گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:102825

والدین هلیکوپتری؛ وقتی عشق به فرزند، مسیر رشد او را مسدود می‌کند

والدین هلیکوپتری؛ وقتی عشق به فرزند، مسیر رشد او را مسدود می‌کند

سپهرغرب، گروه خانواده- صبا اسدی؛ یک مشاور کودک با اشاره به آسیب‌های «فرزندپروری بیش‌مراقبتی» گفت: مرز میان حمایت سالم و والدین هلیکوپتری، در «توانایی کودک برای استقلال» تعریف می‌شود. والدین هلیکوپتری با مداخله دائمی در جزئیات زندگی و تجربیات فرزند، مسیر رشد طبیعی او را مسدود می‌کنند؛ رویکردی که نه‌تنها اعتمادبه‌نفس کودک را خدشه‌دار می‌کند، بلکه با ایجاد وابستگی‌های عاطفی و ضعف در مدیریت بحران، سایه سنگینی بر دوران بزرگسالی او می‌افکند.
پژوهش‌های روان‌شناختی و اجتماعی نشان می‌دهند که کیفیت رابطه میان والدین و فرزندان تأثیر عمیقی بر اعتمادبه‌نفس، استقلال، سلامت روان، روابط عاطفی، مسئولیت‌پذیری، قدرت تصمیم‌گیری و بسیاری از ویژگی‌های شخصیتی فرزندان دارد. هرچه این رابطه سالم‌تر و متعادل‌تر باشد، زمینه رشد بهتر این مهارت‌ها نیز فراهم می‌شود.
در این میان، نوع رفتار والدین با فرزندان اهمیت زیادی دارد. نه حمایت و محبت بیش از حد که مانع استقلال کودک شود مطلوب است و نه انتظار استقلال زودهنگام از او. هر مرحله از رشد نیازها و اقتضائات خاص خود را دارد و والدین باید متناسب با سن و شرایط فرزند عمل کنند.
اگرچه سبک‌های فرزندپروری متنوع هستند، اما در سال‌های اخیر برخی والدین به‌دلیل عشق، نگرانی و تمایل به محافظت از فرزند، حضوری بیش از حد پررنگ در زندگی او پیدا کرده‌اند. در چنین شرایطی، ممکن است فرصت تجربه کردن، تصمیم‌گیری، حل مسئله و پذیرش مسئولیت از کودک گرفته شود؛ در حالی که همین تجربه‌ها نقش مهمی در رشد مهارت‌ها و شکل‌گیری شخصیت او دارند.
البته هدف والدین در این رفتارها معمولاً حمایت و مراقبت از فرزند است، اما روان‌شناسان معتقدند حمایت افراطی نیز مانند بی‌توجهی می‌تواند پیامدهای منفی برای استقلال، اعتمادبه‌نفس و سلامت روان کودک به همراه داشته باشد؛ بنابراین، آنچه اهمیت دارد، ایجاد تعادل میان محبت، حمایت و فراهم کردن فرصت رشد و تجربه برای فرزند است.
پرسش اصلی این است که مرز میان حمایت سالم و بیش‌مراقبتی کجاست؟ بیش‌مراقبتی یکی از سبک‌های فرزندپروری است که در آن والدین با نیت محافظت از فرزند، بیش از اندازه در امور او دخالت می‌کنند و فرصت تجربه، تصمیم‌گیری و پذیرش مسئولیت را از او می‌گیرند.
در همین راستا، با کارشناس ارشد روان‌شناسی تربیتی، مشاور و روان‌شناس کودک به گفت‌وگو پرداخته‌ایم تا ابعاد مختلف فرزندپروری مبتنی بر بیش‌مراقبتی، تفاوت آن با حمایت سالم و پیامدهای آن را بررسی کنیم.
مریم عمادی، حمایتگری را یکی از ویژگی‌های مهم والدین کارآمد دانست و گفت: والد حمایتگر، در زمان مناسب و به اندازه، متناسب با سن، نیاز و توانایی فرزندش از او پشتیبانی می‌کند. اما اگر این حمایت از حد بگذرد و به افراط کشیده شود، به «بیش‌مراقبتی» تبدیل می‌شود؛ شیوه‌ای از فرزندپروری که می‌تواند در کوتاه‌مدت و بلندمدت، آسیب‌های جدی به رشد فردی و سلامت روان کودک وارد کند.
به گفته وی، مرز باریک میان حمایتِ سالم و بیش‌مراقبتی، «توانایی کودک در استقلال» است. هرگاه کودک بتواند کاری را (حتی برای نخستین‌بار) به تنهایی انجام دهد، والدین باید به او فرصت تجربه بدهند؛ اما اگر آن‌ها به‌خاطر ترس‌ها یا نگرانی‌های شخصی، مانعِ انجام آن کار شوند، در واقع دچار بیش‌مراقبتی شده‌اند.
وی در توضیح بیشتر گفت: ریشه این رفتار معمولاً در باورهای خودِ والدین است، نه در ناتوانیِ کودک. برای نمونه، کودک سه‌ساله تواناییِ غذا خوردن یا در دست گرفتنِ میوه را دارد؛ اما برخی والدین از ترسِ کثیف شدن لباس یا فرش، اجازه این تجربه را به کودک نمی‌دهند و خودشان به او غذا می‌دهند. این رفتار، با وجود اینکه از سرِ محبت است، نمونه‌ای آشکار از بیش‌مراقبتی محسوب می‌شود.
این روان‌شناس با تأکید بر اهمیت حمایت سالم افزود: هر زمان کودک برای انجام کاری ابرازِ تمایل و آمادگی کرد، باید اجازه دهیم خودش آن را تجربه کند؛ برای مثال وقتی کودک می‌گوید «می‌خواهم خودم غذا بخورم» یا «می‌خواهم خودم میوه‌ام را پوست کنم»، والدین نباید مانع شوند. استقلال از همین فعالیت‌های ساده‌ روزمره شروع می‌شود و به‌تدریج به مسئولیت‌های بزرگ‌تر در زندگی می‌رسد.
عمادی تصریح کرد: در مقابل، والدینِ بیش‌مراقبتگر به‌دلیل نگرانی‌های ذهنیِ خود، این فرصت‌ها را از فرزندشان دریغ می‌کنند و کارها را به‌جای او انجام می‌دهند. این روند با افزایش سن کودک هم ادامه می‌یابد؛ به‌طوری‌که حتی در سال‌های مدرسه، برخی والدین مسئولیت آماده کردن کیف، کتاب و برنامه درسیِ فرزندشان را بر عهده می‌گیرند، فقط از ترس اینکه کودک چیزی را فراموش کند یا اشتباهی مرتکب شود. با این رویکرد، فرصتِ آموختنِ مسئولیت‌پذیری و استقلال به‌طور کامل از کودک سلب می‌شود.
وی به مفهوم «والدین هلیکوپتری» یا «والدین منجی» اشاره کرد و گفت: این اصطلاح برای والدینی به‌کار می‌رود که در حمایت از فرزندشان افراط می‌کنند و حتی پیش از آنکه کودک احساس نیاز کند یا کمک بخواهد، برای حلِ مسئله وارد عمل می‌شوند. این والدین مانند یک هلیکوپترِ امداد، مدام بالای سرِ کودک در پروازند و عملاً اجازه آزمون، خطا و کسب تجربه مستقل را به او نمی‌دهند.
وی با بیان اینکه کودکانی که با چنین سبک فرزندپروری رشد می‌کنند، چون هرگز فرصت تجربه موفقیت یا حتی شکست را پیدا نمی‌کنند معمولاً از اعتمادبه‌نفس پایینی برخوردارند توضیح داد: آن‌ها پیش از آنکه بتوانند کاری را انجام دهند، والدین به‌عنوان منجی وارد عمل شده و مسئولیت را بر عهده می‌گیرند. در نتیجه، کودک به این باور می‌رسد که از عهده انجام کارهایش برنمی‌آید و به‌تدریج وابستگی شدیدی در او شکل می‌گیرد.
این مشاور کودک تأکید کرد: این وابستگی گاه تا جایی پیش می‌رود که کودک حتی در محیط‌هایی مانند مدرسه که والدین حضور ندارند، نیز قادر به انجام کارهای شخصی خود نیست.
عمادی توضیح داد: این کودکان نه‌تنها مهارت لازم را کسب نکرده‌اند، بلکه به این باور رسیده‌اند که من نمی‌توانم. به همین دلیل، معمولاً هنگام جدایی از والدین نشانه‌های اضطراب جدایی را با شدت بیشتری تجربه می‌کنند و حتی خودشان نیز به توانایی‌هایشان باور ندارند.
وی با استناد به یافته‌های پژوهشی و تجربیات بالینی، اظهار کرد: آثار سوءِ بیش‌مراقبتی تنها به دوران کودکی محدود نمی‌شود و تا بزرگسالی نیز ادامه می‌یابد. افرادی که در چنین محیطی رشد کرده‌اند، معمولاً از اعتمادبه‌نفس و استقلالِ عملِ کمی برخوردارند؛ آن‌ها در مدیریت و رهبری ضعف دارند و به‌جای اتکا به توانمندی‌های خود، ترجیح می‌دهند دیگران برایشان تصمیم‌گیری کنند.
وی با بیان اینکه این افراد در تمام عرصه‌های زندگی، از تصمیم‌گیری‌های روزمره گرفته تا انتخاب‌های مهمی مانند شغل، همسر و محل سکونت، دچار تردید و وابستگی هستند، تصریح کرد: آن‌ها در روابط عاطفی نیز ناخودآگاه به‌دنبال افرادی می‌گردند که نقش «والدِ حمایتگر» را برایشان ایفا کنند؛ الگویی که در بسیاری از موارد به روابطی ناسالم و وابستگی‌های آسیب‌زا می‌انجامد.
این مشاور حوزه کودک در تشریح سازوکارهای روان‌شناختی این پدیده گفت: کودکانی که با والدینِ هلیکوپتری بزرگ می‌شوند، از همان سال‌های نخست، پیام‌های محدودکننده‌ای دریافت می‌کنند. جملاتی نظیر «نمی‌توانی»، «خرابش می‌کنی»، «غذا را می‌ریزی» یا «از پسِ آن برنمی‌آیی»، به‌مرور زمان به باورهای شناختیِ پایدار در ذهنِ آن‌ها تبدیل می‌شود.
عمادی افزود: این باورها با رشدِ کودک تقویت شده و در دوران نوجوانی، همزمان با مقایسه خود با همسالان، فشار روانیِ مضاعفی ایجاد می‌کند. نوجوان شاهد است که هم‌سن‌وسال‌هایش مسئولیت‌های مختلفی را بر عهده می‌گیرند، اما گفتگوی درونیِ او همچنان بر این محور است که «من توانایی انجام کار را ندارم». این تصورِ ذهنی، ضمنِ تضعیفِ عزت‌نفس، زمینه‌سازِ اضطراب، ترس از شکست و کمال‌گراییِ منفی می‌شود؛ اضطرابی که می‌تواند تا سال‌ها بر کیفیت زندگی فرد سایه بیندازد.
وی درباره چالش‌های بزرگسالانی که در کودکی با بیش‌مراقبتی والدین مواجه بوده‌اند نیز گفت: مهم‌ترین ویژگی این افراد، احساس نداشتن استقلال است. آن‌ها در تصمیم‌گیری، حل مسئله، برنامه‌ریزی و حتی انجام امور روزمره، به دیگران متکی هستند و همواره به‌دنبال یک منبع حمایتی می‌گردند. این وابستگی در انتخاب دوست، شریک عاطفی، همسر و حتی محیط کاری نیز مشاهده می‌شود و گاهی باعث می‌شود افرادی را انتخاب کنند که به جای آن‌ها فکر کنند و تصمیم بگیرند؛ موضوعی که می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌های جدی در روابط بین‌فردی باشد.
این روان‌شناس، درمانِ این افراد را نیازمند مداخلات تخصصی و روان‌درمانی، به‌ویژه در حوزه‌ اصلاح باورهای ناکارآمد و طرحواره‌های ناسالم دانست و افزود: این درمان‌ها با اصلاح الگوهای ذهنیِ ریشه‌دار در دوران کودکی، به افزایش استقلال، خودکارآمدی و اعتمادبه‌نفسِ فرد کمک شایانی می‌کند؛ فرآیندی که باید حتماً تحت نظر متخصص انجام شود.
عمادی در خصوص راهکارهای پیشگیری از بیش‌مراقبتی در خانواده‌ها گفت: نخستین اصل، پرسشِ والدین از خود است؛ آیا فرزندم توانایی انجام این کار را دارد؟ اگر پاسخ مثبت است، والدین باید تنها نقش ناظر و همراه را ایفا کنند. حضورِ والد نباید به معنای انجامِ کار به‌جای فرزند باشد، بلکه باید به فضایی امن برای تجربه‌ استقلال تبدیل شود.
وی افزود: اگر کودک هنوز مهارت کافی ندارد، والد باید نقش آموزش‌دهنده را ایفا کند؛ یعنی ابتدا مهارت را آموزش داده و سپس به‌تدریج فرصت تمرینِ مستقل را فراهم کند. برای نمونه در یادگیری دوچرخه‌سواری یا انجام تکالیف، همراهیِ والد ضروری است؛ اما تداومِ مداخله پس از کسبِ توانمندیِ کودک، صرفاً به‌دلیل نگرانی‌های والدین، مصداقِ حمایتِ ناسالم است.
وی با تأکید بر اینکه اصلاح سبک فرزندپروری، پیش‌ازهرچیز از اصلاح خودِ والدین آغاز می‌شود، تصریح کرد: بسیاری از والدینِ بیش‌مراقبتگر، خود درگیرِ طرحواره‌ها و نگرانی‌های ناسالمی هستند که ناخودآگاه بر تربیتِ فرزندشان اثر می‌گذارد. تا زمانی که این نگرش‌ها اصلاح نشود، ایجادِ تعادل میانِ حمایت و استقلال ممکن نخواهد بود.
این روان‌شناس در پایان خاطرنشان کرد: با تغییر باورهای والدین، حمایتِ افراطی جای خود را به حمایتِ متعادل می‌دهد و بستری مناسب برای پرورشِ کودکانی مستقل، مسئولیت‌پذیر و برخوردار از سلامتِ روان فراهم می‌شود.

ارسال نظر

سوال: جمع پنج و سه؟ 8

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار