ورزشگاه شهیدمفتح، مصداق بارز بیتدبیری و اتلاف بیتالمال
سپهرغرب، گروه ورزشی - عباس سریشی: در تاریخ نقل است مُتمکّنی در بیابانی لمیزرع (و یا به نقل دیگر روی کوهی بلند) پلی ساخت؛ وقتی از وی علت این کار را جویا شدند، گفت: شاید روزی سلطان از این راه عبور کند و قطعاً از دیدن این بنا متعجب شده و سازنده آن را خواهد طلبید تا علت این کار غیر منطقی را جویا شود، آنوقت من با همین دستآویز به خدمت سلطان شرفیاب شده و نام و نشانم در خاطر وی باقی خواهد ماند...! مراد از نقل لطیفه مذکور توجه به این نکته است که متأسفانه در جامعه ما نیز عملکردهای عجیبوغریب مدیریتی اینچنینی کم نبوده و نیست؛ بر حسب اتفاق هم هر از چندگاهی یکی از آنها بهانهای را بهدست میدهد تا برای مدتی سوژه حرفوحدیث عوام یا مستمسکی برای پر کردن صفحات جراید و درنهایت نُقلِ نَقلی برای وقت پرکنی مجالس خواص فراهم شود.
.jpg?_t=1544334449)
.jpg?_t=1544334545)
شاید چیزی شبیه همان تالار قرآن که با چند ده میلیارد هزینه هنوز بلاتکلیف ساختن و ساخته نشدن روی دست شهر مانده و یا برجی فرهنگی که بهنام عینالقضات بنا شده، اما کمتر نشانی از فرهنگ در آن دیده میشود و یا حتی چند دهنه پلی که به امید کاستن از بار ترافیک شهر پیریزی شده و یا در حال ساخت است، اما در عمل گره چندانی از مشکلات معابر درونشهری ما باز نکرده و البته به همین موازات هم دهها باب خانه بهداشت، مدارس، مسجد و حسینیه و دیگر پروژههای زیرساختی دیگری که عموماً نیز به دلیل فقدان بودجه و یا موانع کاری و فنی، سالهاست نیمهکاره ماندهاند و متعاقباً نیز به علت گذشت زمان، هنوز ساخته نشده رنگ و لعاب مخروبههای در حال ریزش را به خویش گرفتهاند.
حالا اما شهر ما نیز به مانند دیگر شهرها کموبیش پر شده از اینگونه طرح و برنامهها و یا سازههای نیمهکاره و کمبازده که عموماً نیز میراثی است بهجامانده از مدیریتهایی توانمند و کارآزموده در دولتهای ماضی که البته در تمام آنها نیز شعار استفاده بهینه از منابع و سرمایهها برای توسعه حداکثری استان و شهر در همه وجوه و ابعاد بسیار پررنگ و کرکننده شنیده میشده است.
در میان این فهرست بلندبالا از آثار و ابنیه حرفوحدیثدار یا پروژههای خیلی خیلی پستمدرن نیمهکاره و بیبازده شهری، شاید یکی از آنها نه در قیاسی معالفارق، بلکه در مصداقی عینی به مانند همان پل حکایت پیشگفته میماند که مدتهای مدیدی است در بیابانهای اطراف همدان به حال خود رها شده و در حال تخریب و فرسایش است؛ بیآنکه نه سلطانی، نه وزیری، نه وکیلی و نه حتی رهگذری عامی علاقهای به جویا شدن از وضع و حالش را داشته باشد.
مُعرف این بنا را نیز میتوان در تابلویی رنگورورفته و چندین کیلومتر بیرون شهر همدان دید که بر روی آن عنوان پرطمطراق ورزشگاه (استادیوم) 15 هزار نفری شهیدمفتح نقش بسته؛ میعادگاهی که در سالهای دور (سال 1383) برای ورزشدوستان همدانی کلنگ احداث آن به زمین زده شده و بر حسب اعلام در سال 1388 نیز به مرحله بهرهبرداری رسیده است.
.jpg?_t=1544334508)
.jpg?_t=1544334547)
همچنین در شناسه این بنا عنوان میشود که مجموعه ورزشی در مساحتی بالغبر 30 هزار مترمربع و مجهز به سامانه گرمایشی از کف، چمن، شبکه آبیاری خودکار، روشنایی زمین، سونای خشک، رختکن مجزا برای هر تیم، پیست دوومیدانی، صاعقهگیر و صفحه نمایش ساخته شده؛ در عین حال این ورزشگاه 15 هزار نفری دومین ورزشگاهی است که چمن آن با سیستم مشابه زمین چمن شماره یک آزادی نگهداری میشود. اگرچه بنا بر اقوال مختلف برای ساخت این سازه عظیم ورزشی مبلغی بالاتر از 75 میلیارد ریال (البته با احتساب قیمتهای ده سال گذشته) هزینه شده، ولیکن مشاهدات میدانی گواه این موضوع است که هنوز طرح آنگونه که در نقشه آمده، کامل نشده و نشانگان نیاز به ترمیم و ساخت در پیرامون آن بهوضوح مشاهده میشود.

البته با رعایت جنبه عدالت و انصاف باید اذعان کرد که شکل و شمایل ظاهری و ایضاً وضعیت طراحی داخلی این ورزشگاه قطعاً هر بینندهای را وادار به تعریف و تمجید خواهد کرد؛ زیرا جدا از وسعت بسیار زیاد و طراحی کلاسیک و شکیل آن، برعکس دیگر همتایان خود در شهر همدان مانند ورزشگاه قدس و انقلاب یا... به دلیل داشتن فضای پیرامونی، استعداد و زمینه فضاسازیهای بسیار وسیع و قابل قبولی را نیز برای تأمین دیگر نیازهای مراجعهکنندگان در آینده داراست که درصورت تحقق قطعاً این فرصت را خواهد داشت تا در مقایسه با همتایان خود به یکی از قطبهای ورزشی کشوری و حتی بینالمللی و ایضاً داشتههای ارزشی استان همدان مبدل شود؛ اگر فقط یک عیب کوچک در آن نبود.
این عیب کوچک هم چیزی نیست جزء آنکه از بدو افتتاح و ورود به چرخه کاربری (سال 1388)، این ورزشگاه خوب و مدرن متأسفانه تنها چیزی که در خود ندیده و نشنیده و حس نکرده، برگزاری مسابقات ورزشی و هیاهوی تماشاگران و متعاقباً شورونشاط تیمهای ورزشی در رقابت با یکدیگر است و نه چیز دیگر!
گو اینکه تنها روزی هم که این ورزشگاه توانست تا کمی سنگینی حضور تماشاچیان را بر روی صندلیهای تازه و نو خود احساس کند، زمان حضور رئیسجمهور ماضی در استان بود که البته آنهم در اصل یک گردهمایی و تجمع تبلیغی و سیاسی بود تا یک تجمع ورزشی و سالم...
حالا اما قریب به 15 سال از عمر این ورزشگاه میگذرد؛ در حالی که به واسطه شرایط سخت اقتصادی نظام ورزشی ما در تبوتاب جذب سرمایه و اعتبار جهت ساخت و تأمین فضاهای ورزشی مورد نیاز برای خیل جوانان مستعد در حال دستوپا زدن در گرداب کاغذبازی و قانونسازی است و هر از چند گاهی نیز با بهانههای مختلف از سروته همین سرانه و بودجه بخورونمیر ورزشی زده میشود و یا وقتی سخن از کمبود سرانه فضای ورزشی در کشور و استان ما میشود، در قبال صرف هزینه کلان چند ده میلیاردی، تنها حاضران این ورزشگاه 15 هزار نفری چند نفر نگهبان هستند که البته آنها نیز از سر ناچاری سالیان متمادی است که وظیفه حفظ و حراست از این سرمایهگذاری ملی و استانی را در بیابانهای اطراف همدان برعهده دارند.
گو اینکه اگر بر این تعداد انگشتشمار حضور یکی دو ساعته یک تیم 10-15 نفره ورزشی را هم که صرفاً برای انجام تمرینات در آن حضور مییابند، اضافه کنیم، بازهم حتی یک گوشه کوچک کار پر نمیشود.


حالا همین موضوع باعث شده تا امروز عدهای از خود بپرسند که بهراستی آیا در این شهر و با اینهمه وسعت اراضی جایی نزدیکتر از این مکان وجود نداشت تا به گودال و خندق مدفون کردن میلیاردها تومان سرمایه بیزبان استان بدل شود؟ بیابانی که فقط جولانگاه حیوانات است و کمتر کسی حاضر میشود به آنجا برود؛ دیگر پروژههای نیز مانند چاه ویل در حال بلعیدن سرمایه و بودجه استان هستند، در حالی که هنوز نتیجه کارشان در اگر و اما دستوپا میزند و صدالبته کمتر کسی هم به فکر بازخوردسنجی و یا راستآزمایی توجیهات اقتصادی، فرهنگی و... عنوانشده برای آنهاست.
.jpg?_t=1544334548)

مرگ تدریجی یک سرمایه
امروزه همه بر این امر اذعان دارند که استادیومهای فوتبال زیرساختهای اصلی این رشته ورزشی پرطرفدار در جامعه بهشمار میروند و لاجرم لزوم توجه به جنبههای مختلف آن از قبیل افزایش کیفیت مسابقات، جلب تماشاگر بیشتر به ورزشگاه، دریافت مجوز میزبانی مسابقات فوتبال در سطوح بینالمللی و غیره، حائز اهمیت است؛ اما چه میشود کرد که از رهآورد یک انتخاب غلط و غیر کارشناسانه در ساختار ورزشی استان همدان، امروز باید شاهد مرگ تدریجی و هدررفت یک سرمایه کلان در حوزه ورزش باشیم. در حالی که گویا چندان هم این موضوع برای کسی مهم نیست و سینهچاکان دفاع از بیتالمال و آنان که داعیه مقابله با بیتدبیریها را دارند، سکوت کردهاند و یا درنهایت به سر تکان دادنهایی از جنس تأسف تبلیغاتی مشغول هستند.
چه اینکه در این بین نیز مشاهدات میدانی خبرنگاران روزنامه سپهرغرب و تصاویر تهیهشده از حالوروز این ورزشگاه نیز گواه صادقی است بر فراموشی و بیتوجهی و متعاقباً استهلاک، تخریب و فرسایش یکی از بزرگترین سرمایهگذاریهای حوزه ورزش در استان که اگر کمی در انتخاب مکان و جانمایی آن منطق و آیندهنگری و یا حداقل خرد جمعی به خرج داده میشد و بهنوعی سیاستبازان وقت ورزش را مستمسکی برای بازیهای تبلیغاتی خود نمیکردند، شاید امروز نهتنها شاهد این مرگ تدریجی نبودیم، بلکه صاحب فرصت و سرمایه برجستهای بودیم که میتوانست بسیاری از جوانان و تیمهای ورزشی این شهر و استان را در زیر چتر پوششی و حمایتی و سالم خود قرار دهد.
برخی کارشناسان و صاحبنظران حوزه ورزش معتقدند که از همان ابتدا نیز مشخص بود که این ورزشگاه آنگونه که شایسته و بایسته آن است، مورد استفاده و استقبال قرار نمیگیرد. زیرا اشکالات عمدهای در دسترسی به این مکان وجود داشت که بدون لحاظ کردن بعد مسافت و امکان دسترسی آسان همراه با فقدان و یا عدم تکمیل زیرساختهای مورد نیاز و بهرغم صرف هزینه گزاف از محل بودجه عمرانی ورزشی استان، ورزشگاه ساخته شد.
چه اینکه وقتی شاهد برگزاری اجباری چند مسابقه و رقابت هم در آن بودیم، تیمها و تماشاگران رغبتی برای حضور در آن نشان ندادند؛ زیرا در این مکان عملاً هیچگونه دسترسی مناسب و سریعی به خدمات درمانی، رفاهی، اسکان، حملونقل و ایمنی دیده نمیشد. حالا اما دیگر کار از کار گذشته و نهتنها دیگر امکان بازگشت از مسیر غلط نیست، بلکه باید ناخواسته متحمل هزینههای بسیار سنگین فرسایش و استهلاک این سرمایه نیز باشیم که برحسب اتفاق هرروز نیز بیشتروبیشتر میشود.
درواقع وقتی امید به استفاده آسان و مفید از چنین طرحی نیست، لاجرم همه سهم سرمایهگذاری ما صندلیهای خالی و شکسته و مملو از فضولات پرندگان میشود و فقط میتوان پارس و جدال سگهای ولگرد را در گستره خالی آن دید و دیگر هیچ...


تکلیف روزهای بلاتکلیفی
اگرچه هنوز این خوشباوری و سادهنگری در ذهن بسیاری از ما هست که بخواهیم باور کنیم در هدف غائی همه این عملکردها چیزی جزء پیشرفت و توسعه استان مدنظر نبوده و مدیران و مجریان و تصمیمگیرندگان نیز با تدابیر حکیمانه و آیندهنگرانه به تصویب و اجرای آنها اقدام میکنند، اما لاجرم بازهم نمیتوان با دیدن نتایج برخی از اینگونه عملکردها، انتخابهای احساسی و فردی و یا روند اجرای ضعیف و نیمهتمام که گاهی نیز فاقد بنمایهای از خرد و منطق جمعی است، این سؤال را از خود نکرد که آیا امروز کسی هست تا نسبت به این بازخوردهای منفی واکنش نشان داده و تحقیق و تفحص از این عملکرد غیر مدبرانه و فاقد توجیه را در دستور کار قرار دهد و اینکه آیا اصولاً طرحهای اینچنین بیفایده و کمبازده محلی از اعراب را درخصوص بررسی و امکان تجدید نظر و یا حتی مفیدسنجی دارا هستند یا نه؟ مضاف بر اینکه تا کی باید شاهد اجرای چنین تدابیر ناشیانه و فرصتطلبانه از سوی برخی مدیران و مجریان باشیم؟
گو اینکه در این مورد خاص (ورزشگاه شهیدمفتح) دیگر نمیتوان آب رفته را به جوی بازگرداند، اما حداقل این انتظار از مسئولین فعلی میرود تا با درایت و تدبیری منطقی از ادامه این روند منفی و فرسایشی جلوگیری کرده و راهکاری زودبازده را برای احیا و بازگرداندن هرچند نسبی این سرمایه متروک به چرخه استفاده و بهرهبرداری در دستور کار قرار دهند؛ چه اینکه قطعاً از هرجا جلوی ضرر را بگیریم، بازهم منفعت است.
پایان سخن اینکه گاهی فراموش نکنیم بسیاری از طرح و پروژههای امروز بهجامانده از نظام فکری مدیران گذشته و شرایط دیروز است که لاجرم با مقتضیات و مطالبات امروز ما تفاوتهایی دارد؛ لذا انتظار میرود که امروزه قبل از هرگونه طراحی و اجرای پروژه ابتدا چشمانداز از هر آنچه در دست اجراست، بررسی شده و با شرایط فردا در دستور کار قرار گیرد و سپس اقدام به کلنگزنی درخصوص تخریب و یا احداث بزنیم تا فردا شاهد ایجاد گورستانهای بزرگ سرمایه و پول بیتالمال نباشیم.
معالوصف شایسته است متولیان ورزش استان برنامهای موثر و مفید برای استفاده درست از این سرمایه بیتالمال در دستور کار خود قرار دهند و با برنامهریزی خلاقانه تمهیدات لازم را جهت حضور مردم و استفاده بهینه از ورزشگاه درنظر بگیرند.