«عفاف»، مسئلهای عمومی و نه سلیقهای خصوصی
واکنش سخنگوی دولت به شایعه بازگشت گشت ارشاد بیش از آنکه صرفاً پاسخی به یک خبر باشد، پرده از نوعی صورتبندی مسئله برداشت، صورتبندیای که سالها است بخشی از ساحت عفاف و حجاب در ایران را متأثر کرده؛ در این نگاه، گویی جامعه به دو گروه تقسیم شده است: «مذهبیها» که خواهان حفظ حجاب هستند و گروهی دیگر که میخواهند از «آزادی فردی» خود استفاده کنند که سپس، وظیفه دولت پیدا کردن نقطهای میانه میان این دو سلیقه اجتماعی تعریف میشود.
اشکال اساسی از همینجا آغاز میشود؛ عفاف و حجاب در جامعه ایران نه سلیقه یک گروه اجتماعی است و نه مسئلهای که بتوان آن را به انتخاب میان دو سبک زندگی فرو کاست. موضوع با یکی از مؤلفههای فرهنگ عمومی و با کیفیت حضور انسان در عرصه مشترک اجتماعی ارتباط دارد؛ عرصهای که در آن خانواده، تربیت نسل جدید، مناسبات زن و مرد، امنیت روانی، رسانه، صنعت پوشاک، نظام منزلت اجتماعی و حتی اقتصاد توجه و بدن، به یکدیگر متصل میشوند.
سالها است که درباره حجاب بسیار سخن گفتهایم، اما کمتر کوشیدهایم شبکهای را ببینیم که «انتخاب پوشش» درون آن شکل میگیرد. انسان امروز لباس خود را در خلأ انتخاب نمیکند. سینما، سریال، تبلیغات، اینفلوئنسرها، بازار پوشاک، گروه همسالان، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی و تصویری که جامعه از زیبایی، موفقیت و منزلت میسازد، همگی در شکل دادن به انتخابهای او سهم دارند.
برای نمونه کافی است بازنمایی زنان در بخشی از تولیدات نمایشی چند دهه گذشته را مرور کنیم. چه میزان زن جوان، باسواد، توانمند، اجتماعی و درعینحال عمیقاً محجبه بهعنوان شخصیتی طبیعی و باورپذیر دیدهایم؟ در مقابل چندبار نشانههای ظاهری دینداری با شخصیتهایی سنتی، کمتحرک، کمبرخوردار یا فاقد جذابیت اجتماعی همراه شده است؟ برای توضیح این روند لزوماً نیازی به فرض وجود یک «اتاق فرمان» نیست، هرچند نمیتوان نقش جریانهای فکری و فرهنگی را نیز در جهتدهی به تولیدات هنری نادیده گرفت. مسئله مهمتر انباشت هزاران تصویر کوچک است؛ تصویرهایی که بهتدریج در ذهن نوجوان ایرانی رابطهای میان نوع پوشش و منزلت اجتماعی ایجاد میکنند.
بازار پوشاک نیز ضلع دیگر همین مسئله است. وقتی دختر جوانی که میخواهد لباسی پوشیده (نه لزوماً چادر)، آراسته، متناسب، امروزی و درعینحال عفیفانه داشته باشد، باید برای یافتن آن چندین فروشگاه را جستوجو کند، اما انواع پوششهای کوتاه، چسبان و بدننما در ویترینها فراوان است! دیگر نمیتوان نتیجه نهایی را صرفاً انتخاب آزاد مصرفکننده نامید. بازار فقط به تقاضا پاسخ نمیدهد، بازار تقاضا نیز تولید میکند.
صنعت مد، تبلیغات تجاری و شبکههای اجتماعی دقیقاً به همین دلیل میلیاردها دلار گردش مالی دارند که میتوانند ذائقه بسازند، میل ایجاد کنند و حتی تعریفی تازه از بدن مطلوب ارائه دهند؛ بنابراین، سخن گفتن از آزادی فردی بدون دیدن سازوکارهایی که انتخاب انسان را جهت میدهند، بیش از آنکه تحلیلی اجتماعی باشد، نوعی سادهسازی مسئله است. تلختر آنکه در همین سالها دستگاههایی که قانوناً مأمور تقویت فرهنگ عفاف و حجاب بودهاند، در بسیاری موارد میدان را خالی گذاشتهاند. حاصل کار اغلب به نمایشگاههایی محدود شده که پوشاک ارائهشده در آنها کمتر راهی به بازار واقعی پیدا کرده، همایشهایی که اثر اجتماعی آنها قابل سنجش نبوده و برنامههایی که بیش از تغییر میدان فرهنگ، به پُر کردن صفحات گزارش عملکرد مدیران کمک کردهاند.
گاهی نیز زیست عفیفانه چنان کلیشهای، غیر جذاب و غیر واقعی بازنمایی شده که خودِ تبلیغکنندگان آن ناخواسته به ضد تبلیغ تبدیل شدهاند؛ نمیتوان دختر امروز را با الگوهای بیارتباط با تجربه زیسته، نیازهای زیباییشناختی و حضور اجتماعی او به حجاب دعوت کرد. سیاست فرهنگی موفق باید بتواند میان زیبایی، کرامت، هویت، کارآمدی و عفاف، پیوند برقرار کند.
در سوی دیگر بحث، «آزادی فردی» نیز مفهومی مطلق و بیمرز نیست؛ هیچ جامعهای، حتی جوامعی که بنیان حقوقی آنها بر فردگرایی استوار است، عرصه عمومی را مجموعهای از انتخابهای کاملاً خصوصی نمیداند. درباره استعمال دخانیات، برهنگی، رفتار جنسی آشکار، پوشش محیط کار، تبلیغات تجاری، مصرف مواد، آلودگی صوتی و دهها حوزه دیگر، قانون میان خواست فرد و حقوق جامعه، مرزگذاری میکند؛ اختلاف کشورها در محل این مرزها است و نه در اصل وجود آنها.
در جامعهای با پیشینه اسلامی و ساختار حقوقی جمهوری اسلامی، عفاف و حجاب علاوهبر برخورداری از پشتوانه فرهنگی و تاریخی، بخشی از نظام هنجاری و حقوقی کشور است. بنابراین، صورتبندی مسئله به این شکل که «بخشی از مردم مذهبیاند» و در مقابل بخشی دیگر خواهان آزادی فردی هستند، ناخواسته جایگاه مسئله را از یک موضوع عمومی به مطالبه یک خُردهفرهنگ، تقلیل میدهد.
این البته به معنای ندیدن تغییرات اجتماعی، تفاوتهای نسلی یا ضرورت بازنگری در شیوههای سیاستگذاری نیست؛ اتفاقاً اگر عفاف را مسئلهای جدی بدانیم، باید بیش از دیگران درباره ناکارآمدی برخی روشهای گذشته سخن بگوییم. تجربه نشان داده است که برخورد انتظامی بهتنهایی قادر به ساختن فرهنگ نیست. امکان دارد در مواردی قانون نیازمند ضمانت اجرا باشد، اما نمیتوان فقدان سیاست فرهنگی، ضعف بازار پوشاک، ناکارآمدی رسانه، سردرگمی آموزشی و کمکاری نهاد خانواده را با ابزار انتظامی جبران کرد.
در مقابل کنار کشیدن دولت و فرو کاستن مسئله به آزادی فردی نیز راه حل نیست؛ چنین رویکردی در عمل میدان فرهنگ را در اختیار قدرتمندترین بازیگران اقتصاد توجه، صنعت تصویر و بازار مد قرار میدهد. دولت بیطرف در عرصه فرهنگ عملاً وجود ندارد؛ حتی تصمیم به مداخله نکردن نیز نوعی سیاستگذاری است، زیرا اجازه میدهد نیروهای دیگر میدان را شکل دهند.
آنچه امروز نیاز داریم نه بازگشت ساده به نسخههای آزمودهشده و نه عقبنشینی از مسئولیت فرهنگی، بلکه بازسازی سیاست عفاف از بنیان است؛ تولید گسترده پوشاک زیبا، متنوع و اقتصادی، اصلاح تصویر زن محجبه در سینما و تلویزیون، حضور طراحان حرفهای در صنعت مد، گفتوگوی واقعی با نوجوانان بهجای سخنرانی برای آنان، آموزش سواد رسانهای و سواد بدن، تقویت جایگاه خانواده، شناخت علمی تغییر نگرشهای نسلی، حمایت از کنشگران فرهنگی خلاق و درنهایت تعیین قواعد روشن، منصفانه و قابل فهم برای عرصه عمومی.
اما پیش از همه اینها، یک شرط وجود دارد؛ سیاستگذار باید خود مسئله عفاف را باور داشته باشد. از مدیری که حجاب را درنهایت سلیقه بخشی از جامعه میبیند، نمیتوان انتظار داشت برای طراحی لباس، بازسازی بازنمایی رسانهای، تربیت نسل جدید یا اصلاح بازار پوشاک، سرمایه سیاسی و مدیریتی صرف کند. مسئله امروز جامعه ایران فقط این نیست که «گشت ارشاد بازمیگردد یا خیر»، پرسش مهمتر آن است که پس از سالها تجربه، دولت چه تصوری از عفاف دارد؟ یک مسئله امنیتی، یک مزاحمت سیاسی، یک ترجیح مذهبی یا یکی از مؤلفههای فرهنگ عمومی؟ یا دمیدن به کوره نیمهبرهنگی، بخشی از سیاست برای تحقق رؤیای گروههای خاص برای شکل دادن جامعه ایرانی به سیاق اجتماعی لیبرال است؟
تا زمانی که پاسخ روشنی به این پرسش داده نشود، سیاست عفاف میان دو قطب ناکارآمد سرگردان خواهد ماند؛ گاه برخورد پس از وقوع و گاه رهاسازی پیش از وقوع. حال آنکه سیاست فرهنگی عاقلانه باید پیش از آنکه به خیابان برسد، در خانواده، مدرسه، رسانه، بازار، صنعت مد و جهان ذهنی نوجوانان حضور داشته باشد.
عفاف را نه میتوان تنها با مأمور انتظامی حفظ کرد و نه میتوان با تعبیر «انتخاب شخصی» از کنار آن گذشت. جامعهای که برای تصویر انسان، مناسبات زن و مرد و حدود عرصه عمومی خود سیاست ندارد، دیر یا زود قواعدش را نه از فرهنگ خویش، بلکه از بازار جهانی توجه و صنعت تصویر خواهد گرفت. این همان نقطهای است که مسئولیت دولت آغاز میشود؛ نه برای تحمیل سلیقه یک گروه بر گروه دیگر، بلکه برای پاسداری هوشمندانه از فرهنگی که بدون سیاستگذاری عمیق، مستمر و باورمند، آرامآرام میدان را به نیروهایی واگذار خواهد کرد که اتفاقاً هیچگاه نسبت به فرهنگ جامعه، بیطرف نبودهاند.