دائمی، سلطان جاودانه جادههای ایران
سپهرغرب، گروه ورزشی - طاهره ترابیمهوش: «حسن دائمی» قهرمان دوچرخهسواری در سالهای دور؛ مردی که در سال 1342 عنوان قهرمانی دوچرخهسواری ایران را کسب کرده است و پس از آن رکاب زدن قهرمانی را کنار گذاشته و بهصورت گردشگری در طی حدود نیمقرن، موفق به پیمودن بیش از 50 هزار کیلومتر جادههای کشور و برونمرزی شده است و مهمترین افتخارش را اهدای مدالهای قهرمانی خود به رهبر معظم انقلاب اسلامی در سفر این مقام عالی به همدان میداند.
وی دوچرخهسوار پیشکسوت همدانی معروف به مرد جادههای ایران، بهرغم داشتن 84 سال سن، تاکنون 50 هزار کیلومتر را رکاب زده است؛ وی با وجود لرزش دستان و صدای شکستهاش، گامهایی استوار در مسیر موفقیت دارد.
دائمی تاکنون فاصله همه شهرهای ایران را رکاب زده و خاطرات وی در کتابی بهنام مرد جادههای ایران نگاشته شده است.
با این دوچرخهسوار پیشکسوت همدانی که همکلام میشوی، از بدو امر زبان به خطرگویی میگشاید؛ از اینکه به مدت یک هفته توانسته مسیر 130 کیلومتری خوزستان تا آبادان، 50 کیلومتری آبادان تا خرمشهر و 70 کیلومتری خرمشهر تا شلمچه را به شکل رفتوبرگشت رکاب بزند.
وی با چشمانی پر از اشک با اشاره به اینکه ثمره تلاشهای 60 سالهاش در این زمینه کسب بیش از 100 مدال رنگارنگ کشوری است، گفت: این مدالها را با ارادت به امام رضا (ع)، به موزه ایشان هدیه کردهام.
حسن دائمی از همسر و فرزندان و تکتک اعضای خانوادهاش بهعنوان مشوقان اصلیاش در دوچرخهسواری یاد میکند و میگوید: از مدیرکل تربیتبدنی استان همدان و رئیس هیئت دوچرخهسواری متشکرم که همواره حامی و پشتیبان و مشوق من بودهاند و در رکاب زدن من را تشویق کردند.
شهروند برگزیده سال 97
وی با اشاره به اینکه طی سال 97 بهعنوان شهروند برگزیده در شهر همدان انتخاب شده است، میافزاید: شاید برایتان جالب باشد که بدانید سال 90 با سن 76، مسافت یکهزار و 800 کیلومتری همدان- مشهد را برای چهاردهمین بار رکاب زدم و از سوی رسانهها «سلطان جادهها» لقب گرفتم.
دائمی با بیان اینکه از دوران کودکی علاقه خاصی نسبت به ورزش بهخصوص دوچرخهسواری داشته و دارم، بنابراین از سن 20 سالگی با شور و حال جوانی در باشگاه شهید نیلی ثبتنام کردم و به تمرین پرداختم، افزود: به دنبال تلاش و کوشش مداوم توانستم در مسابقات قهرمانی کشور به سرپرستی پرویز کوکایی بین 35 دوچرخهسوار از استانها، مقام سوم را برای همدان کسب کنم.
سلطان جادههای ایران با بیان اینکه زندگی سختی را پشت سر گذاشتهام، اظهار کرد: با تولدم از نعمت داشتن پدر محروم شدم و با زحمت و تلاش شبانهروزی مادر و مادربزرگم بزرگ شدم؛ همین که به هفتسالگی رسیدم، به کمک مادر در دبستان سعدی نامنویسی کردم و تا کلاس اول متوسطه درس خواندم و به علت نداشتن سرپرست، از ادامه تحصیل بازماندم.
وی با بیان اینکه روزی دو تا سه ساعت در روز رکاب میزدم، گفت: به همین خاطر تصمیم گرفتم با دوچرخه به شهرهای ایران سفر کنم و اولین سفر خود را از همدان به مقصد مشهد شروع کردم که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این اولین باری بود که یک دوچرخهسوار قصد داشت مسافت یکهزار و 800 کیلومتری همدان تا مشهد را رکاب بزند.
پدربزرگ دوچرخهسواری ایران عنوان کرد: مسیرم را از همدان شروع کردم و میدانستم که کار سختی را پیش رو دارم و باید از شهرهای قزوین، تهران، سمنان، دامغان و شاهرود عبور میکردم تا به مشهد برسم.
وی ادامه داد: آن زمان تنها 25 سال داشتم که سفر خود را شروع کردم و قدرت جوانی باعث شد سفرم 15 روز بیشتر طول نکشد؛ درواقع من در این مدت توانستم خودم را به مشهد برسانم.
وی با غرور از فعالیتش در دوره جنگ تحمیلی نیز میگوید: حتی در این دوران نیز از دوچرخهسواری دست نکشیدم و برای اینکه به رزمندهها روحیه بدهم، با دوچرخه به مناطق عملیاتی رفتم و پس از گذشتن از شهرهای ملایر، دورود و خرمشهر، به مناطق عملیاتی فاو رسیدم.
وی خاطرنشان کرد: رزمندهها استقبال گرمی از من داشتند و بهخاطر این کارم از من تشکر کردند؛ درواقع بعد از این حرکت بود که روزنامهها لقب سلطان جادههای ایران را به من دادند.
دائمی با بیان اینکه پس از اولین سفرم به مشهد تصمیم گرفتم با دوچرخه به تمام شهرهای ایران سفر کنم، گفت: شهرهای آبادان، خرمشهر، منجیل، کرمانشاه، باختران و غیره را هم با دوچرخه رکاب زدم.
سلطان جادههای ایران با بیان اینکه حدود 60 سال دوچرخهسواری کردهام، گفت: تاکنون سهبار برای ورزش دوچرخهسواری جراحی شدهام و به دلیل فشارهای بسیاری که در مسابقهها و جادهها وجود داشت، هماکنون به چسبندگی روده و زخم معده مبتلا هستم؛ یکبار نیز به خونریزی معده دچار شدم که از مرگ نجات پیدا کردم.
دائمی عنوان کرد: همچنین سهسال به آلزایمر مبتلا شدم و امید به زندگی نداشتم که با کمک متخصص مغز و اعصاب و فداکاری نسرین خرمی، به زندگی بازگشتم.
مسئولان کشور و استان حامی و مشوق ورزشکاران پیشکسوت باشند
دائمی با بیان اینکه پیشکسوتان نیاز به توجه دارند، گفت: در گذشته دوچرخهسواران قدرتمندی مانند پرویز کوکایی، غلامرضا بیگدلی، مرحوم غلام لوکس، برادران پوینده و محمود بیات، بهترین دوچرخهسواران استان بودند و انتظار میرود انجمن پیشکسوتان ورزش به نیروهای ورزشکاری که عمر و جان خود را در راه ورزش گذاشتهاند، بیشتر توجه کند.
از اوایل انقلاب بهصورت حرفهای دوچرخهسواری را شروع کردم
وی با بیان اینکه از اوایل انقلاب بهصورت حرفهای دوچرخهسواری را شروع کردم، ادامه داد: آنچه در خاطرم است اینکه برای نخستین بار از همدان مسیر قزوین، لواسان، رشت و شهرهای مهم شمال و مسافت یکهزار و 800 کیلومتری را بهمدت 15 روز رکاب زدم.
وی ارتباط خود با هیئت دوچرخهسواری را مطلوب دانست و گفت: بهعنوان پیشکسوت دوچرخهسوار 84 ساله همدان از مسئولان شهر تشکر میکنم که ایستگاه دوچرخهسواری را در میدان قائم دایر کرده و باعث افزایش شور و حال جوانان شدهاند.
وی در بخش دیگری از صحبتهایش با اشاره به خاطرات خود از شلمچه، گفت: بعد از بازگشت از شلمچه مورد استقبال قرار گرفتم.
این ورزشکار در پاسخ به سؤالی مبنی بر بهترین و زیباترین خاطره، در حالی که اشک از چشمانش سرازیر میشد با اشاره به جوایز متعددی که کسب کرده است، گفت: بهترین و زیباترین خاطره زندگی ورزشیام زمانی بود که از جاده شمال تا مشهد مقدس را رکاب زدم و یکی از مسئولان تربیتبدنی به من گفت: «شما که سفر مشهد مقدس را پیش رو داشتید، امام رضا (ع) به خواب من آمد و سفارش کرد «زواری دارم در راه برای دیدار از من میآید؛ تا جایی که امکانپذیر است، از ایشان پذیرایی کنید.»
وی با تأکید بر اینکه زبانم از بیان خاطرات خوش ورزشی قاصر است، افزود: خداوند متعال مرا دوست دارد که در جادهها توانستم رکورد 50 هزار کیلومتر را بهجا بگذارم و در مدت حدود 60 سالی که رکاب میزنم، هیچ اتفاق بدی رخ نداده که من را از ورزش دور کند.
معصومه خبازی، همسر این دوچرخهسوار پیشکسوت نیز معتقد است: ورزش همیشه برای سلامتی جسم انسان مفید بوده و با توجه به علاقه زیاد همسرم به رکاب زدن، هر زمان که مسافتهای طولانی را رکاب میزد، همواره او را تشویق میکردم.
همسر این ورزشکار میگوید: فرزندان و نوههایم ورزش و پدرشان را بهعنوان دوچرخهسوار پیشکسوت دوست دارند؛ بهطوری که یکی از فرزندانم فوتبال و دیگری ورزش کاراته را دنبال میکند.
وی از سختیهای همسر ورزشکار بودن گفت و افزود: اگر سختی بوده، برای خود ایشان بوده؛ من در نبود ایشان و حتی در دوران دفاع مقدس، تنها سختی نگهداری از بچهها را داشتم.
این گفتگوی صمیمانه با دیدن عکسهای بسیار زیبایی از جوانی این ورزشکار در مدرسه ابن سینا، عکسهای حضور وی در جبهههای سرپل ذهاب، عکسی از وی در کنار آرامگاه بوعلی و خواندن این بیت شعر
ای عکس جاودانی باش/ نشانهای ز غم و شادی جوانی باش
در آن زمان که ز قبرم گیاه میروید/ تو یادگار من از دور زندگانی باش؛ به پایان رسید.