گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:24930

نام علامه امینی با الغدیر درآمیخته است

نام علامه امینی با الغدیر درآمیخته است

شاگرد علامه امینی می‌گوید: ایشان علاوه‌بر فرصت‌های نوشتن الغدیر، به کارهای عبادی خودشان هم می‌رسیدند و به مستحبات، قرائت قرآن، زیارت ائمه و غیره می‌پرداختند، اما مکرر می‌فرمودند: این الغدیر ما را از انسانیت انداخت! یعنی از دیدوبازدید و آن چیزهایی که در میان دوستان متعارف است، محروم بودند.

مرحوم آیت‌الله محقق طباطبایی یکی از سه شاگرد فاضل و ممتاز علامه امینی بوده و علامه عبدالحسین امینی، نویسنده اثر گران‌سنگ «الغدیر»، شاگردان بی‌شماری داشته؛ اما عنوان شاگرد ممتاز مکتب او، برازنده تنها سه نفر بوده است. سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی (معروف به محقق طباطبایی)، سیدحیدر (دانشمند عراقی) و ابراهیم انصاری خوئینی زنجانی، آن سه تنی هستند که در مکاتبات و خاطرات علامه و نقل فرزندان او یا علمای شیعه، از آن‌ها بیشتر نام برده می‌شود.

یکی از این سه تن سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی (محقق طباطبایی) در سال 1308 هجری شمسی به دنیا آمده و 25 سال قبل در سال 1374 خرقه تهی کرده است. گفت‌وگوی زیر که یکی از مصاحبه‌های شیرین و خواندنی درخصوص علامه امینی و کتاب ارزشمند الغدیر بوده، قبل از درگذشت محقق طباطبایی انجام شده است.

علامه امینی پس از آنکه به تبریز بازگشت، می‌توانست مانند بسیاری از روحانیون و شخصیت‌های دیگر در همان شهر تبریز باقی بماند و به امور مردم رسیدگی کند و بی‌هیچ دغدغه خاطری، به کارهای عادی خویش بپردازد، اما چه عاملی باعث شد تا علامه از این موقعیتی که داشت، دست بشوید و به نجف برگردد؟ و آن کارهای عظیمی را که بعداً اشاره می‌کنیم، شروع کند؟

مرحوم علامه امینی «شهداءالفضیلة» را در تبریز تألیف کرد و به نجف فرستاد، مرحوم آقای اردوبادی در غیاب ایشان آن را چاپ کردند. به مولا امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حقانیت مذهب شیعه عشق می‌ورزید، نمی‌توانست تحمل کند صدمه‌ای، اشکالی و یا مبارزه‌ای شود.

در همان تاریخی که ایشان در تبریز بود، از همان زمان وهابی‌ها، در تبریز ایادی‌ای فعالیت می‌کردند و برای تبلیغات ضد مذهب و ضد شیعه، جلسه‌هایی داشتند و ایشان از همان وقت با آن‌ها مبارزه می‌کرد. ادامه فعالیت‌های علامه بالاخره منجر به مسافرت به نجف اشرف برای همیشه شد و از وقتی هم که از تبریز درآمد، دیگر هیچ‌وقت بازنگشت، حتی برای مسافرت.

ضدیت وهابی‌ها فقط با ماست، یعنی با شیعه؛ نه با یهودی‌ها کار دارند و نه با مسیحی‌ها، تمام قوایشان را در همه جهان گسترده‌اند برای ضدیت و مبارزه با ما، این مبارزات از همان تاریخ که عرض کردم در تبریز هم بوده و ایشان از همان تاریخ با این معنا مبارزه می‌کرده که منجر به مسافرتشان شد.

ما می‌دانیم که نام علامه امینی با الغدیر آن‌چنان درهم ‌آمیخته که هرگاه یکی از این دو را یاد می‌کنیم، بدون اراده دیگری را هم به‌خاطر می‌آوریم؛ یعنی برای شناختن عظمت علامه امینی لازم است که الغدیر را بشناسیم. می‌خواستم از حضرت‌عالی بپرسم که اصولاً علامه امینی در الغدیر چه کرده و این 11 جلد کتاب کلاً چه می‌خواهد بیان کند؟ با توجه به اینکه بعضی از مجلدات این کتاب هنوز به‌صورت دست‌نویس باقی مانده و چاپ نشده، این مجموعه عظیم به‌طور کلی چه هدف و پیامی دارد و چه می‌خواهد بگوید؟

این مجموعه عظیم الغدیر اولاً دفاع از مظلومیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. ایشان معتقد بودند امیرالمؤمنین علیه‌السلام از اول تاریخ مظلوم بوده و تا هنوز هم مظلوم است. دیگر اینکه در اسلام از روز اول انحرافات و تحریفاتی شده بود و ایشان می‌خواست که با این انحرافات و تحریفات مبارزه و حق را ثابت کند که به‌خوبی هم از عهده آن برآمد.

در جلد نخست الغدیر ایشان از «حدیث غدیر» شروع کردند که پیغمبر در زمان خودش نص بر خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام کرده و ایشان را بلند کردند و به مردم نشان دادند؛ در برابر صد هزار جمعیتی که از مناطق مختلف اسلام برای حج با پیغمبر بسیج شده بودند، آن نقطه «جُحفه» در مراجعت، نقطه اختلاف بود. به‌طوری که همه در آنجا بودند و در آن نقطه پیغمبر بر سر راه ایستادند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به خلافت خودشان نصب و معرفی کردند، این را «حدیث غدیر» می‌گویند.

حدیث غدیر را ایشان از 120 تن از صحابه پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل کرده که آنجا شاهد بوده و دیده‌اند و برای دیگران نقل کرده‌اند. فکر نمی‌کنم که در اسلام حدیثی داشته باشیم که از صحابه 120 نفر راوی داشته باشد. همچنین تابعین و محدثین قرن به قرن ذکر کرده‌اند تا به زمان خودشان رسانده‌اند. می‌توان گفت هیچ حدیثی متواترتر از این نداریم؛ نه در فقه و نه در عقاید که این‌قدر طبقه به طبقه و نسل به نسل از زمان ما تا زمان خود پیغمبر (ص) حدیث را روایت کرده باشند و به 120 یا 110 صحابی برسد.

بعد به کسانی که این حدیث را به نظم درآوردند (حدیث غدیر در ادبیات عرب)، پرداختند. از خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام و صحابه شروع کردند، بعد شعرا، بعد تابعین که به‌طور ارسال مسلم و یقینی این حدیث را از پیغمبر (ص) نقل کرده‌اند و همین معنای خلافت را هم از آن فهمیدند و این اثبات می‌کند که معنای دیگری هم نداشته و همین معنا را هم مردم، عرب‌ها و شعرای زمان از آن فهمیدند. قرن به قرن شعر شعرا را نوشتند با شرح حال آنان تا به قرن یازدهم رسیده است.

در جلد سوم حملات ناجوانمردانه‌ای که دانشمندان با فکرهای منحرف به شیعه کرده‌اند و تهمت‌هایی را که به شیعه زده‌اند، مطرح کرده و یکی یکی جواب داده‌اند. از «منهاج‌السنّة» ابن تیمیه آنچه بر شیعه خُرده گرفته و تهمت زده، همه را جواب داده و ثابت کرده که این خلاف بوده و آنچه شیعه می‌گوید درست است.

در جلد چهارم بیشتر شعرا هستند، شرح خود شعرا که حدیث غدیر را به نظم درآورده‌اند.

در جلد پنجم متعرض می‌شوند به رد بر وهابیت و عقاید آن‌ها و مشروعیت زیارت ائمه علیهم‌السلام و پیغمبر (ص) و خیلی خوب از عهده برمی‌آیند و آن را ثابت می‌کنند و در این جلد خیلی مفصل راجع به این جهات بحث می‌شود. ایشان عنوان‌ها را مطرح کرده و از کتاب‌های خودشان اثبات می‌کنند و مشروعیت اختلافاتی که داریم (مثل نقل جنائز و امثال آن) را نیز ثابت می‌کنند و در تاریخ اسلام نشان می‌دهند آنچه در مورد نقل جنازه‌ها آمده، سابقه ممتد داشته و همیشه بوده است.

بعد می‌رسند به جعل حدیث که حکومت منحرف اموی‌ها و عباسی‌ها وادار می‌کردند به نفع خودشان حدیث جعل کنند و چقدر حدیث جعل شده است! طبق آماری که ایشان تهیه کرده‌اند (که مثلاً فلان مقدس هزار حدیث جعل کرده، فلان عالم یا محدث سنی درباری دو هزار حدیث و غیره، جمعاً در حدود نیم میلیون حدیث جعلی الآن در کتاب‌های این آقایان موجود است)؛ بعد حدیث‌های مجعول در خلافت یا مناقب دیگران را نوشته‌اند و از طرف خودشان ثابت کرده‌اند که این احادیث مجعول است و آن‌ها را وضع کرده‌اند!

جلد ششم مقداری از روش خلیفه دوم را نوشتند و معرفی کردند و در جلدهای دیگر، اختلافات یا انحرافاتی که داشتیم مطرح و به‌خوبی ثابت کرده‌اند که آنچه شیعه می‌گوید، درست است و ادله‌شان را از کتب خود آن‌ها (کتب اهل سنت) آورده‌اند و حقانیت مذهب شیعه را ثابت کرده‌اند.

ایشان می‌فرمودند در سفری که به هند و سوریه تشریف بردند و کتابخانه‌های آنجا را دیدند، 18 ساعت (در شبانه‌روز) کار می‌کردند و یادداشت برمی‌داشتند که الآن این یادداشت‌ها در دو جلد به نام «ثمرات‌الأسفار» موجود است که امید دارم اِن‌شاء‌الله به‌زودی چاپ شود.

آنجا می‌فرمودند که: دیگر مذهب ما طاپو شد (به‌اصطلاح عراق) یعنی سند مالکیت داریم که ثابت می‌کند که به استناد احادیث پیغمبر و سنت رسول‌الله (ص) و مآخذ و منابع اهل سنت، آنچه ما می‌گوییم درست بوده، قرار بر این است که در بقیه اجزاءالغدیر که چاپ نشده، از آنچه ایشان در این دو جلد یادداشت کردند و در این دو سفر آوردند، استفاده شود که اگر آن‌ها هم به‌طور کامل انجام و چاپ شود، فکر می‌کنم 11 جلد دیگر خواهد بود.

نکته‌ای پیرامون ادبیات الغدیر وجود دارد و آن اینکه مرحوم شیخ‌محمدرضا مظفر از اساتید نجف بودند و صاحب کتاب «احلام الیقظه» (کتاب‌های ایشان هم چاپ شده است مانند سقیفه، منطق مظفر و اصول مظفر) ایشان می‌فرمودند: من تعجب می‌کنم شیخ‌محمدحسین کاشف‌الغطاء که آبا و اجدادش عرب بوده و سرآمد ادبای عرب عصر خود است و آن قلم زیبا، شیوا و معروف را دارد، وقتی کتاب کوچکی نوشت به‌نام «اصل‌الشیعة و اصول‌ها»، هفت عدد اشکال ادبی به ایشان گرفتند که در چاپ‌های بعدی مطرح است، اما علامه امینی که از تبریز به نجف آمده و هنوز هم لهجه‌اش ایرانی و تبریزی است، 11 جلد به آن ضخامت نوشته، یک ایراد هم ندارد! مرحوم علامه امینی چه شیوه‌ای را به‌کار گرفته که این قدرت را پیدا کرده اگر محصلین، پژوهشگران و طلاب امروز ما بخواهند دنبال کنند، بتوانند به آن توفیق دست یابند؟

ناگفته نماند، زیرا باید ادای حق شود، مرحوم علامه اردوبادی (میرزا محمدعلی اردوبادی) از علمای نجف و بسیار ادیب و فاضل بود، شعر هم خوب می‌گفت و در ادبیات مسلط بود، در لغت و ادبیات نیز سرآمد و ازنظر سن بزرگ‌تر از آقای امینی بود. مرحوم آقای امینی هرچه می‌نوشت تا هنگامی که بر ایشان نخواند و از کنترل آن عالم رد نشود، به چاپخانه ‌نفرستاد.

خوب یادم هست تا همین اواخر هم که آقای اردوبادی دیگر پیر و ضعیف شده بود، منزل آقای امینی می‌آمد، می‌خوابید و مرحوم علامه برای ایشان می‌خواند و آن عالم دیگر نمی‌توانست بنشیند و درحالی‌ که خوابیده بود گوش می‌داد و تصحیح می‌کرد.

البته که آقای اردوبادی در جنبه ادبیات این کتاب خیلی حق دارد. همچنین اگر یادداشت‌هایی داشتند، برای اصلاح به ایشان می‌دادند؛ درواقع مرحوم آقای اردوبادی در انتاج فکری ادبیات، یعنی تألیفات نیم قرن اخیر نجف اشرف بر همه مؤلفین حق دارند. همه این‌ها را کمک کرده، به‌طوری که هرچه یادداشت داشتند، برایشان تصحیح می‌کردند. حتی کتاب «الکنی والألقاب» مرحوم شیخ عباس قمی، یک دوره از نظر ایشان رد شده و تصحیح کرده‌اند و خلاصه خیلی کمک خوبی برای مرحوم آقای امینی بودند.

آیا یکی از علل غنی شدن ادبیات مرحوم علامه امینی و همین‌طور نویسندگی ایشان به زبان عربی، آن نبوده که حضور دائم در کشورهای عربی داشتند؟ طلاب ما امروزه حضور ندارند و اینجا در کشوری هستند که فارسی صحبت می‌کنند و فارسی می‌نویسند؛ به همین جهت در نگارش عربی آن‌ها ضعف وجود دارد، الآن طلاب ما چه باید بکنند که بتوانند در این جهت هم قوی باشند و نه‌تنها مکالمه، یعنی نگارش را هم بتوانند به یک شیوه خیلی عالی ارائه بدهند؟ به نظر شما چه ‌کاری باید انجام داد؟

همین تمرین که فرمودید؛ یعنی مطالعه، تمرین و مراجعه. خود بنده هم الغدیر را مطالعه می‌کردم و لغاتی را که مشکل بود و نمی‌فهمیدم، مراجعه می‌کردم و آن لغات هم بالأخره در الغدیر تکرار می‌شد و این موجب شد که آن‌ها را حفظ شوم، اما متأسفانه از آن تاریخ دست به نویسندگی نزدم. اگر به نویسندگی مشغول می‌شدم و تمرین می‌کردم، خیلی بهتر از حالا می‌شد و بعضی دوستانم که می‌پرسند، همین توصیه را می‌کنم که الغدیر را بخوانید و به‌کار هم ببندید و در لغات هم حتماً برایتان مشکل پیش می‌آید، مراجعه کنید. این سبب می‌شود که حفظتان بماند و درعین‌حال هم باید قلم روی کاغذ ببرند، ولو توصیفی باشد، مثلاً بگوید: من شمیران رفتم، جمعه تعطیلی را فلان جا گذراندم، این خود باعث می‌شود که به‌تدریج پیش برود.

قبل از ورود علامه امینی به این مسئله الغدیر و سایر احادیثی که در اثبات ولایت حضرت علی علیه‌السلام است، کتاب‌های زیادی نوشته شده بود؛ مثلاً «شب‌های پیشاور» یا «عبقات‌الانوار» مرحوم میرحامد حسین. یا در همان عصر علامه امینی کتاب‌های مرحوم شرف‌الدین یا مرحوم کاشف‌الغطاء نوشته شده بود، اما اثر الغدیر چیزی بوده که قابل انکار برای هیچ نویسنده‌ای نبوده؛ چه مسیحی، چه اهل سنت، الغدیر با نوشته‌های گذشتگان چه تفاوتی داشته و چه امتیازی بر آن‌ها دارد؟

البته «شب‌های پیشاور» بعد از الغدیر است و الغدیر قبل از آن نوشته شده، اما همچنان که فرمودید، پیش از آن هم کتاب‌هایی در این زمینه‌ها بوده، اما وفور کتاب (در اثر چاپ کتاب‌هایی که در دسترس نبوده) و مخصوصاً روش ایشان که جلد و صفحه را معین می‌کرد، موجب امتیاز کار ایشان شد.

ایشان به دو کتاب در اثبات امامت خیلی اظهار علاقه می‌کرد و اهمیت می‌داد؛ یکی «عبقات‌الانوار» بود، از این کتاب خیلی تجلیل می‌کرد و دیگری «ضیاء‌العالمین» مرحوم ابوالحسن فتونی، جد صاحب جواهر بود و می‌گفت: مثل این‌ها تاکنون نوشته نشده است. اما این کتاب‌ها همه مربوط به قبل از چاپ کتاب بود؛ بنابراین جلد و صفحه را تعیین نمی‌کردند، یعنی آدرس صحیح در دست نبود و مراجعه یک مطلب در مأخذ زمان بسیار می‌برد. در این میان این امتیاز را کتاب الغدیر دارد که هم منابعش خیلی بیشتر از دیگر کتاب‌ها است و هم جلد، صفحه و جایش را مشخص می‌کند.

اما هم از مرحوم آقای امینی شنیدم و هم از مدیر کتابخانه شوشتری‌ها، آقای امینی می‌فرمودند: من می‌رفتم کتابخانه حسینیه شوشتری‌ها مطالعه می‌کردم. بعد دیدم این مقدار وقتی که جهت مراجعه برای خواننده‌ها تعیین شده، مثلاً از صبح تا ظهر، کافی نیست. با متصدی آن کتابخانه قرار گذاشتیم که من بروم آنجا 24 ساعت باشم و در را بر من ببندد. یک مقدار نان با خودم می‌بردم و وقتی که کتابخانه تعطیل می‌شد، در را می‌بست و من می‌ماندم؛ چون تصمیم گرفته بودم تمام کتاب‌ها را مطالعه کنم و یادداشت بردارم، ماندم و همین کار را ادامه دادم تا همه را مطالعه کردم و یادداشت برداشتم.

تصادفاً متصدی همان کتابخانه هم یک وقتی به‌مناسبتی همین مطلب را گفت که آقای امینی آمد و قرار گذاشته بود که من در را به روی او ببندم، ایشان 24 ساعت اینجا باشد و تمام کتابخانه را مطالعه کرد و یادداشت برداشت.

مرحوم کاشف‌الغطاء وقتی از ایشان به من گله می‌کرد و می‌فرمود: آقای امینی آمد و از کتابخانه ما استفاده کرد، کتابخانه ما را ریزریز کرد (تعبیر ایشان این بود)، کتاب‌های ما را ریزریز کرد، اما وقتی الغدیر را چاپ کرد، یک نسخه برای کتابخانه ما نفرستاد! و از خود آقای امینی باز شنیدم که درباره کتابخانه شخصی مرحوم شیخ‌محمدرضا فرج‌الله که کتاب هم در الغدیر دارد با عنوان «الغدیر فی‌الاسلام» که در نجف چاپ شده، نوع منابع و مآخذ را ایشان دارد (به تعبیر آقای امینی) و ایشان می‌رفت آنجا، از کتابخانه شخصی شیخ‌محمدرضا فرج‌الله استفاده می‌کرد و یادداشت برمی‌داشت، یک وقت از ایشان شنیدم که می‌فرمودند: من تاکنون 20 هزار کتاب مطالعه کرده‌ام.

همان‌طور که شما فرمودید، علامه امینی ساعات بسیاری از شبانه‌روز را به کار تحقیق و تألیف می‌پرداختند. این سؤال ممکن است پیش بیاید که آیا ایشان به کارهای عبادی خود هم می‌رسیدند؟ علاوه‌بر اینکه خود کار عبادی بوده، اما آیا به سایر مسائلشان می‌رسیدند؟ و آیا نمونه و شاهدی شما در این مسئله به‌خاطر دارید؟

ایشان علاوه‌بر این به کارهای عبادی خودشان می‌رسیدند و به مستحبات، قرائت قرآن، زیارت ائمه و غیره می‌پرداختند. ایشان مکرر می‌فرمودند که: این الغدیر ما را از انسانیت انداخت! یعنی از دیدوبازدید و آن چیزهایی که در میان دوستان متعارف است، محروم بودند و جایی نمی‌رفتند و به این شکل اعتزال می‌کردند.

چه عنایت‌هایی از ناحیه مولا علی علیه‌السلام و همچنین سایر ائمه به ایشان شده که این‌قدر توفیق پیدا کرده‌اند. کم نیست این‌همه منابع را مرحوم علامه در پاورقی‌های نوشته‌ها و ذکر می‌کنند و این‌همه کتاب را (20 هزار کتاب همان‌طور که شما فرمودید) از ابتدا تا انتها مطالعه کردند، برای این‌همه توفیق مسلماً باید عنایتی شده باشد.

تازه بعد از اینکه در سنین اخیر تعداد زیادی کتاب چاپ می‌شد و می‌آمد، ایشان مکرر می‌فرمودند که باید مطالعه کتاب را از سر گرفت. کتاب‌های جدیدی که آمده! و من خوب در نظر دارم مرحوم آیت‌الله العظمی میرزاعبدالهادی شیرازی رحمةالله علیه در تقریظی که بر الغدیر نوشته‌اند، نکته جالبی را تذکر داده‌اند. فرمودند: ایشان میان ما در نجف نبود، الغدیر که از چاپ بیرون ‌آمد، فکر کردیم کار گروهی بوده، کار یک سازمانی است و کار یک نفر نمی‌تواند باشد! درواقع ایشان به‌تنهایی کار یک گروه و سازمان را کرده است!

ظاهراً در چاپ کردن الغدیر هم ایشان به زحماتی افتاده بودند؟

آن زمان که بعد از جنگ بود و کاغذ کوپنی شد، تهیه آن خیلی سخت بود. ایشان فرمودند: من برای تهیه کاغذ به بغداد رفتم و در حرم با مرحوم شیخ‌محمدرضا مظفر ملاقات کردم، به من گفت: برای چه آمدی؟ گفتم: برای کاغذ، گفت: چقدر کاغذ می‌خواهی؟ گفتم: 300 بند کاغذ می‌خواهم، ایشان فرمود: من با همه روابطم 15 بند کاغذ می‌خواهم برای السقیفه (السقیفه را ایشان می‌خواست چاپ کند) و الآن یک ماه است که دارم دوندگی می‌کنم و هنوز دستم به جایی نرسیده است! مرحوم علامه فرمودند: من فردا می‌روم، ما ارباب داریم.

ایشان فرمودند: من رفتم مرکز این کار و مسئول آنجا از من پرسید: چقدر کاغذ می‌خواهی؟ گفتم: 300 بند، گفت: اینجا تحویل می‌گیری یا به نجف بفرستیم؟ گفتم: اگر به نجف بفرستید که خیلی بهتر است. من آدرس چاپخانه را دادم و پولش را پرداختم و بیرون آمدم. بعد به آن آقا اعتراض شده بود که 300 بند یک‌جا چطور کاغذ دادی؟! او گفته بود که: این آقا وقتی جلوی من قرار گرفت، به من حالتی دست داد که اگر هرچه کاغذ می‌خواست، من بایستی می‌دادم و ایشان 300 بند خواست و من هم 300 بند دادم.

بله این هم یکی از عنایات مولا علی علیه‌السلام بود، نمونه دیگری اگر به‌خاطر دارید، بفرمایید.

از این نوع زیاد بوده، اما خب ما کمتر می‌دانیم؛ «هر که را اسرار حق آموختند/ مُهر کردند و دهانش دوختند». معمولاً کسانی که چیزهایی دارند، نمی‌گویند. ممکن است خیلی بوده و ایشان نمی‌گفتند.

در تهیه منابع و مآخذ ایشان دچار مشکل نمی‌شدند؟

خیلی زیاد، یک کتابخانه‌ای را که اسم نمی‌برم، به دلیل آنکه ایشان با بی‌توجهی کتاب مطالعه می‌کردند (بعضی‌ها خیلی مقید بودند که کتاب چگونه باز و بسته شود و غیره) و آن رعایت لازم را نداشتند، عذر خواسته و آقای امینی را برای مطالعه نپذیرفتند. بعد ایشان فرمودند که: یک کتابی آنجا بود که من احتیاج داشتم و راهی هم نداشتم به مسئول کتابخانه گفتم و ایشان نپذیرفت و من از ناراحتی به حرم مشرف شدم، عرض کردم: یا آقا امیرالمؤمنین! شما مظلوم بودید، حالا هم مظلوم هستید. حتی شیعه‌های شما هم به شما ظلم می‌کنند! من در خدمت شما هستم، می‌خواهم کاری بکنم به من کمک نمی‌کنند، همکاری ندارند. به دلم افتاد بروم به کربلا، از حرم بیرون آمدم، سوار ماشین شدم و رفتم کربلا. (ایشان به مشاهد مشرفه که وارد می‌شدند، اول به حرم می‌رفتند و بعد به جاهای دیگر) از ماشین پیاده شدم و رفتم حرم، یکی از منبری‌های کربلا بغل دست من نشسته بود، بعد از سلام نماز گفت: آقای امینی من چند کتاب دارم که فعلاً مورد حاجتم نیست، شما بیایید منزل ما ببینید اگر به درد شما می‌خورد، هرکدام را که لازم داشتید، ببرید. از حرم بیرون آمدیم و رفتیم منزل ایشان و کتاب‌ها را آورد. نخستین کتابی را که دست کردم برداشتم، دیدم همان کتابی است که من می‌خواستم و آن آقا نپذیرفت! خطی بود، نسخه بهتر و کامل‌تری هم بود! و چند کتاب دیدم که مورد استفاده من قرار می‌گیرد، از ایشان اجازه گرفتم و به منزل آوردم و استفاده کردم و بعد برگرداندم.

چیزی که خودم شاهد بودم و عجیب است، اینکه یک روز بنده و آقای سیدمهدی خرسان (که از دوستان فاضل نجف ما است) بر ایشان وارد شدیم، علامه فرمودند که «لعب ابی بکرٍ بالقمار» فلان کتاب، صفحه چند، من یادداشت دارم، اما نصش را می‌خواستم، خود عبارات را می‌خواهم و پیش همان آقا است (که نمی‌توانست برود کتابخانه‌اش)، یکی از شماها بروید و عین عبارت را بنویسید و برای من بیاورید.

آقای سیدمهدی ملتزم شد این کار را بکند. بعد از دو روز فاصله و یا شاید یک روز، رفتم خدمتشان و دیدم خود کتاب روی میز ایشان است. عرض کردم: این آقای سیدمهدی خرسان خود کتاب را برای شما آورد؟ فرمودند: نه شیخ أسد حیدر (مؤلف الامام الصادق علیه‌السلام و المذاهب الأربعة) دیروز آمد منزل ما و این کتاب دستش بود. گفت این باشد خدمت شما، شاید لازم بشود. همان کتاب که ایشان احتیاج داشت، همان را شیخ اسد حیدر برده بود خدمتشان که خود ایشان عبارت را نقل می‌کند که در جلد هفتم هم چاپ شد.

در مورد اثرات الغدیر در جهان عرب‌زبان امروز اگر نکته‌ای به نظرتان می‌رسد، بفرمایید.

مرحوم آقای امینی می‌فرمودند: یک سفر رفتم خدمت آیت‌الله بروجردی، ایشان فرمودند که: «الغدیر» شما برای گروهی نفع داشت، برای گروهی ضرر. عرض کردم: شما از کدام قسم هستید؟ فرمودند: برای من ضرر داشت و گروه زیادی در سوریه و لبنان در اثر این کتاب شیعه شدند و بعضی‌ها پیش‌نماز مسجدی بودند که از اوقاف ماهیانه داشتند و یا امثال این‌ها که کارمند بودند، آن‌ها را اخراج کردند. آقای شرف‌الدین به من نامه نوشتند که آن‌ها را اخراج کردند، شما برایشان ماهیانه قرار بدهید و ما ماهیانه قرار داریم. این کتاب در همان وقت این‌قدر اثر داشت.

جناب آقای طباطبایی یکی از مسائلی که مطرح است اینکه علامه امینی شیوه کارشان چگونه بود؟ چطور تحقیق می‌کردند و چطور یادداشت برمی‌داشتند؟

ایشان کتاب‌ها را مطالعه می‌کردند و دفتری داشتند که آن‌ها را یادداشت می‌کردند. گاهی کتاب کتاب، گاهی موضوع موضوع. یک موضوعی را عنوان می‌کردند، بعد مدارکش را، جلد و صفحه را آنجا معین می‌کردند و از چیزهایی که همین اواخر دیدم، «ثمرات الأسفار» بود که عرض کردم. از قبلی‌ها دو جلد ضخیم بود به‌نام «ریاض‌الانس» آن هم چاپ نشده که بعد ایشان به پاک‌نویسی الغدیر که مبادرت می‌کردند، از آن یادداشت‌ها بهره برده و منظمشان می‌کردند.

آیا ایشان از روش نوین تحقیق، فیش‌بندی و جمع‌آوری اسناد و مدارک استفاده کرده بود؟

خیر، از روش فیش‌برداری استفاده نکردند. نه ایشان و نه شیخ آقابزرگ با آن‌همه معلومات و اطلاعات که جمع و ردیف کرده و به هم ضمیمه دارد، هیچ‌کدام فیش‌برداری نبوده است.

علامه امینی علاوه‌بر «الغدیر» و «شهداءالفضیلة» که اشاره شد و همین‌طور «ثمرات‌الأسفار» که فرمودید، ظاهراً آثار دیگری هم دارند، آیا خاطرتان هست؟

آنچه الآن به نظرم هست، «المطالب‌العالیة» بوده که ایشان در مباحث اعتقادی نوشته و خیلی هم برای این کتاب ارزش قائل بودند. خود ایشان خیلی تعریف می‌کردند و اهمیت می‌دادند و مدت‌ها هم گم شده بود که اخیراً باز پیدا شد و آن هم قابل چاپ است، اِن‌شاءالله به توفیق الهی چاپ شود.

چرا بقیه مجلدات الغدیر چاپ نشده است؟ چون شنیده‌ایم که 16 جلد بوده و یا بنا به قولی بیش از این، اما تنها 11 جلد چاپ شده و بقیه‌اش به‌صورت دست‌نویس باقی مانده است، علتش چیست؟

سفر آخری که آقازاده ایشان آقای حاج‌آقا رضا امینی به قم آمده و ظهر منزل ما بود، همین صحبت شد. ایشان می‌فرمودند که این‌ها نجف مانده و اصلاً اینجا نیست.

از کتاب‌های ایشان «سیرتنا و سنتنا» هم بوده که از آن ذکری نشد، راجع به این هم جناب‌عالی اگر افاضاتی دارید، بفرمایید.

در سفری که ایشان به حلب رفته بود و از کتابخانه‌های آنجا استفاده می‌کرد، فرمودند که: کسی از من پرسید شما چرا این‌قدر در حب اهل بیت مبالغه می‌کنید؟ اهل بیت را ما هم دوست داریم، شما هم دوست دارید، اما شما زیاده‌روی می‌کنید؛ ایشان با او وارد صحبت شده بود و بعد که از سفر برگشتند، همان مباحثه و مناظره را منظم کردند و مفصّل، البته دقیق‌تر و با منابع بیشتری و به‌صورت کتابی درآمد به نام «سیرتنا و سنتنا». این کتاب مکرر چاپ و ترجمه هم شده است. یکی هم «السنة و السیرة» است که این بخش رد وهابیت جلد پنجم الغدیر بوده که عرض کردم در مورد زیارات و جهات دیگر است. این بخش (که همان است که در جلد پنجم بود) به‌صورت جدا و مستقل چاپ شد.

و دیگر «تفسیر سوره فاتحةالکتاب» است. چون ایشان در نجف درس تفسیر داشتند، در منزل تفسیر می‌فرمودند (قبل از نگارش الغدیر که من درک نکردم)، الغدیر را هم خیلی وقت پیش تألیف کرده‌اند. چون مرحوم شیخ عباس قمی که در سال 1359 فوت کرده‌اند، مرحوم آقای امینی مکرر به من فرمودند که: آقای شیخ عباس میل داشت این کتاب چاپ شود و ببیند و می‌گفت: چرا الغدیر را چاپ نمی‌کنی؟ من دلم می‌خواهد ببینم! که از همان وقت آماده بوده و ایشان مشغول بوده‌اند و تفسیر سوره فاتحه، آن هم در ایران به چاپ رسیده، ترجمه‌اش هم چاپ شده است.

همچنین ایشان می‌فرمودند که: یک دوره «وسایل» را من زحمت کشیدم تصحیح کردم. رجالش را، اسنادش را و متونش را، خیلی با دقت زیاد تصحیح کردم. در خانه ارزان‌قیمت قدیمی (کلنگی به‌اصطلاح فارسی) بودم، متأسفانه آن کتاب را موریانه خورد.

آیا خودتان در تصحیح یا استنساخ الغدیر نقشی داشتید؟

در استنساخ یک مقداری کمک کردم. گاهی یک رجالی را ایشان می‌گشتند تا شرح حالش را پیدا کنند، در رجال، اسناد و یا امثال این‌ها یک مقدار معطل می‌شدند و پیدا نمی‌کردند، به من می‌دادند و می‌گفتند با فرصت بیشتری بگردم و پیدا کنم و در اختیارشان قرار بدهم و ایشان مشغول کارهای مهم‌تری می‌شدند؛ در جمع‌آوری مدارک، شاگردان و دستیارانی نداشتند و یک‌تنه عمل می‌کردند.

ارسال نظر

سوال: آرامگاه حافظ در این شهر است؟ shiraz

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار