آیا عقل و شرع اجازه میدهد همواره همرنگ جماعت شویم؟
تعمیم، استفاده و ترتیب اثر دادن به برخی ضربالمثلها یا اشعار که میتواند در برخی موارد مناسب و سازنده باشد، اما تحقیقاً گاهی افراد و جامعه را متضرر میکند، روا نیست. یکی از این ضربالمثلها «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» است که اگر هر کسی در بین نزدیکان و مجاوران خود مصادیقی را مورد بررسی و دقت قرار دهد، در خواهد یافت که برخی اشخاص، خانوادهها و گروهها از این ناحیه دچار انواع خسارات معنوی و مادی میشوند. یکی از مصادیق این همرنگی، استفاده بیمناسبت، بعضاً افراطی و افتادن در چاه عمیق استفاده نامناسب از فضای مجازی است که البته در چندسال اخیر تعدادی از کشورها به مضرات آن بهویژه برای افراد در سنین پایینتر، مانند نوجوانان و کودکان، پی بردهاند و با وضع قوانینی، در حال اعمال محدودیت و ممنوعیتی هستند تا هزینههای مخرب فردی و اجتماعی بهخصوص تربیتی آن را به حداقل ممکن برسانند.
آموزههای مکتبی و فرهنگی هم همواره بر ضرورت پالایش مقولههای مختلف و جداسازی خوب از بد و مناسب از غیر مناسب، توصیه کردهاند؛ برای مثال در همین موضوع مواجهه با فضای مجازی که ما به اذعان عده زیادی از متفکرین (به هر دلیل) از جهت محتوایی و کنترل دارای ضعفهای غیر قابل تکذیبی هستیم، چرا باید مسیری را طی کنیم که انگار از خود اراده و برنامهای نداریم و طوری مشی کنیم که گویی ناجار هستیم و باید تسلیم محض شویم؟
این درحالی است که میتوانیم ضمن بهرهمندی سازنده از فضای مجازی در حوزههای خانواده، تربیتی و اجتماعی، برنامههایی داشته باشیم که متحمل کمترین زیانها دراینباره شویم؛ البته این بدان معنا نیست که با چنین فضایی قهر کنیم، بلکه به این معنا است که تمام منشها، برنامهها و سازندگیهای قبل را مطرود ندانیم و در چنین فضایی بیشترین بهرهبرداریها را از شیوههای سازنده سابق که بعضاً هم میتواند مورد استقبال و حتی نشاط شود، داشته باشیم.
این مهم حقیقتی قطعی است که اگر بخواهیم در جهت تربیت پیشبرنده و نافع خود و دیگران گام برداریم، ضمن توجه به مقتضیات زمان و استفاده از ابزارهای جدید، نباید تسلیم شرایط موجود شویم؛ بلکه لازم است همواره عوامل تأثیرگذار را رصد کرده، پذیرا، تقویتکننده و مداخلهگر باشیم که این روش متضمن ارتقای ماندگار است. امروزه متأسفانه در برخی موارد تسلیم و بعضاً خودباختگی و در مواردی خودتحقیری درصدی از آیندهسازان را به قربانگاههایی برده است که محل و موقع انفعال و سکوت نیست. درنتیجه هیچ دلیلی ندارد در جایگاههایی که منافع صحیح و سازنده جامعه ما چه در ایجاب و چه در سلب به خطر میافتد، همرنگ جماعت شویم و این چیزی جز حکم عقل و شرع نیست.
بهکار بردن و عمل کردن به ضربالمثل «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» تنها در این مورد مضر نیست، بلکه موارد بسیار دیگر نیز هستند که در آن شرایط تلاش برای همرنگ شدن با جماعت، ضربههای روحی، جسمی و مالی به ما میزنند؛ برای مثال برخی پس از خاکسپاری اموات خود، از تشییعکنندگان دعوت میکنند تا برای خوردن غذا به فلان تالار یا مسجد مراجعه کنند؛ در خیر بودن این رفتار شکی نیست، اما برای بسیاری از افراد جامعه ما در این شرایط اقتصادی حاکم، هزینهای زیاد که برنامهریزی برای آن نداشتهاند (چراکه اجل بیخبر به سراغ آدمی میآید)، ممکن نیست. با این وجود اشخاص در چنین شرایطی لازم میدانند که همرنگ جماعت باشند و کار و دعوت مذکور را انجام دهند؛ پس تفکر در مورد تعمیم دادن و یا تعمیم ندادن برخی از اشعار و ضربالمثلها (که بدون شک در جای خود ارزشمند هستند) در شرایط متفاوت و به موارد مختلف، لازم و ضروری است.