اقتصاد مقاومتی در قرآن؛ از مبارزه با رانتخواری تا عدالت توزیع
در این گفتوگو همراه شدیم با دکتر محمد آهی، استاد دانشگاه و فعال فرهنگی تا پرسشهای ما را با استناد به قرآن کریم پاسخ دهند.
* قرآن در آیه 29 سوره نساء میفرماید: «لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ»؛ اموال همدیگر را به باطل نخورید. در ابتدا بفرمایید که با توجه به شرایط امروز ایران، آیا انحصار، رانتخواری و قاچاق سازمانیافته را میتوان مصداق «أکل مال به باطل»؛ به معنی تصاحب و مصرف مالی که از راه غیرمشروع، ناعادلانه و برخلاف قوانین شرعی و عقلانی بهدست آمده باشد) دانست؟ راهکار قرآنی برای مقابله با آن چیست؟
در رابطه با مفهوم «اکل به باطل» (خوردن مال به باطل) که در آیه 29 سوره نساء و آیه 188 سوره بقره مطرح شده، باید گفت که «باطل» در برابر «حق» قرار دارد؛ یعنی هر آنچه در شریعت جایگاهی ندارد و با عقل و عرفِ شرعی و عقلایی سازگار نیست، باطل محسوب میشود. بر این اساس، «اکل به باطل» به معنای تصاحب و مصرف مالی است که از راههای غیرمشروع و برخلاف مبانی و عرف شرعی بهدست آمده باشد. هر نوع تصرف غیرقانونی در مال، مصادیق گوناگونی دارد که قمار و ربا تنها نمونههایی از آن هستند.
اما آیا این مفهوم تنها به همین مواردِ محدود خلاصه میشود؟ قطعاً خیر. برای نمونه، «رانتخواری» در حوزههای مختلف فردی و سیاسی، مصداق بارز این موضوع است. کسانی که در مسند مدیریت اقتصادی کشور هستند و بهدلیل آگاهی از خلأهای قانونی یا جزئیات قراردادهای دولتی، از امتیازات ویژهای بهرهمند میشوند که متعلق به عموم ملت است، درواقع مرتکب رانتخواری شدهاند. همچنین فعالیتهای سازمانیافته در قالب قاچاق سوخت، کالا یا مواد مخدر، همگی از شدیدترین حالاتِ «اکل به باطل» بهشمار میروند.
تفاوت مهمی میان بدهی به یک فرد و دستاندازی به بیتالمال وجود دارد؛ در بدهی شخصی، فرد با یک نفر روبهروست که همان «حقالناس» است، اما هنگامی که کسی به بیتالمال تعدی میکند، در واقع به اموال تمام مردم که همه در آن سهیم هستند دستدرازی کرده است. یقیناً عذاب چنین کاری نزد خداوند بزرگتر و توبه از آن بسیار دشوارتر است. این همان حقیقتی است که در جریان برخورد حضرت علی (ع) با برادرشان، عقیل، دیده میشود؛ وقتی عقیل برای رفع نیاز مادی خود سهم بیشتری از بیتالمال خواست، حضرت آتشی را به او نزدیک کرد تا بفهماند که عذابِ دستبردن در اموال عمومی و بیتالمال، بهمراتب سختتر و سنگینتر از تصرف در مال شخصی دیگران است.
بنابراین، رانتخواران و قاچاقچیان سازمانیافته، مصداق عینی «اکل به باطل» هستند و با عذاب شدیدی روبهرو خواهند بود. مسئله تنها غارت مالِ یک جامعه نیست، بلکه موضوع بر سرِ «قوام» و پایداری یک ملت است. قرآن کریم مال را مایه «قیام» (ایستادگی) میداند؛ چراکه فرد یا جامعه فقیر، توانِ قیام و ایستادن ندارد. پس وقتی اموال یک جامعه به غارت میرود، در حقیقت آن جامعه به سوی نابودی و هلاکت سوق داده شده و گویی خون آن مردم ریخته شده است.
* در سوره مطففین (آیات 1-3) به شدت با کمفروشان برخورد شده که «اذا کالوهم أو وزنوهم یخسرون» (چون برای مردم پیمانه یا وزن کنند، کم میدهند). آیا میتوان این مفهوم را به حوزه سیاستگذاری کلان مثل اعلام نرخ تورم واقعی، شفافیت آمار اقتصادی و جلوگیری از فرار مالیاتی هم تعمیم داد؟
موضوع همان کمفروشی، تنها به کاسبِ خردهفروشی که در بازار کالایی میفروشد محدود نمیشود. اگرچه مصادیقی مانند گرانفروشی، احتکار، عرضه کالای تقلبی یا نامرغوب و مخلوط کردن جنس خوب و بد همگی از نمونههای کمفروشی هستند، اما بر اساس آیات 1 تا 3 سوره مطففین، این مفهوم ریشهای عمیقتر دارد؛ مطففین کسانی هستند که وقتی حق خودشان را از مردم میگیرند، پیمانه را کامل میگیرند، اما وقتی میخواهند برای دیگران وزن یا پیمانه کنند، کم میگذارند.
باید توجه داشت که اینها صرفاً منحصر به یک فرد در بازار نیست، بلکه مفاهیمی کلی با مصادیق گوناگون هستند. منحصر کردن معانی قرآنی به یک مصداق خاص، در واقع محدود ساختنِ کلام وحی است؛ در حالی که قرآن کتابی فرازمانی، فرامکانی و بینالمللی است و با خطاب «یا ایها الناس»، تمام انسانها را در هر نژاد، زبان و دورهای مخاطب قرار میدهد.
با این نگاه، اگر سیاستگذاران کلان و مدیران اقتصادی، نرخ واقعی تورم را بهدرستی اعلام نکنند، قطعاً مصداق «ویل للمطففین» (وای بر کمفروشان) خواهند بود؛ با این تفاوت که عذاب و تبعات کار آنها بهمراتب سختتر و شدیدتر است. ارائه آمارهای غلط و نبودِ شفافیت در گزارشهای اقتصادی نیز دقیقاً از مصادیق همین آیه است. میان آن میوهفروشی که جنس را گران یا کموزن به مشتری میدهد و آن مدیری که در سطح کلان آمار غلط منتشر میکند، تفاوتی در نیت وجود ندارد.
همانطور که در قرآن کریم آمده که کشتن یک انسان، بهمثابه کشتن تمام بشریت است (چون نیت و اثر عمل ملاک است)، در اینجا نیز شخصی که در بازار کمفروشی میکند، اگر در جایگاه مدیریت کلان هم قرار بگیرد، همان رفتار را تکرار خواهد کرد. در واقع، کسانی که با ارائه آمارهای نادرستِ تورم حق مردم را ضایع میکنند، «تامترین» و کاملترین مصداق مطففین هستند. همچنین تولیدکنندگانی که برای فرار از مالیات، میزان درآمد واقعی خود را وارونه جلوه میدهند، هم مصداق مطففین و هم مرتکب خیانت در بیتالمال شدهاند.
*قرآن در آیه 7 سوره حشر میفرماید: «کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ» (تا ثروت فقط میان اغنیای شما دست به دست نشود). این آیه چه نسبتی با مفاهیم مدرنی مثل «عدالت توزیعی»، «مبارزه با طبقاتی شدن اقتصاد» و «اقتصاد مقاومتی در برابر تحریمها» دارد؟
در آیه 7 سوره حشر، موضوع «فیء» مطرح شده است؛ یعنی اموالی که بدون جنگ از مشرکان بهدست میآید، اما این مفهوم تنها به این مورد محدود نیست، بلکه پرسش اصلی این است که اموال در اختیار حاکم اسلامی باید چگونه توزیع شود؟ قرآن کریم در همین آیه، راهکاری اساسی ارائه داده و میفرماید: «تا ثروت فقط میان ثروتمندانِ شما دستبهدست نشود». این یعنی ثروتهای عمومی نباید بهگونهای تقسیم شوند که تنها میان متمولان بچرخد و نتیجهاش ثروتمندتر شدنِ اغنیا و فقیرتر شدنِ نیازمندان باشد.
«عدالت توزیعی» دقیقاً به همین معناست. به تعبیر حضرت علی (ع)، درک عدالت و اجرای آن یکی از دشوارترین مباحث در حوزه مدیریت است. انسانهای غیرمعصوم باید تمام تلاش خود را به کار بندند تا در توزیع اموال عمومی میان مردم، عادلانه رفتار کنند. عدالت به معنای قرار دادن هر چیز در جایگاه شایسته خویش است؛ بنابراین، عدالت لزوماً به معنای تساوی و برابریِ مطلق نیست، بلکه یعنی حق هر کس باید متناسب با جایگاه و شایستگیاش ادا شود.
بهترین مسیر این است که اقتصاد به سمت عدالت حرکت کند که همان «اقتصاد مقاومتی» است. مقاومت در اینجا به معنای ایستادگی در برابر بیعدالتی است؛ پس اقتصاد مقاومتی یعنی «اقتصاد عدالتمحور». طبیعتاً ثروتمندان و کسانی که با عدالت مخالفاند، فشار میآورند تا این ساختار را درهم بشکنند. استقامت و پایداری، از مسیرهای اصلی «صراط مستقیم» است و صراط مستقیم نیز چیزی جز اجرای عدالت نیست. در یک اقتصاد عدالتمحور، قطعاً نزاع و درگیری وجود دارد؛ زیرا افراد ظالم با آن مخالفت میکنند.
*آیه 141 سوره انعام میفرماید: «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید). در شرایط تحریم و کمبود منابع، آیا اسراف فقط در مصرف شخصی خلاصه میشود یا میتواند شامل اسراف در بودجهریزی دولتی، پروژههای نیمهتمام و مصرف بیرویه منابع ملی هم بشود؟
در خصوص آیه 31 سوره انعام (که به موضوع پرهیز از اسراف اشاره دارد)، باید توجه داشت که این دستور الهی تنها به مصرف شخصی و موضوعِ خوردن و آشامیدن محدود نمیشود. این آیه در حوزه برنامهریزیهای کلان دولتی، معنای بسیار وسیع و مهمی پیدا میکند؛ چراکه اگر برنامهریزیها بر پایه مبانی دینی و اقتصاد اسلامی استوار نباشد، مدیران ناگزیر به ورطه اسراف خواهند افتاد.
بهعنوان نمونه، اسرافِ مدیریتی یعنی ثروت ملی در جایی هزینه شود که اولویت و ضرورت جامعه نیست و کمکی به رشد کشور نمیکند. اگر نگاهی به وضعیت فعلی بیندازیم، باید بپرسیم که بودجههای فرهنگی و پژوهشی در اختیار چه کسانی قرار میگیرد؟ سرمایههای کلان مملکت در کجاها هزینه میشود؟ امروزه مبالغ هنگفتی صرف سلبریتیها و فوتبالیستها میشود، در حالی که همین بودجههای کلان باید دقیقاً در مسیر پژوهش، تحقیق و پیشرفت علمی کشور هزینه شود تا ثمره واقعی برای جامعه داشته باشد.