توحید ناب از نگاه امام رضا (ع) بدون ولایت معنا نمییابد
سپهرغرب، گروه اندیشه- شهره کرمی: امام جمعه شهرستان درگزین با بیان اینکه در واقعه تاریخی نیشابور، امام رضا (ع) با بیان حدیث سلسلهالذهب حقیقتی بنیادین را روشن کردند؛ اینکه توحیدِ خالص تنها در پرتو پذیرش ولایت الهی معنا پیدا میکند، گفت: در نگاه آن حضرت، پیوند میان توحید و ولایت نه یک ارتباط نمادین، بلکه محور هدایت انسان و شرط ورود به دژ امن الهی است.
امام رضا علیهالسلام در تاریخ اسلام، تنها بهعنوان یک امام معصوم شناخته نمیشود؛ بلکه بهعنوان شخصیتی که عقلانیت، گفتوگو، کرامت انسانی و معنویت را در کنار یکدیگر به نمایش گذاشت، جایگاهی ویژه در شکلگیری فرهنگ اسلامی و ایرانی دارد. حضور آن حضرت در خراسان، صرفاً یک واقعه تاریخی نبود؛ بلکه نقطهای بود که در آن، ظرفیتهای فرهنگی یک ملت با پیام عمیق اسلام تلاقی پیدا کرد و افق تازهای در حیات فکری و معنوی جامعه گشود.
امروز نیز نام و سیره امام رضا علیهالسلام همچنان الهامبخش گفتوگوهای فکری و فرهنگی در جامعه است. از همین رو، برای بررسی ابعاد مختلف سیره رضوی و تأثیر آن بر هویت و فرهنگ ایرانی، با حجتالاسلام مرتضی هاشمی، امام جمعه شهرستان درگزین، به گفتوگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
*اگر بخواهیم سیره امام رضا(ع) را برای انسان امروز بازخوانی کنیم، مهمترین پیام ایشان برای جامعه امروز چیست؟
در بررسی سیره امام رضا (ع)، یکی از برجستهترین جلوهها در زندگی ایشان، رخداد معروف در نیشابور است؛ زمانی که آن حضرت در مسیر حرکت خود، در ایستگاه نیشابور از کجاوه فرود آمدند و حدیثی را بیان کردند که بعدها به «حدیث سلسلهالذهب» شهرت یافت. امام رضا (ع) در آغاز این روایت فرمودند که «کلمه توحید»، دارای شروط و قیودی است و هر کس بخواهد وارد این دژ نفوذناپذیر شود آن کلمه توحید است، که آن هم مشروط به پذیرش ولایت الهی است.
در واقع، امام رضا (ع) تأکید میکنند که توحیدِ حقیقی در گروِ پذیرش ولایت امام معصوم است. این پیوند میان توحید و ولایت، پیام بنیادینی دارد که برای جامعه امروز نیز کاملاً معنادار است؛ زیرا آنچه امام رضا(ع) در آن حدیث متجلی ساختند، پذیرش اصل ولایت الهی بهعنوان محور هدایت انسان است. در نگاه ایشان، اگر جامعه از مدار ولایت خارج شود، در تاریکی و ظلمت فرومیرود؛ اما اگر در مسیر نور حرکت کند، باید به امامت و ولایت پایبند باشد.
همانگونه که آن حضرت در بیانات خود تصریح کردهاند، بالاترین نعمت الهی «ولایت» است. آیه هشتم سوره تکاثر «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» نیز در تفسیر امام رضا (ع)، اشاره به همین نعمت دارد؛ یعنی مقصود از «نعیم» در این آیه خواب و خوراک نیست، بلکه نعمت امامت و ولایت الهی است که انسان باید به آن ملتزم شود.
بنابراین، در بازخوانی سیره امام رضا (ع) برای انسان امروز، مهمترین پیام ایشان آن است که کمال انسان و سلامت جامعه در گروِ پذیرش ولایت حق و التزام عملی به امامت الهی است؛ چراکه تنها در سایه این التزام است که انسان میتواند در مسیر نور و حقیقت گام بردارد و جامعه به سوی روشنایی و عدالت هدایت شود.
*آیا میتوان از سیره ایشان راهحلی برای مسائل اخلاقی و اجتماعی امروز استخراج کرد؟
بله. سیره امام رضا (ع) امتداد طبیعی سیره پیامبر اکرم (ص) و قرآن کریم است. قرآن در آیه «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ» منشأ نرمخویی و مداراگری پیامبر را رحمت الهی معرفی میکند و میفرماید: «اگر تندخو و سختدل بودی، مردم از اطراف تو پراکنده میشدند. همچنین در آیهای دیگر، شخصیت اخلاقی پیامبر (ص) را با تعبیر «وَإِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ» در بلندترین مقام اخلاقی ترسیم میکند.
بر همین اساس، ائمه معصومین(ع) نیز در امتداد همین مسیر هستند؛ آنان نیز همان هدفی را دنبال میکنند که پیامبر (ص) فرمود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»؛ یعنی بعثت برای تکامل اخلاق انسانهاست.
اگر به منابع معتبر مانند «عیون اخبار الرضا (ع)» تألیف شیخ صدوق در دو جلد آن مراجعه کنیم، سراسر سیره حضرت سرشار از آموزههای اخلاقی است. به همین دلیل است که آن حضرت در فرهنگ عمومی به «امام مهربانی» شناخته میشوند؛ زیرا رفتارهای ایشان، از مدارا و عطوفت گرفته تا رعایت حقوق مردم و همراهی با نیازمندان، در زندگی عملیشان کاملاً مشهود است.
این ویژگیها نشان میدهد که ایشان نهتنها الگوی اخلاق فردی، بلکه بنیانگذار بسیاری از مفاهیم اخلاقی و اجتماعی در دوران خود بودهاند. رفتار و گفتار ایشان میتواند برای جامعه امروز نیز بهعنوان راهنمای عملی در حوزه اخلاق عمومی، تعاملات اجتماعی، مدارا، مردمداری و ایجاد جامعهای مبتنی بر رحمت و انصاف مورد استفاده قرار گیرد.
* در نگاه امام رضا (ع)، عقلانیت دینی چه جایگاهی دارد و این مسئله چه نسبتی با نیاز نسل جوان به پرسشگری و گفتوگو دارد؟ چگونه میتوان این وجه از سیره رضوی را در فضای فرهنگی امروز احیا کرد؟
برای تبیین جایگاه عقلانیت در اندیشه و سیره امام رضا (ع)، ابتدا باید میان مفهوم «عقل» و «عقلانیت» تفاوت قائل شد. قرآن کریم با تعابیری مانند «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» انسانها را به تعقل فرامیخواند و این نشان میدهد که عقل، رکن اساسی حرکت انسان به سوی حقیقت است. در روایات نیز عقل به عنوان نیرویی معرفی شده است که عبادت خداوند و شناخت صحیح، بر پایه آن شکل میگیرد.
سیره اهلبیت (ع) بهطور کلی و سیره امام رضا (ع) بهطور خاص، سراسر بر عقلانیت استوار است. در این سیره، احساساتِ صرف، جایگاهی در تصمیمگیریهای اساسی ندارد، بلکه عقلانیتِ روشمند و برهانمحور بر همهچیز غلبه دارد. جلوه روشن این عقلانیت را در مناظرات علمی امام رضا (ع) با متکلمان و اندیشمندان ادیان و مذاهب گوناگون مانند جاثلیق مسیحی و مأمون عباسی مشاهده میکنیم؛ مناظراتی که در آنها، استدلال منطقی، آرامش در گفتوگو و احترام به مخاطب کاملاً مشهود است.
در زندگی سیاسی و اجتماعی امام رضا (ع) نیز این عقلانیت بهخوبی دیده میشود. ازجمله در ماجرای پذیرش اجباری ولایتعهدی، آن حضرت با وجود نداشتن تمایل قلبی، در چارچوبی عقلانی بهگونهای عمل کردند که ضمن حفظ اصول، جان و امنیت شیعیان نیز تا حد امکان حفظ شود. این نشان میدهد که در سیره ایشان، حفظ جان شیعیان، بخشی از عقلانیت دینی است.
امروز میتوان این منطق را به شرایط جامعه خود نیز تعمیم داد. در حالی که جمهوری اسلامی ایران در میدان با دشمنی مواجه است که رفتار او آمیخته با ناجوانمردی است، ملت ایران با اقتدار و مردانگی در برابر آن ایستاده، در عین حال، مسیر مذاکره نیز بر پایه عقلانیت و اصول دنبال میشود.
واقعیت این است که میدان و دیپلماسی دو عرصه جدا از هم نیستند؛ بلکه میدان، مسیر حرکت را ترسیم میکند و دیپلماسی میکوشد دستاوردهای آن را به فرصتهای سیاسی تبدیل کند. از این منظر، مذاکرات نیز در امتداد همان منطق عقلانی قرار دارد که بر مدیریت همزمان قدرت و تدبیر استوار است. این رویکرد را میتوان در سیره سیاسی و اجتماعی امام رضا (ع) نیز مشاهده کرد.
*مناظرات علمی و کلامی امام رضا چه الگویی برای مواجهه با اختلافنظرها و شبهات فکری امروز به ما میدهد؟
بیتردید مناظرات آن حضرت جایگاهی منحصربهفرد در تاریخ اندیشه اسلامی دارد. مسئله اساسی این است که امام رضا علیهالسلام در دورهای حضور داشتند که برخی چهرهها مانند جاثلیق مسیحی که در حوزه مباحث کلامی و اعتقادی، خود را سرآمد و بیرقیب میدانستند و مدعی بودند کسی توان مقابله علمی با آنان را ندارد.
اما هنگامی که امام رضا علیهالسلام وارد میدان مباحث نظری و تئوریک شدند، همان عقلانیتی که پیشتر به آن اشاره شد، بهروشنی بروز و ظهور یافت. در عرصه گفتوگوهای عمیق اعتقادی، استدلالهای دقیق، منطق استوار و اشراف علمی آن حضرت کاملاً نمایان شد. این حضور علمی نشان داد که قلههای فکری و افقهای روشن معرفتی که بعدها در تمدن اسلامی شکل گرفت، ریشه در همان مسیر و روش امام رضا علیهالسلام دارد.
در امتداد همین سنت، میتوان جلوههایی از این الگو را در رفتار و ادبیات رهبر شهید ما مشاهده کرد؛ تعابیر و مواضعی که در آخرین سخنرانی خود اعلام کردند و گفتند «ما با یزید بیعت نمیکنیم» برگرفته از همان سیره اهلبیت علیهمالسلام است. هنگامی که سخن از فرهنگ به میان میآید، این فرهنگ هم ریشه در فرهنگ عاشورایی دارد و هم در فرهنگ رضوی. این دو، در حقیقت امتداد یک مسیر واحد هستند.
ائمه علیهمالسلام در هر عصر، متناسب با اقتضائات زمان خویش عمل میکردند. در روایت داریم که کسی که زمان خود را بشناسد، گرفتار خطا و اشتباه نمیشود.
امام رضا علیهالسلام نیز دقیقاً با شناخت شرایط زمانه خود حرکت کردند و متناسب با همان اقتضائات، مسیر را پیش بردند. بر همین اساس است که فقهای ما در استنباط احکام، دو عنصر «زمان» و «مکان» را لحاظ میکنند؛ و به گفته امام خمینی (ره) تئوری فقه همان همان تئوری گهواره تا گور است.
*آیا میتوان این روش را در فضای رسانهای و اجتماعی امروز بازتولید کرد؟
بله همانگونه که مشاهده میکنیم، الگوهای رفتاری و فکری رهبر شهید ما، چه در سخن و چه در عمل، بازتاب همان سیره است. ادب سیاسی و اجتماعی امام خمینی رحمهالله علیه و نیز مدلی از حکمرانی که در سالهای اخیر در جامعه ما ارائه شده، جلوههایی از همین الگوگیری از سیره اهلبیت علیهمالسلام است؛ مدلی که در عرصه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نمود یافته و حتی در شکلگیری جریانهای فکری و اجتماعی در سطح منطقهای و جهانی تأثیرگذار بوده است.
در نهایت، میتوان گفت سرمایههای فکری و هویتی ما، ریشه در همان سیرهای دارد که ائمه علیهمالسلام ترسیم کردند؛ سیرهای که امروز نیز بازتاب و بازتولید آن را در عرصههای مختلف مشاهده میکنیم.
*چرا محبت به امام رضا در میان مردم ایران تا این اندازه عمیق و ماندگار است؟ این پیوند عاطفی صرفاً احساسی است یا ریشههای تمدنی، فرهنگی و هویتی نیز دارد؟
احساس را نمیتوان انکار کرد. ساحت عاطفه، ریشه در آن چیزی دارد که فلاسفه از آن به «زیباشناسی» تعبیر میکنند. مدلهای احساسی، در واقع نوعی الگوی هنریاند و این نگاه، صرفاً رویکردی ایدئالیستی (آرمانیگرایی) و ذهنی نیست؛ بلکه نگاهی کاملاً رئالیستی (واقعگرایی) و ناظر به یک امر واقعی و طبیعی است.
از همین رو، هرچند برای احساس در کنار سایر عناصر جایگاه قائل هستیم، اما حقیقت آن است که نگاه هویتی و تمدنی، در این مسئله بهوضوح خود را نشان میدهد. این امر بیانگر آن است که این پیوند، ریشهدار و تاریخی است و از آغاز چنین بوده است.
یکی از دلایل مهم این حقیقت را میتوان در ماجرای ورود امام رضا علیهالسلام به مرو، نیشابور و سپس به خراسان مشاهده کرد. جامعه ایرانی در آن مقطع، خود دارای ساختار فرهنگی، پیشینه تاریخی و مایههای هویتی بود. به تعبیر شهید مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران»، ایرانیان دارای ویژگیها و قابلیتهایی بودند که زمینه پذیرش و تعالی فرهنگ اسلامی را فراهم میکرد.
در اینجا، به تعبیر فلاسفه، مسئله «قابلیتِ قابل» و «فاعلیتِ فاعل» مطرح است. ایرانیان آن قابلیت را داشتند و حضور و فاعلیت امام رضا علیهالسلام این قابلیت را به مرتبه فعلیت رساند. آن استعداد نهفته، به فعلیت تبدیل شد و ظرفیتهای بالقوه فرهنگی، بهصورت بالفعل در عرصه تمدنی ظهور یافت.
بنابراین، ایرانیان پیش از آن نیز دارای فرهنگ، اصالت و ریشه بودند؛ اما ورود فرهنگ اسلامی، غنا، عمق و جلوهای تازه به این پیشینه بخشید و آن را تکمیل کرد. این تعامل، تکامل و تعالی بود.
امروز اگر از فرهنگ و تمدن ایرانی سخن میگوییم، سخن از تمدنی است که در عالیترین مراتب خود ایستاده است. ریشههای عمیق تاریخی و فرهنگی، با آن تکامل اسلامی درهم آمیخت و همچون درختی تناور شد که ثمرات آن را در عرصههای مختلف مشاهده میکنیم. ایستادگی در برابر استکبار توسط ملت ایران، در امتداد همان فرهنگ و همان پیوند تاریخی معنا پیدا میکند.
*سیره رضوی؛ چشماندازی برای فهم امروز و آینده
در پایان باید گفت؛ جایگاه امام رضا علیهالسلام در فرهنگ ایران، صرفاً به حوزه زیارت یا احساسات دینی محدود نمیشود؛ بلکه در لایههای معرفتی، اخلاقی و عقلانی جامعه ریشه دوانده است. همین پیوند چندلایه سبب شده تا حضور آن حضرت در خراسان، به واقعهای تمدنی تبدیل شود؛ رخدادی که پیامدهای آن پس از قرنها همچنان در زندگی فردی و جمعی ایرانیان قابل مشاهده است.
سیره امام رضا علیهالسلام با بهرهگیری از دو محور «عقلانیت» و «کرامت انسانی» توانسته الگوی پایدار و قابل بازخوانی برای نسلهای مختلف باشد. مناظرات علمی آن حضرت، شیوه مواجهه با پرسشها، احترام به مخاطب و اهتمام به اخلاق در برخورد با مخالفان، همگی مؤلفههایی هستند که جامعه امروز نیز میتواند از آنها الگوبرداری کند. این عناصر، سیره رضوی را از یک روایت تاریخی صرف، به یک منبع الهام برای بازسازی اخلاق اجتماعی و تقویت گفتوگوی فرهنگی تبدیل کرده است.