شاعران استان همدان با زبان شعر رجزخوانی میکنند
شاعران پایتخت تاریخ و تمدن ایرانزمین از همان دوران غرورآفرین هشت سال دفاع مقدس تا به امروز که کشورمان صحنه دیگری از تجاوزهای دشمنان را تجربه میکند، با شعرخوانی و رجزخوانی، کلامشان همچون تیری بر قلب تاریک دشمن میزند و مقاومت دلاورمردان ایران را سر میدهند.
اشعارشان یادآور آرمانهاست، از عشق به وطن میگویند، از ایثار و شهادت، از درد فراق رهبر شهید انقلاب، از مظلومیت دانشآموزان شهید میناب و از غرور زنان و مردان این سرزمین که ایستادگی، مقاومت و شکستناپذیری این دیار را بار دیگر به دشمنان گوشزد میکند.
شعرخوانی شاعران استان همدان علاوهبر هنرنمایی، یک تکانه روحی است؛ یک فریاد جمعی است که از اعماق جان برمیآید و با هر بیتی که میخوانند، گویی سنگری جدید میسازند، سنگری از امید و مقاومت در مقابل دشمنان و سلطنتطلبان زیادهخواهی که سربلندی و اقتدار ایران اسلامی را برنمیتابند.
و اینگونه صدایشان در گوش تاریخ میپیچد و روایتگر رشادتهایی میشوند که هرگز فراموش نخواهند شد.
«محمد غریب»، یکی از شاعران برجسته ملایری در مدح و بزرگی وطن گفت:
روزی ار سینهی سرخ وطنم بگشاید
از دلش مُشتِ گِرِه کرده برون میآید
و در سروده زیبای دیگری غریبانه برای شهدای دانشآموز میناب با عنوان «میناب در خون» نوشت:
بنویسید که موشک، و بخوانید که دود
بنویسید که دشمن، و بخوانید جنون
بنویسید مگر بچه چه میداند جنگ؟
بنویسید که میناب و بخوانید که خون
توی این مدرسه، سردار و امیر است مگر؟
بشنوی باید از او نغمهی کودک، به خدا
توی این کیف، کتاب است بهوالله، کتاب
و در این جعبه مداد است، نه موشک به خدا
بنویسید که او دور سرش خالی شد
پسری خُرد و غریب و تنهاست
بنویسید که من، خواهرِ دارا هستم
بنویسید که او، دار و ندارش ساراست
بنویسید شکوفه دختری کمسن بود
و بهاره نشده هشت بهارش کامل
بنویسید که باران دو عروسک دارد
نام، دریا یکی و نامِ یکی هم ساحل
بچهها! ظهر شده، زنگِ شهادت دارید
بچهها! نامِ همه، پیش حسین«ع» لیست شده
و رقیه «ع» همهی دیکتهها امضا کرد
بچهها! مژده، همه نمرهِتان بیست شده
«عامره مالمیر»، دیگر شاعر ملایری نیز از شهادت رهبر انقلاب و سرداران شجاع و دلیر وطن میگوید و چه زیبا با کلمات رشادت سرداران شهید سردار سلامی، سردار حاجیزاده، دیگر فرماندهان شهید ایران اسلامی و شهدای میناب را به تصویر میکشد:
با ما بگو از رفتنِ سرخت به میدان
از مقتل و صبحِ دهم در ماه قرآن
از کربلا گفتی به ما از غربتِ مرد
تا عاقبت شد کربلایت، خاکِ تهران
دلتنگ حاجیزاده بودی، یاد سردار
پیش هم اکنون، در میان باغ رضوان
مویی نشد کم از سر خاک دلیران
باشد خیالت تخت، سنگر شد خیابان
رفتی و آغوشت پُر از گلهای میناب
کیفی پُر از خون مانده حالا در دبستان
هر سالِ نو میشد مزین با پیامت
جانها به لب آمد، نبودی در بهاران
بغض نبودت سال و حالش را عوض کرد
ابری شده امسالمان، آوای باران!
از خود خجالت میکشم بعد از تو ماندم
تو رفتی و من ماندهام در درد، پنهان
هر دم نگاهی خیره مانده پشت عکست
گرچه رفتی، زندهای در قلب یاران
میآید آری، مهدی آل پیمبر
رجعت کنی همراه او، با اهل ایمان
و بازهم از مظلومیت شهدای میناب و کلاسهای درسی که به گفته شاعر ملایر «اعظم خراسانی»، بیپایان ماند:
زنگ جغرافی بود/ بود موضوع وطن
یک معلم میگفت/ باز هم از میهن
دانشآموزی گفت/ وطنم جان من است
نقطهی امن جهان/ خاک ایران من است
همه باهم گفتند/ دشمنان پست و بدند
بچههای ایران/ درسشان را بلدند
بین تدریس وطن/ کودکان میناب
همگی ترسیدند/ موشکی شد پرتاب
اسمشان را مبصر/ تک به تک خوب نوشت
زنگ تفریح شد و/ همه رفتند بهشت
مثنوی و حماسهسرایی از استاد «محمد ساکی» با عنوان «ماه و خون، شاعر، رئیس انجمن ادبی میعادگاه قلم و عضو هیئتمدیره انجمن ادبی سرای سخن نهاوند این شعر را به پوریای عزیز، فرزند هنرمند محبوب «بهرام شهبازی» تقدیم کرد که با اینکه هنوز دو ماه از عروسی او نگذشته بود، مردانه جرعه نوش جام شهادت شد:
سلام ماه خوابیده در موج خون/ سواره هنرمند رخش جنون
ز جا خیز و بنما روایتگری/ روایت کن از مرهب خیبری
بگو در عمل اسوهات حیدر است/ چراغ زمین لالهای پرپر است
تو بالابلند کفنپوش من/ روایتگر سبک پُر جوش من
تو سربند حیدر به بازو زدی/ به دشت خرد بارها هو زدی
به پیش پدر آی و هویی بزن/ نسوزان مرا دل در این انجمن
به بازو زدی نقشی از ذوالفقار/ به درد دل من تو بودی قرار
دو ماه چون گذشته ز دامادیت/ به جانم زدی واپسین شادیت
سلیمانیآسا تو سلمان شدی/ شکوه لب و خال مستان شدی
«معصومه مرادی»، شاعر همدانی نیز در سرودهای با عنوان «از سرباز به سردار» در وصف اقتدار و شجاعت بیبدیل شهید سردار تنگسیری اینگونه گفت:
مرد ایل حماسه و جنگی
سرخ و سبز است پرچم ایلت
اهل دریای سرخ بوشهری
تنگسیریست نامِ فامیلت
میروی پابهپای ساحل و موج
تا طلوع غرور تا طوفان
زیر پای تو میتپد دریا
در خزر در خلیج در عمان
ماندهای توی تنگهی هرمز
مثل شیری دلاور و پُرزور
کردهای دشمنان ایران را
با شجاعت از آن حوالی دور
تا تو فرمانده منی، من هم
مثل تو قهرمان میدانم
سربلندم میانه تاریخ
پای ایران همیشه میمانم
شاعران همدانی با اشعار حماسی خود، گاهی از شهادت میگویند و گاهی از انتظار مادران، گاهی از دلنگرانی نسلهای امروزی برای وطنشان «ایران»، از دلنگرانی مردمانی که هشت سال جنگ تحمیلی را با دستان خالی سپری کردند و مردانه با دشمنان تا بن دندان جنگیدند و پیروز میدان شدند و امتداد شجاعت آنها به نسل امروز رسیده است.
«پرویز غفاری»، شاعر خوشذوق همدانی نیز در این قطعه زیبا به عظمت و عزت همیشه جاودان ایران پرداخته است:
ای ایران!
ای سرودِ جاودان!
آن سان که خورشید گیسوانت را زرین کند،
این ریشههای توست، که در ژرفای تاریخ میتپد
امروز، فرزندانِ برومندت،
با ایمانی که از دل تاریخ جوشیده،
و عزمی که از نجابتِ بیهمتای مردمانت سرچشمه گرفته،
ندایِ ستمدیدگانِ گیتی را
چونان غُرشِ رعدی بیامان،
به سوی آنان که گوش به حقیقت و چَشم بر انسان و انسانیت بستهاند،
رهسپار میکنند.
ای ایران!
فرزندانت، به نام بلند تو،
و برای لالههای دمیده در دامانِ تو،
فریادِ آزادگی را در پهنهی آفاق میپراکَنند.
تا جهان بداند که سپیدهدمِ فرداهای روشن،
از دستانِ مردمانی برمیخیزد،
که بر پای خویش استوار ایستادهاند،
و خودباوری را در اهتزاز پرچمت میبینند.
ای ایران!
پایداریِ مردمانِ تو قصهایست،
که اوراقِ تاریخ، آن را گواه خواهد بود،
و آیندگان با خواندنِ آن، داوری خواهند کرد.
و خوشا آن روزگار،
که در قلبِ فرداها،
فرزندانِ ما، شرمِ تاریخ نخواهند بود،
بلکه سربلندی آن
«مسعود طاهری»، دیگر شاعر همدانی برای رهبر شهید و خروش و سوگواری مردم در غم فراق رهبر فرزانه سرود:
ای رهبرم از آسمانها یادمان کن/ با پیک پیروزیِ دیگر شادمان کن
باران تویی اینک که میباری به رویم/ باید هزاران بار اینها را بگویم
هر شب شبیه گردش پرچم پُر از شوق/ از قهرمانان تو میگویم پُر از ذوق
الحق که فرزند برومندت خودِ توست/ باید خدا را در رخ فرزند تو جست
هر شب خیابانها پُر از بوی تو هستند/ لبیکهای مؤمنان سوی تو هستند
باید در این راه نکونامی بکوشیم/ یک استکان از چای موکب را بنوشیم
الله اکبر مطلع شعر جهان است/ الله اکبر رهبر پیرم جوان است
او بار دیگر با چراغ اینجاست آری/ باری عَلَم در دست او برپاست آری
مولا علی یاران خود را دستچین کرد/ اسب نبرد حق خود را باز زین کرد
دشمن سرش محکم به پتک آهنین خورد/ این جنگ را یکبار دیگر هم علی برد
در امتداد مرتضی تا مجتبی هست/ آبای صهیون خُردهریزی زیر پا هست
ما از تبار آن خمینیِ دلیریم/ ما سینهزنهای حسینیِ دلیریم
از فتنههای کور نامردان به دوریم/ مثل علی هرچند یکچندی صبوریم
اما اگر وقتش رسد آتشفشانیم/ ما ذوالفقار پُرتب حیدرنشانیم
دشمن اگر لب وا کند آن را بدوزیم/ ما دودمان اجنبیها را بسوزیم
ایران من ای جان و روح پاک برخیز/ یکبار دیگر خاک بر چشم خسان ریز
جاوید نام رهبرم جاوید ایران/ تا صبح محشر غرق در امید ایران
«فاطمه بهرامی»، شاعر همدانی نیز برای رهبر فرزانه انقلاب نوشت:
با خون بنویس مقتدا میآید/ یکبار دگر روح خدا میآید
بعد از علی حسینی خامنهای/ در معرکه نام «مجتبی» میآید
«محمدسینا برنده» نیز برای شکرانه انتخاب آیتالله سیدمجتبی خامنهای بهعنوان رهبر انقلاب گفت:
صد شکر به چشممان، وَلی را دیدیم/ در آتش و خون، نور جلی را دیدیم
ما معجزهای ندیده بودیم ولی/ در چهره مجتبی، علی را دیدیم
«حاتم نوروزی» هم در فراق رهبر شهید انقلاب اینگونه سرود:
ای ماه گردون؛ حضرت آقا کجایی؟/ فرزند خاتمزادهی زهرا کجایی
دریای مهر و عاطفه بودی بوالله/ از بهر امت قائم و دانا کجایی
مرد خدا سیدعلی فرزند حیدر/ خیبر شکن ای میر بیپروا کجایی
در جمع شاعر مینمودی نقد اشعار/ ابیات را در نظم و در معنا کجایی
تدبیر گر در هر علوم و در سیاست/ معنای در و گوهر و دریا کجایی
از هر کلامت میچکیده شهد نابی/ مثل رطب شیرین و شکرخا کجایی
تفسیر قرآن مینمودید بهر امت/ جانباز حق خوش صحبت و سیما کجایی
عاشق بدی پرپر زدی تا عرش اعلا/ برگو که رفتی مرز اوادنا کجایی؟
کشتی ایران را به سر منزل رساندی/ ای جان و عقل و والی و والا کجایی
از دیدهام خون میچکد عالی مقامم/ بی تو ندارد لذتی دنیا کجایی
و چه زیبا «مرتضی افشاری» در غزلی برای رژیم صهیونیستی رجزخوانی کرده است:
زمان گریه برایت رسیده، ای صهیون/ عذاب و ناله برایت شدیده، ای صهیون
خدا به رویِ تو خنجر کشیده در خون باش/ تقاصِ آنهمه در خون تپیده، ای صهیون
چنان عذاب الهی تو را به بَر گیرد/که کس به خواب خودش هم ندیده، ای صهیون
عذاب و وعدهی حق را به ابتلا مانی/ ستم کشیده ز دستت، کشیدهای صهیون
مَرامِ غاصب و باروت و فُسفُری یک قرن/ تجاوزات تو حَد را دَریده، ای صهیون
نمادِ اَرذَلِ خاکی ز سوی استکبار/ زمانِ گریه برایت رسیده، ای صهیون
«اعظم پاکتچی» هم برای وطن و از همبستگی مردم در شبهای اقتدار سرود:
تا رودها جاری و دریاها خروشانند/ ایرانیان پای وطن هستند و میمانند
در سربلندی مردمی چون کوه، بیهمتا/ چون سرو در آزادگی بیمثل و بیمانند
تسلیم اگر هستند، تسلیم خدا هستند/ این مردمان تنها خدا را گوش فرمانند
از شور سرشارند، شوق آسمان دارند/ هم رنگ آب و آینه، مانند بارانند
مهرند، مهتابند، اقیانوس آرامند/ وقت نبرد اما چنان موجند، طوفانند
شور حماسه دارد آئینی که بر آنند/ گُردآفرین و رستماند، از قوم سلمانند
میخواستند از هم جدا باشیم، کم باشیم/ اهریمنان از اتحاد ما هراسانند
این رشتهی تسبیح از هم وا نخواهد شد/ تا قلبها با ذکر یاحیدر رجزخوانند
و «محمد غریب» بازهم برای وطن سرود برای وطنمهر:
وطنم! جام شهادت در دست/ گردنت، طوق سلحشوریها
پایت از قید تعلق آزاد/ قلب تو مأمن مسروریها
وطنم! خون جوان ریخته در/ دامن سبز «جهانآرایت»
ای که چشمان سیاه لیلی/ شده مجنون لب صحرایت
ای تو از عشق و محبت لبریز/ خانهی شور و دلانگیزیها
میبرد هیبت «همت»هایت/ رمق از چهرهی چنگیزیها
آه ای دامن خوش نقش بهشت/ آه ای پیلهی پروانگیام
آه ای بادهی پُرشور غزل/ آه ای آبی آئینهگیام
پهنهات عرصهی سیمرغان است/ جای پرسه زدن کرکس نیست
خاک تو خاستگه گل باشد/ مرکز رویش خار و خس نیست
سخت افتاده ز«خیبرشکنت»/ لرزه بر قامت صهیونیها
رعشه،«فتاح» تو انداخته بر/ هیبت نکبت صهیونیها
این وطن خاک کمانگیران است/ آرش از بوم و برش میخیزد
کوچه در کوچه پُر از سهراب است/ رستم از بام و درش میریزد
کم به این سرو تبرها خورده است؟/ کم از این باغ شقایق چیدند؟
کم از این خاک ستاره رویید؟/ رفته در اوج و کنون، خورشیدند؟
دیده را باز کنی روزی اگر/ آسمان بار دگر میبینی
سبز افتاده بر این آبی خاک/ خوشهی خاطرهی خونینی
بشکنم روزهی پروازم را/ رسم این سلسله نو خواهم کرد
وقت برداشتن حاصل عشق/ خوشهی خویش درو خواهم کرد
رجزخوانی شاعران استان همدان حال و هوای آن روزهای جنگ را زنده میکند؛ بوی خاک خیس سنگر، صدای همهمه سربازان پیش از حمله، سکوت سنگین پس از شهادت یک همرزم و تاریخ هشت سال رشادت رزمندگان ایران را از انحصار اسناد بیرون میکشد و بر قلب سیاه رژیم کودککش و ذلیل صهیونیستی و آمریکای جنایتکار میکوبد.
اشعار این شاعران همانند پُلهایی است که نسلهای آینده را به این روزها پیوند میزند، آنها یادآور این حقیقت هستند که جنگ فقط میدان نبرد نیست؛ جنگ درون هر انسانی است که میان ترس و شجاعت، شک و ایمان، زندگی و مرگ، دفاع از وطن را برمیگزیند و شجاعانه بر قلب دشمن یورش میبرد و اسطوره میشوند.
* به گزارش خبرگزاری ایرنا