مراقبت از سلامت روان زنان؛ یک ضرورت اجتماعی
سپهرغرب، گروه ریحانه آفرینش- صبا اسدی؛ یک عضو هیئتعلمی پژوهشکده زن و خانواده با تأکید بر اینکه سلامت روان زنان تنها یک مسئله فردی نیست، مطرح کرد: حمایت خانواده، تقسیم عادلانه مسئولیتها، امنیت اقتصادی و دسترسی به خدمات سلامت روان، مهمترین پیشنیازهای پیشگیری از فرسودگی روانی زنان است.
دکتر سمیه حاجیاسماعیلی با تأکید بر اینکه سلامت روان زنان تحت تأثیر مجموعهای از عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی قرار دارد، گفت: نمیتوان تنها یک عامل را منشأ آسیبهای روانی زنان دانست، بلکه این آسیبها حاصل تأثیر همزمان شرایط و فشارهای گوناگون بر زندگی زنان است.
وی با اشاره به فشارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جامعه اظهار کرد: زنان امروز، افزون بر مسئولیتهای سنتی، وظایف دیگری نیز بر عهده گرفتهاند و همین تعدد نقشها، در کنار تحولات و تنشهای اجتماعی و سیاسی، شرایط متفاوت و گاه دشواری را برای آنان رقم زده است.
این عضو هیئتعلمی پژوهشکده زن و خانواده افزود: فشارهای اقتصادی و کاهش امنیت مالی از مهمترین عوامل اثرگذار بر سلامت روان زنان به شمار میرود؛ چرا که افزایش هزینههای زندگی، نگرانی نسبت به آینده و تأمین نیازهای خانواده، سطح استرس و اضطراب آنان را افزایش میدهد. با این حال، سلامت روان زنان فقط تحت تأثیر مسائل اقتصادی نیست و عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی نیز در این زمینه نقش مهمی دارند.
حاجیاسماعیلی ادامه داد: بسیاری از زنان بهطور همزمان مسئولیتهای شغلی، مادری، همسری، مراقبت از والدین و مدیریت امور خانه را بر دوش دارند و اگر این مسئولیتها با حمایت کافی و تقسیم عادلانه وظایف همراه نباشد، میتواند به فشار روانی، فرسودگی، خستگی مزمن و کاهش رضایت از زندگی منجر شود.
وی کمبود زمان برای رسیدگی به نیازهای شخصی را از دیگر عوامل تهدیدکننده سلامت روان زنان دانست و گفت: بسیاری از زنان سلامت روان خود را در اولویت آخر قرار میدهند و مراجعه به مشاور یا دریافت خدمات تخصصی را، به دلیل انتظارات فرهنگی و اجتماعی مبتنی بر فداکاری و ازخودگذشتگی، به تعویق میاندازند.
وی تأکید کرد: سلامت روان زنان صرفاً یک مسئولیت فردی نیست، بلکه خانواده، جامعه و نهادهای مسئول نیز در قبال آن نقش و مسئولیت دارند. حمایت خانواده، تقسیم عادلانه مسئولیتها، ایجاد امنیت اقتصادی و دسترسی آسان به خدمات سلامت روان، از مهمترین عوامل ارتقای سلامت روان زنان به شمار میرود.
این استاد دانشگاه درباره گروههای آسیبپذیرتر نیز گفت: زنان سرپرست خانوار، زنان مطلقه و زنانی که از حمایت کافی برخوردار نیستند، بیش از دیگران در معرض فشارهای روانی قرار دارند؛ زیرا علاوه بر مسئولیتهای متعدد، از پشتوانه لازم نیز بهرهمند نیستند و به حمایتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بیشتری نیاز دارند.
حاجیاسماعیلی با اشاره به نقش ویژگیهای فردی در میزان آسیبپذیری زنان اظهار کرد: در کنار عوامل اجتماعی، ویژگیهای شخصیتی نیز در میزان تأثیرپذیری افراد از فشارهای روانی نقش دارد. برخی زنان به دلیل استقلال شخصیتی بیشتر، آسیبپذیری کمتری دارند، اما کمالگرایی و احساس مسئولیت بیش از حد میتواند احتمال فرسودگی روانی را افزایش دهد.
وی افزود: زنانی که میکوشند نقش مادری، همسری، شغلی و دیگر مسئولیتهای خود را به بهترین شکل انجام دهند، معمولاً فشار زیادی به خود وارد میکنند و اگر احساس کنند نتوانستهاند همه امور را بهخوبی مدیریت کنند، ممکن است خود را ناموفق بدانند؛ احساسی که فشار روانی آنان را تشدید میکند.
وی ادامه داد: زنانی که همواره مراقبت از دیگران را بر نیازهای شخصی خود مقدم میدانند و سلامت و آرامش اطرافیان را به سلامت روان خود ترجیح میدهند، بیش از دیگران در معرض فرسودگی روانی، خستگی مداوم و کاهش عزت نفس قرار میگیرند.
این عضو هیئتعلمی پژوهشکده زن و خانواده با اشاره به نقش زنان در شرایط بحرانی اظهار کرد: در زمان بحران، زنان معمولاً بیش از دیگر اعضای خانواده مسئولیت حفظ آرامش روانی خانواده، مراقبت از کودکان و سالمندان و مدیریت فضای عاطفی خانه را بر عهده میگیرند. در بسیاری از موارد نیز آرامش روانی خانواده تا حد زیادی به آرامش روانی مادر وابسته است و همین مسئله، مسئولیتی مضاعف بر دوش زنان میگذارد.
حاجیاسماعیلی تصریح کرد: این وضعیت، بیش از هر چیز، ریشه در نقشهای سنتی و انتظارات اجتماعی از زنان دارد. مسئله اصلی، درست یا نادرست بودن این نقشها نیست، بلکه پیامدهایی است که در صورت نبود حمایت کافی برای زنان ایجاد میشود. زنان، افزون بر نگرانیهای شخصی خود، میکوشند اضطراب فرزندان را کاهش دهند، از سالمندان مراقبت کنند، فضای خانه را آرام نگه دارند و همزمان مسئولیتهای شغلی و اقتصادی خود را نیز انجام دهند.
وی تصریح کرد: بسیاری از زنان بهتدریج این احساس را پیدا میکنند که ستون حمایتی خانواده هستند و همین احساس، اگرچه ارزشمند است، اما فشار روانی قابل توجهی بر آنان وارد میکند.
وی خاطرنشان کرد: اگر این وضعیت برای مدت طولانی ادامه پیدا کند و در مقابل، زنان فرصتی برای استراحت، فراغت یا دریافت حمایت نداشته باشند، آثار روانی آن بهتدریج نمایان خواهد شد. زنان در چنین شرایطی ممکن است دچار خستگی عاطفی، اختلال خواب، اختلالات تغذیهای و احساس درماندگی شوند و تداوم این شرایط نیز میتواند زمینهساز بروز افسردگی باشد؛ زیرا فشارهای انباشتهشده، بدون فرصت تخلیه روانی یا دریافت حمایت، سلامت روان آنان را بهتدریج تحت تأثیر قرار میدهد.
این فعال حوزه زنان با تأکید بر اینکه در شرایط بحرانی نباید همواره از زنان انتظار داشت بدون دریافت حمایت، همه مسئولیتها را بهتنهایی مدیریت کنند، اظهار کرد: گاهی در جامعه از زنان با عنوان قهرمان یا فردی که همیشه باید قوی باشد یاد میشود، اما این نگاه میتواند فشار بیشتری بر آنان وارد کند؛ زیرا این تصور را ایجاد میکند که زنان باید بدون خستگی و بدون نیاز به کمک، همه مشکلات را مدیریت کنند.
حاجیاسماعیلی ادامه داد: یکی از اصول مهم در سلامت روان خانواده، مراقبت از مراقبان است. اگر انتظار داریم زنان از اعضای خانواده حمایت کنند، لازم است خود آنان نیز از حمایت عاطفی، اجتماعی و روانی کافی برخوردار باشند. زنان نیز مانند دیگر اعضای خانواده به همدلی، تقسیم مسئولیتها، فرصت استراحت و دسترسی به خدمات تخصصی سلامت روان نیاز دارند و نباید تصور شود صرفاً بهدلیل ایفای نقش مادری یا همسری، از حمایت بینیازند.
وی، تغییر نگرش جامعه نسبت به مسئولیتهای خانوادگی را یکی از مهمترین راهکارهای پیشگیری از فرسودگی روانی زنان دانست و گفت: حفظ آرامش خانواده نباید تنها وظیفهای زنانه تلقی شود، بلکه لازم است فرهنگ همدلی، همکاری و تقسیم عادلانه مسئولیتهای مراقبتی در خانواده تقویت شود؛ زیرا آنچه اهمیت دارد، ایجاد تعادل در مسئولیتها و افزایش حمایت از زنان است.
وی با اشاره به نقش خانواده، رسانهها و نهادهای آموزشی در ارتقای سلامت روان زنان اظهار کرد: هرچند در سالهای اخیر آگاهی عمومی نسبت به اهمیت سلامت روان افزایش یافته و رسانهها و نهادهای فرهنگی بیش از گذشته به موضوعاتی مانند اضطراب، افسردگی، فرسودگی روانی و ضرورت مراجعه به متخصص پرداختهاند، اما همچنان تا رسیدن به شرایط مطلوب فاصلهای قابل توجه وجود دارد.
این عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده افزود: یکی از مهمترین خلأهای موجود در خانوادهها، این است که سلامت روان زنان به اندازه سلامت جسم آنان جدی گرفته نمیشود. هنگامی که فردی با بیماری جسمی روبهرو میشود، اطرافیان معمولاً برای درمان او اقدام میکنند، اما در مواجهه با مشکلات روانی، همچنان از بسیاری از زنان انتظار میرود فشارهای روحی، اضطراب و خستگی را تحمل کنند و بیآنکه شکایتی داشته باشند، به مسئولیتهای خود ادامه دهند؛ فرهنگی که به سلامت روان زنان آسیب میزند و نیازمند اصلاح است.
حاجیاسماعیلی با تأکید بر نقش رسانهها در فرهنگسازی گفت: رسانهها میتوانند نقش بسیار مهمی در ارتقای سلامت روان زنان ایفا کنند، اما همچنان به تولید محتوایی تخصصیتر و واقعبینانهتر نیاز است. رسانهها نباید صرفاً تصویری از زنی ارائه دهند که همیشه قوی است و بدون کمک، همه مشکلات را مدیریت میکند، بلکه باید این واقعیت را بازنمایی کنند که درخواست کمک، استراحت و توجه به سلامت روان، نشانه ضعف نیست، بلکه اقدامی مسئولانه برای حفظ سلامت فرد و خانواده است.
وی ادامه داد: هنوز در جامعه این تصور وجود دارد که مراجعه به روانشناس یا دریافت خدمات سلامت روان، به معنای ابتلا به بیماری روانی است؛ در حالی که این نگاه نیازمند اصلاح و فرهنگسازی است. مردم باید بدانند بهرهمندی از خدمات مشاوره و روانشناسی، بخشی از فرایند مراقبت از سلامت روان است و نباید با انگ اجتماعی همراه باشد.
وی خاطرنشان کرد: رسانهها باید با نگاهی علمی به موضوعاتی همچون تعارض نقشها، فرسودگی روانی، خودمراقبتی، اهمیت دریافت کمک تخصصی و راهکارهای حفظ سلامت روان بپردازند تا زمینه افزایش آگاهی عمومی فراهم شود.
این فعال حوزه زنان درباره نقش نهادهای فرهنگی و آموزشی نیز اظهار کرد: یکی از مهمترین خلأهای موجود، آموزش ناکافی مهارتهای زندگی و سواد سلامت روان است. بسیاری از افراد از دوران کودکی و نوجوانی، آموزشهای لازم را در زمینه مدیریت استرس، حل مسئله، خودمراقبتی، برقراری ارتباط مؤثر و شناخت علائم هشداردهنده مشکلات روانی دریافت نمیکنند؛ در حالی که این آموزشها باید از همان سالهای نخست زندگی، در خانواده، مدرسه و دیگر نهادهای آموزشی آغاز شود تا افراد در بزرگسالی بتوانند بهتر با چالشهای زندگی روبهرو شوند.
حاجیاسماعیلی با اشاره به ضرورت توسعه خدمات سلامت روان گفت: دسترسی زنان به خدمات مشاورهای و روانشناختی باید تسهیل شود و هزینه این خدمات نیز کاهش یابد تا همه زنان بتوانند بدون دغدغه از حمایتهای تخصصی بهرهمند شوند. همانگونه که برای سلامت جسم سرمایهگذاری میشود، برای ارتقای سلامت روان نیز باید برنامهریزی جدی و مؤثر صورت گیرد.
وی با تأکید بر اهمیت آموزش دختران از سنین پایین اظهار کرد: بخش مهمی از مهارتهای زندگی و اصول مراقبت از سلامت روان باید از دوران کودکی به دختران آموزش داده شود تا آنان در آینده، در کنار ایفای نقشهای مختلف، بتوانند از سلامت روان خود نیز بهدرستی مراقبت کنند.
وی در پایان خاطرنشان کرد: آموزش مهارتهای زندگی، تقویت خودمراقبتی، افزایش سواد سلامت روان، اصلاح نگرش خانوادهها و جامعه نسبت به سلامت روان و تسهیل دسترسی به خدمات تخصصی، از مهمترین اقداماتی است که میتواند به ارتقای سلامت روان زنان و در نتیجه، بهبود سلامت روان خانواده و جامعه کمک کند.