جهان امروز در وضعیتی ایستاده که میتوان آن را نه یک بحران گذرا، بلکه یک دگرگونی ساختاری دانست؛ وضعیتی که در آن نظمهای تثبیتشده پیشین یکی پس از دیگری تَرَک برمیدارند، اما نظم بدیل هنوز به قوام نرسیده است. در چنین شرایطی جهان نه در ثبات، بلکه در تعلیق زیست میکند؛ تعلیق در معنا، تعلیق در قدرت و تعلیق در آینده.
نشانههای این وضعیت را میتوان در سطوح مختلف مشاهده کرد؛ از بازتعریف موازنههای قدرت در عرصه بینالملل تا اختلال در سازوکارهای اقتصادی، از گسترش جنگهای شناختی و رسانهای تا فرسایش اعتماد عمومی در جوامع. در این وضعیت مسئله دیگر صرفاً مواجهه با یک تهدید یا یک بحران خاص نیست، بلکه مواجهه با بیقراریِ یک جهان درحال تغییر است. در چنین لحظاتی از تاریخ، جوامع با یک انتخاب بنیادین روبهرو میشوند: یا در سطح رویدادها باقی بمانند و به واکنشهای لحظهای و پراکنده بسنده کنند و یا از سطح رویداد عبور کرده و به سطح «ساختن» بازمیگردند؛ ساختن فکر، انسان و بنیانهای درونی.
بازخوانی سیره امام جعفر صادق (ع) دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. ایشان در یکی از پیچیدهترین مقاطع تاریخ اسلام زیستند؛ دورهای که در آن ساختار قدرت درحال جابهجایی بود، نظم پیشین درحال فروریزی بود و نظم جدید هنوز تثبیت نشده بود. این وضعیت از یکسو امکان کنشهای پُرهیاهو و زودبازده را فراهم میکرد و از سوی دیگر، خطر انحراف و فرسایش را بهشدت افزایش میداد.
اما آنچه سیره امام صادق (ع) را به یک الگوی ماندگار تبدیل میکند، نحوه تشخیص مسئله اصلی در چنین شرایطی است؛ ایشان مسئله را ضمن تدبیر آنچه که در اکنون رخ میدهد و جامعه را متأثر میکند، در سطح «معنا و انسان» صورتبندی کردند. درنتیجه راهبرد ایشان تأثیرگذاری بر میدان، به دور از حرکات پُرتنش و سطحی و درعینحال و مهمتر از مورد گذشته، تمرکز بر سه محور بنیادین بود؛ تولید معرفت، تربیت انسان و بنیانگذاری یک مکتب پایدار.
این انتخاب در نگاه نخست ممکن است بهعنوان نوعی فاصلهگیری از صحنه تلقی شود، اما درواقع نوعی جابهجایی سطح کنش است: از سطح ناپایدارِ رقابتهای قدرت به سطح عمیقِ بازسازی تمدنی.
امام صادق (ع) با تربیت گسترده شاگردان، گسترش گفتوگوهای علمی، تبیین دقیق معارف دینی و ایجاد یک شبکه معرفتی منسجم، کاری را آغاز کردند که آثار آن نه در کوتاهمدت، بلکه در بلندمدت نمایان شد. ایشان نشان دادند که در دورههای گذار آنچه آینده را میسازد نه صرفاً پیروزی در یک میدان خاص، بلکه ساختن زیرساختهای فکری و انسانی است.
اگر این منطق را به شرایط امروز تعمیم دهیم، به یک درک عمیقتر از وضعیت خود میرسیم. جامعهای که در معرض فشارهای چندلایه قرار دارد، از فشار اقتصادی تا جنگ روایت، اگر صرفاً بر واکنشهای فوری تکیه کند، بهتدریج دچار فرسایش درونی خواهد شد. در مقابل جامعهای که بتواند همزمان با مواجهه با بحران به بازسازی درونی خود بپردازد، از دل همین فشارها مسیر رشد را پیدا خواهد کرد.
در این چارچوب، چند محور بهعنوان الزامات راهبردی برجسته میشوند:
نخست، تولید معرفت عمیق و مسئلهمحور، نه دانشی پراکنده و سطحی، بلکه فهمی که بتواند پیچیدگیهای جهان معاصر را تبیین کرده و قدرت تحلیل را در جامعه ارتقا دهد. جامعهای که نتواند واقعیت را بفهمد، ناگزیر در دام روایتهای تحمیلی گرفتار میشود.
دوم، تربیت نیروی انسانیِ صاحبفهم و مسئول، نیرویی که صرفاً دریافتکننده پیامها نباشد، بلکه توانایی تفکیک، تحلیل و تولید معنا را داشته باشد؛ این همان سرمایهای است که در بزنگاههای تاریخی مسیر جامعه را تعیین میکند.
سوم، تقویت سرمایه اجتماعی و انسجام فرهنگی، زیرا در دورههای گذار آنچه جامعه را از فروپاشی حفظ میکند، فقط ابزارهای سخت نیست، بلکه شبکهای از اعتماد، همبستگی و احساس تعلق است. بدون این سرمایه هیچ برنامهای هرچقدر هم دقیق و علمی، قابلیت تحقق نخواهد داشت.
چهارم، بازسازی هویت در سطح فردی و جمعی، هویتی که بتواند هم در برابر فشارها مقاوم باشد و هم افق آینده را روشن نگه دارد، هویت متزلزل جامعه را به سمت واکنشهای ناپایدار و تصمیمهای مقطعی سوق میدهد.
سیره امام صادق (ع) به ما یاد میدهد که در دل بیثباتیها باید به دنبال ثابتها بود؛ ثابتهایی که از دل حقیقت و معرفت برمیخیزند. ایشان بهجای آنکه در امواج متلاطم زمانه حل شوند، کوشیدند «معیار» بسازند، معیاری برای فهم، برای تشخیص و برای زیستن.
امروز نیز مسئله اصلی ما بیش از آنکه صرفاً عبور از یک بحران خاص باشد، این است که آیا درحال ساختن چنین معیارهایی هستیم یا خیر؟ آیا جامعه ما درحال تربیت انسانهایی است که بتوانند جهان را بفهمند و در آن اثر بگذارند یا صرفاً درحال مصرف روایتها و واکنش به آنها است؟
یک نکتهای که مناسب است در اینجا بدان بپردازیم این است که این رویکرد اندیشهساز را میتوان در سیره امام باقر علیهالسلام هم دید؛ آنجا که وصیت میکنند 10 سال در منا برایشان عزاداری کنند. رهبر شهید ما درباره این توصیه میفرماید: «در زندگی ائمه (علیهماالسلام) آنجایی که گریه تحریض شده، بر امام حسین (علیهالصلاهوالسلام) است که روایات متقنِ مسلمِ قطعی دارد؛ چرا حضرت رضا در هنگام حرکتشان عدهای را جمع کردند که بر ایشان گریه کنند که یک حرکت کاملاً سیاسی، جهتدار و معنیداری بود، [اما] در مورد [گریه بر] شهادتشان جای دیگری بنده یادم نمیآید جز در مورد امام باقر (علیهالسلام) که حضرت وصیت میکنند و هشتصد درهم از مال خودشان را میگذارند که این کار را در منا بکنند. منا با عرفات فرق دارد، با مشعر فرق دارد، با خود مکه فرق دارد.... منا سه شبِ متوالی است؛ کسانی که در این سه شبانهروز (در آن زمان و با وسایل آن روز) بخواهند روزها خودشان را به مکه برسانند و شب برگردند، کم هستند و آنجا میمانند. درحقیقت سه شبانهروز هزارها انسان آنجا هستند که از اکناف عالم اسلام آمدهاند و انسان میبیند که جای مناسبی است برای اینکه آنجا تبلیغات کند، هر حرفی که بخواهیم به دنیای اسلام برسد، جایش آنجا است. با وضع آن روز که وسایل ارتباط جمعی نبوده، آنجا وقتی یک عدهای بر محمدبنعلی از اولاد پیغمبر گریه میکنند، همه قاعدتاً سؤال خواهند کرد که چرا گریه میکنید؟ انسان که برای هر مردهای گریه نمیکند، مگر به او ظلم شده بود؟ مگر کشته شده؟ چه کسی به او ظلم کرده؟ چرا به او ظلم کردند؟ و سؤالهای فراوانی از این قبیل دنبالش میآید و این همان حرکت سیاسی مبارزی بسیار دقیق و حسابشده است.»
درواقع امام علیهالسلام به عبارت امروز ما نقطهزنی فرهنگی فکری کردهاند؛ برای ادامه حیات توحیدی جهان اسلام در قلب کنشگری دینی مسلمانان، یعنی ایام حج، توصیه به چنین امری میکنند. برای برگزاری نیز محل هزینهکرد مشخص داشتهاند، درواقع حضرت علیهالسلام کاری میکنند که پیامشان طی 10 سال هم در عمق زمانی و نسلی نفوذ کند و هم در گستره مکانی و جغرافیای جهان اسلام.
اکنون یکی از مهمترین رسالتهای امروز ما همین است که از فرصت گردهمایی شبانه مردم برای تقویت پایههای فکری انقلاب اسلامی در میان آحاد مردم تلاش کنیم؛ در این ایام که به فضل الهی و در ذیل الطاف حضرت ولیعصر ارواحنا فدا قلبهای مردم بر حق مجتمع است و خون امام شهیدمان باعث شده مردم گِرد هم بیایند و تمامقد از جبهه حق دفاع کنند، لازم است که حوزههای علمیه، دانشگاهها و هر مجموعهای که واقعاً دل در گرو حق داشته و پای کار ایران است، به میدان بیایند و با استفاده از ابزارهای مختلف از هنر گرفته تا رسانه به تبیین اصول و مبانی انقلاب اسلامی بپردازند. درواقع این شبها بهترین فرصت است که در کنار شور عظیم حاکم بر قلبها، اندیشه مردم بیش از گذشته با معارف قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام روشن گردد؛ بهنحوی که برای سالها و نسلها بخش قابل توجهی از مردم ما در برابر موجهای شبهات شیطانی تا حد زیادی مصون شوند، انشاءالله.