مجموعهای از اصول مشترک و بنیادین است. این اشتراکات باید فراتر از نگاههای جناحی و مورد توافق جریانهای وفادار به نظام باشد؛ ازجمله حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، تأمین امنیت و منافع ملی، پایبندی به قانون اساسی، صیانت از جمهوریت و مشارکت مردم، مبارزه با فساد، توسعه اقتصادی و اشتغال و همچنین حفظ شأن و کرامت انسانی شهروندان.
احزاب میتوانند با پایبندی به این اصول، فضای سیاسی را از تقابلهای مخرب به سمت تعامل و رقابت سازنده هدایت کنند. در چنین شرایطی، اختلافنظر سیاسی نهتنها لزوماً تهدید محسوب نمیشود، بلکه میتواند به بهبود فرایند تصمیمگیری در کشور نیز کمک کند؛ مشروط بر اینکه رقابتهای سیاسی در چارچوب قانون، اخلاق و همین اصول اساسی شکل بگیرد.
*حمید خاورزمینی:
ببینید، گاهی مسائلی مطرح میشود که جامعه را به آرمانزدایی سوق میدهد؛ شاید به این دلیل که در جامعه ما یا جوامع دیگر، برخی آرمانها بهصورت برساخته یا فرمایشی تعریف شدهاند، اما به قطع و یقین، همه احزاب یک کشور باید منافع ملی را بهعنوان مهمترین اصل باور داشته باشند و دنبال کنند. بهویژه در شرایطی که کشور با بحران یا تهدید خارجی مواجه است و همبستگی اجتماعی افزایش مییابد، احزاب بهعنوان حلقه واسط میان حاکمیت و مردم باید ابتدا مصالح و منافع ملی را در نظر بگیرند و پس از آن منافع حزبی خود را مطرح و پیگیری کنند.
نمونه تاریخی این مسئله را میتوان در بریتانیا در جریان جنگ جهانی دوم مشاهده کرد. در سال 1940 و پس از کنارهگیری نویل چمبرلین، وینستون چرچیل نخستوزیر شد و دولتی ائتلافی با حضور جریانهای اصلی سیاسی، ازجمله حزب کارگر، تشکیل داد. با وجود اختلافات جدی سیاسی میان محافظهکاران و حزب کارگر، شرایط جنگ باعث شد آنها در اداره کشور و مقابله با تهدید خارجی در کنار یکدیگر قرار گیرند.
این همان نکتهای است که بهنظر من باید در فضای سیاسی ما نیز جدی گرفته شود. متأسفانه هنوز گاهی شاهدیم برخی جریانها و حلقههای سیاسی از حوادث و مشکلات کشور بیشتر برای تخریب دولت یا رقیب استفاده میکنند و در چنین فضایی، منافع ملی تحت تأثیر رقابتهای سیاسی قرار میگیرد. نقد دولت و رقابت سیاسی ضروری است، اما در شرایط حساس باید مرزی میان نقد و رقابت از یکسو و آسیبزدن به منافع و انسجام ملی از سوی دیگر وجود داشته باشد.
3. یکی از آسیبهای رقابت سیاسی، تبدیل اختلاف نظر به بیاعتمادی و حذف رقیب است. احزاب برای کاهش این وضعیت از کجا باید شروع کنند؟ آیا امکان گفتوگوی منظم و رسمی میان احزاب اصلاحطلب و اصولگرا وجود دارد؟
*حیدرعلی بابایی:
ما امروز از ظرفیتهای نرمافزاری و سختافزاری بالایی برخورداریم و حتی با پیچیدهترین بازیگران عرصه بینالملل تعامل داریم؛ بنابراین، گفتوگوی رسمی و منظم میان جریانهای سیاسی داخلی، از اصلاحطلب تا اصولگرا، نهتنها ممکن، بلکه ضروری است. تجربه نیز نشان داده هرجا وحدت، انسجام و همافزایی بیشتری داشتهایم، توانستهایم بهتر از مشکلات و بحرانها عبور کنیم.
کافی است به آنچه در میدانِ عمل و در حماسه بزرگ مردمی در خیابان میگذرد، نگاهی دقیقتر داشته باشیم در راهپیماییها و تجمعات ملی، شاهد حضور مردمی با پوششها، سلیقهها، خاستگاهها و ظاهرهای متفاوت در کنار یکدیگر هستیم. این صحنهها نشان میدهد که مردم در برخی مواقع از تشکیلات و احزاب سیاسی جلوتر حرکت میکنند و میتوانند با وجود تفاوتهایشان، در مسائل اساسی و سرنوشتساز کنار یکدیگر قرار بگیرند.
به اعتقاد من، امروز حتی میتوان گفت در برخی مسائل مسیر الگوگیری تغییر کرده؛ اگر زمانی مردم از احزاب و نخبگان الگو میگرفتند، اکنون میتوانند «معلم» سیاسیون باشند. احزاب باید این بلوغ اجتماعی را ببینند و از آن بیاموزند. جامعه به ما نشان میدهد که میتوان از اختلافات جزئی عبور کرد و بر اشتراکات مهمتر تکیه داشت؛ بنابراین، اگر قرار است بیاعتمادی و حذف رقیب در فضای سیاسی کاهش پیدا کند، نقطه آغاز آن پذیرش گفتوگوست، گفتوگویی که در آن اصلاحطلب و اصولگرا، بدون کنار گذاشتن هویت و نقدهای خود، بتوانند بر سر مسائل اساسی کشور با یکدیگر بنشینند و صحبت کنند.
*محمود الفت:
به اعتقاد من، نخستین گام، تغییر نگاه به رقیب سیاسی است؛ رقیب نباید همچون «دشمن» تلقی و اختلافنظر سیاسی نیز نباید به معنای بدخواهی طرف مقابل برای کشور تفسیر شود. لازمه این تغییر نگرش، آن است که گفتوگوهای حزبی از حالت مقطعی و مناسبتی خارج شود و به سمت سازوکاری منظم و نهادمند حرکت کند.
برای تحقق این امر، میتوان دبیرخانهای دائمی با حضور نمایندگان احزاب مختلف تشکیل داد تا بهصورت ماهانه یا فصلی، درباره مسائل کلان و چالشهای کشور با یکدیگر گفتوگو کنند. چنین سازوکاری میتواند بهتدریج اعتماد میان جریانهای سیاسی را افزایش دهد و اختلافات را از سطح تقابل شخصی و رسانهای به سطح بحثهای کارشناسی و برنامهای منتقل کند.
ما پیشتر نیز چنین پیشنهادی را با دوستان جریان اصلاحطلب مطرح کرده بودیم و حتی در مقطعی، در سطح استانی گفتوگوهایی پیرامون دغدغههای مشترک شکل گرفت. آن جلسات به دلایل مختلف قوام پیدا نکرد و تداوم نیافت، اما همچنان معتقدیم ظرفیت و آمادگی برای برگزاری نشستهای موضوعی و کارشناسی وجود دارد.
البته هدف از این جلسات، همسانسازی دیدگاهها یا رسیدن همه طرفها به یک نظر واحد نیست؛ چنین انتظاری نه واقعبینانه است و نه مطلوب. هدف اصلی، مدیریت اختلافات در فضایی مدنی و فراهمکردن امکان گفتوگو بر سر مسائل مشترک است.
اصلاحطلب و اصولگرا میتوانند در عین حفظ رقابت، رابطه خود را بر پایه احترام متقابل و رقابت مسئولانه تنظیم کنند، نه بر پایه حذف و بیاعتمادی. نقطه آغاز این اصلاح نیز از درون خود احزاب است؛ تقویت نقد درونحزبی، پرهیز از ادبیات حذفی و اجتناب از برچسبزنی در رسانهها و مطبوعات، ازجمله ضرورتهایی است که باید بهعنوان بخشی از فرهنگ فعالیت سیاسی اخلاقمدار مورد توجه قرار گیرد.
*حمیدخاورزمینی:
ببینید، اگر سؤال شما مشخصاً درباره احزاب است، باید عرض کنم که بهویژه در دو دولت اخیر، احزاب نتوانستهاند جایگاه تثبیتشدهای در کانونهای قدرت پیدا کنند. چه در دولت مرحوم رئیسی و چه در دولت دکتر پزشکیان، به اعتقاد من نقش نیروهای حزبی در ساختار دولت محدود بوده است. در دولت دکتر پزشکیان نیز پس از انتخابات، رئیسجمهور با طرح مفهوم «وفاق» تلاش کرد حتی از نیروها و جریانهایی خارج از مجموعه حامیان انتخاباتی خود در دولت استفاده کند.
اما اگر منظور، جریانهای سیاسیای است که الزاماً در قالب حزب سازمان نیافتهاند، وضعیت تا حدودی متفاوت است. در تغییر دولتها معمولاً تعداد محدودی از مدیران جابهجا میشوند و بخشی از مدیرانی که قدرت انطباق بیشتری با شرایط جدید دارند، در سمتهای خود باقی میمانند یا بهصورت افقی و عمودی در ساختار مدیریتی جابهجا میشوند. از نگاه من، این وضعیت نیز میتواند یکی از عوامل کاهش کارآمدی دولتها باشد؛ زیرا نه نظام حزبی مسئولیتپذیری شکل میگیرد و نه مرزهای مدیریتی و سیاسی بهروشنی مشخص میشود.
در عین حال، اگر در مواجهه با برخی مدیران دولتهای گذشته رفتارهای خشن، تحقیرآمیز یا تهدیدآمیز صورت بگیرد، این را باید نشانه تداوم نوعی فرهنگ سیاسی دانست که مخالف را نه رقیب، بلکه دشمن تلقی میکند و بهدنبال حذف اوست. حزب، اساساً پدیدهای مدرن است و نمیتواند بر منطق حذف استوار باشد. کسانی که ذیل یک کشور و نظام سیاسی فعالیت میکنند، پیش از هر چیز باید منافع ملی را در نظر داشته باشند.
تغییر دولت نیز نباید به معنای کنار گذاشتن کامل نیروها و تجربههای دولت پیشین باشد. مدیران و شخصیتهایی که در دورههای گذشته مسئولیت داشتهاند، بخشی از سرمایه و تجربه سیاسی و مدیریتی کشورند. حتی اگر در دولت جدید مسئولیتی نداشته باشند، میتوان از تجربه آنان در مقام مشورت یا در موقعیتهای مناسب آینده استفاده کرد. اگر چنین نگاهی تقویت شود، تغییر دولت به معنای حذف سیاسی افراد نخواهد بود، بلکه به جابهجایی مسئولیتها در چارچوب یک نظام سیاسی پایدار تبدیل میشود.
ادامه دارد...