فقر خاک، ارمغان چرای بیرویه دام
سپهرغرب، گروه زیستبوم- طاهره ترابیمهوش؛ عضو پیشین شورای عالی جنگل، مرتع و آبخیزداری کشور با هشدار درباره وضعیت کف جنگلهای زاگرس به پدیده «جنگلِ لخت» اشاره کرد و گفت: متأسفانه در این جنگلها، اثری از لاشبرگ، لاشریزه و پسماندهای گیاهی در کف جنگل دیده نمیشود؛ زیرا دامها، بهویژه بزها، نهتنها نهالهای جوان بلکه برگهای خزانکرده را نیز از بین میبرند. این وضعیت چرخه غذایی درختان را قطع میکند؛ چراکه برگها دیگر به خاک بازنمیگردند تا تجزیه شوند و مواد غذایی آن را تأمین کنند. در نتیجه، خاک فقیر و درختان دچار ضعف میشوند و بیماریهایی مانند «بیماری زغالی» و سایر آفات بهراحتی بر جنگل غلبه میکنند.
جنگلها بهعنوان ریههای زمین، حیاتیترین نقش را در حفظ تعادل زیستمحیطی، تولید اکسیژن، ترسیب کربن و تنظیم چرخه آب ایفا میکنند. این پهنههای سبز نهتنها پناهگاه اصلی تنوع زیستی جهان هستند، بلکه با جلوگیری از فرسایش خاک و تعدیل آب و هوای محلی، بستری برای بقای تمدنهای انسانی فراهم آوردهاند. در این میان، اهمیت جنگلها فراتر از جنبههای اکولوژیک(بوم شناختی)، با گنجینههای فرهنگی و معیشتی جوامع بومی نیز گره خورده است.
در جغرافیای ایران، جنگلهای زاگرس مظهر عینی این اهمیت و حیاتیترین شریان زیستی کشور محسوب میشوند. این رویشگاه پهناور که از شمال غرب تا جنوب غرب ایران امتداد دارد، با پوشش غالب بلوط، نقش بیبدیلی در تأمین بیش از 40 درصد آب شیرین کشور و حفاظت از منابع خاک در مناطق کوهستانی ایفا میکند. پیوند عمیق میان حیات مردمان غیور زاگرسنشین و این جنگلها، از تأمین معیشت گرفته تا نمادهای اصیل فرهنگی، نشاندهنده آن است که حفاظت از زاگرس، تنها حفظ چند درخت نیست، بلکه صیانت از هویت تاریخی و امنیت زیستی فلات ایران است.
پس در ادامه در گفتوگو با عضو پیشین شورای عالی جنگل، مرتع و آبخیزداری کشور به بررسی چالشها و ضرورتهای حفظ این میراث ارزشمند میپردازیم که در ادامه میخوانید:
*کالبدشکافی زوال در 5.4 میلیون هکتار از ریههای ایران؛ وقتی «مرگِ کف جنگل» آغاز میشود
مرتضی ابراهیمی رستاقی گفت: رشتهکوه زاگرس، بهعنوان ستون فقرات فلات ایران، از نواحی شمال غربی در مرز ایران و ترکیه آغاز میشود و با امتداد بهسوی جنوب شرقی، بخش بزرگی از تمدن و زیستبوم ما را شکل میدهد.
وی با تشریح وضعیت بحرانی و آماریِ رویشگاه زاگرس و ارائه ارقامی بیسابقه، به ابعاد پنهان نابودی این سرمایه ملی پرداخت و گفت: این منطقه از نظر جغرافیایی، یک شریان حیاتیِ ممتد است.
وی با اشاره به آخرین مطالعات سراسری که در قالب پروژه تهیه نقشه منابع جنگلی و با کار میدانی فشرده انجام شده، مساحت دقیق جنگلهای زاگرس را پنج میلیون و 430 هزار هکتار اعلام کرد و گفت: هرچند در آمارهای پراکنده و غیررسمی گاهی عدد 6 میلیون هکتار مطرح میشود، اما عدد مستند و علمی همان 5.4 میلیون هکتار است که باید مبنای تمام برنامهریزیهای کلان قرار گیرد.
این کارشناس جنگلهای زاگرس با اشاره به تنوع زیستی منحصربهفرد اما آسیبپذیر این منطقه تصریح کرد: در این گستره عظیم، ما شاهد حضور بیش از 200 گونه گیاهی هستیم؛ اما نکتهای که نباید از آن غافل شد، تمایز میان تنوع در سطح «گونه» و تنوع در سطح «تیپ» یا زیستبوم است.
ابراهیمی رستاقی ادامه داد: در واقع، هرچند از نظر تعداد گونهها، رقم اعلامشده نشان میدهد تنوع گونهای قابل توجه است، اما تنوع در سطح تیپ محدود است و معمولاً تودههای انبوه جنگلی از 10 تا 12 گونه درختی فراتر نمیروند. در این میان، جنس بلوط بهعنوان گونه غالب و نماد ایستادگی زاگرس، بیشترین جمعیت و گستره پراکنش را به خود اختصاص داده است.
وی با ترسیم دقیق مرزهای جغرافیایی این رویشگاه افزود: امتداد این جنگلها در جنوب به نقاط بسیار حساسی میرسد؛ بهگونهای که جنوبیترین مرز رویشی جنگلهای زاگرس در مدار 29 درجه و 5 دقیقه و در نزدیکی روستای «دادنجان» فیروزآباد در استان فارس قرار دارد.
عضو پیشین شورای عالی جنگل با بیان اینکه از این نقطه به بعد، چهره پوشش گیاهی تغییر میکند، گفت: در حوالی تنگه هرمز و دامنههای جنوبی که به سمت کوههای بشاگرد امتداد مییابد، جنگلهای گرمسیری و خلیجی جای تیپ زاگرسی را میگیرند. او تأکید کرد: این جنگلها نقش حیاتی در امنیت آبی کشور ایفا میکنند.
ابراهیمی رستاقی با اشاره به اینکه اهمیت زاگرس تنها به وجود درختان محدود نمیشود، بلکه این جنگلها تنظیمکننده اصلی چرخه هیدرولوژیک ایران هستند، تشریح کرد: بیش از 40 درصد آبهای سطحی کشور از زاگرس سرچشمه میگیرد. رودخانههای بزرگی که دشتهای وسیع ایران را سیراب میکنند و سدهای عظیمی که بر روی آنها ساخته شدهاند، همگی مدیون پایداری خاک و نفوذپذیری آبی هستند که جنگلهای زاگرس فراهم میکنند.
وی ادامه داد: در نبود این پوشش جنگلی، با سیلابهای ویرانگر و فرسایش شدید خاک مواجه خواهیم شد؛ وضعیتی که عملاً حیات در فلات مرکزی را ناممکن میکند.
این کارشناس محیطزیست با لحنی هشدارآمیز به وضعیت اسفبار «کف جنگل» اشاره کرد و گفت: یکی از هولناکترین پدیدههایی که امروز در زاگرس با آن روبهرو هستیم، پدیده «جنگلِ لخت» است.
ابراهیمی رستاقی، افزود: اگر وارد این عرصهها شوید، میبینید برخلاف استانداردهای جهانی، هیچ اثری از لاشبرگ، لاشریزه یا پسماندهای گیاهی در کف جنگل وجود ندارد. دامها، بهویژه بزها، نهتنها به نهالهای جوان رحم نمیکنند، بلکه برگهای خزانکرده را هم از بین میبرند؛ بهگونهای که حتی پلاستیکهای رهاشده در طبیعت نیز از چرخه تغذیه آنها در امان نیست.
وی ادامه داد: این وضعیت به معنای قطع کامل زنجیره غذایی درختان است. درخت مواد معدنی را از خاک میگیرد، با فتوسنتز شیره پرورده تولید میکند و آن را به میوه، چوب و برگ تبدیل میکند و در فصل خزان این امانت را دوباره به خاک بازمیگرداند اما وقتی برگی روی زمین باقی نماند تا تجزیه شود، خاک فقیر میشود و درخت دچار ضعف فیزیولوژیک خواهد شد. در چنین شرایطی، بیماریهای ثانویه مانند «بیماری زغالی» و سایر آفات بهراحتی بر پیکره ضعیف جنگل غلبه میکنند.
*از لکههای بازمانده در اراک تا نقد طرحهای نمایشی؛ زاگرس توسعه میخواهد، نه شعار
وی در تشریح پراکنش جغرافیایی زاگرس در غرب کشور اظهار کرد: جنگلهای زاگرس بهصورت پیوسته در 10 استان گسترده شدهاند که در این میان، استانهای لرستان و کهگیلویه و بویراحمد بیشترین مساحت و بالاترین تراکم را دارند.
این کارشناس جنگل ادامه داد: نکته حائز اهمیت، حضور گسسته این ریههای سبز در استانهایی مانند همدان و مرکزی است. برای نمونه، در گیانِ نهاوندِ همدان و چند نقطه دیگر، همچنین در استان مرکزی، لکههایی وجود دارد که بقایای جنگلهای باستانی زاگرس بهشمار میروند.
وی افزود: بهعنوان نمونه، در منطقه سرسخت شازند اراک، هنوز یک توده منحصربهفرد 32 هکتاری از بلوط وجود دارد که با وجود فاصله هوایی بیش از 80 کیلومتر با نزدیکترین رویشگاه پیوسته، همچنان مقاومت کرده است. این لکهها، اسناد زنده اقلیمی ما هستند و حفاظت از آنها اهمیت راهبردی دارد.
ابراهیمی رستاقی با بیان اینکه بحران زوال بلوط و بیماری زغالی، بهعنوان اصلیترین و شایعترین مسئله این روزهای جنگلهای زاگرس، ناشی از دخالتهای انسانی است، گفت: آمارهای رسمی نشان میدهد بیش از یک میلیون هکتار از عرصههای زاگرسی با پدیده خشکیدگی و آفت روبهرو هستند.
وی در پاسخ به چرایی این مسئله اظهار کرد: ما جنگلنشین را به حال خود رها کردهایم؛ یعنی در مناطقی مانند کردستان و کرمانشاه، وابستگی شدید معیشتی به عرصه، راهی جز تخریب باقی نگذاشته است. وقتی کشاورز ناچار است برای تأمین نان، زیرآشکوب جنگل را شخم بزند و گندم بکارد، یا دامدار مجبور است برای تعلیف، سرشاخهزنی کند، عملاً جنگل را به سمت نابودی سوق میدهیم؛ زیرا این حجم از تخریب و دستاندازی با توان بومشناختی منطقه سازگار نیست.
عضو پیشین شورای عالی جنگل با صراحت به نقد طرحهای دولتی پرداخت و تصریح کرد: تا زمانی که برای زاگرس معیشت جایگزین تعریف نشود، سخن گفتن از حفاظت، بیهوده است؛ البته امروز سازمان منابع طبیعی بهتنهایی توان نگهداری از این 5.4 میلیون هکتار را ندارد؛ بنابراین ما به یک عزم ملی و توجه مقامات بالادستی نیاز داریم. طرحهایی مانند کاشت یک میلیارد درخت یا برنامههای مدیریت منابع جنگلی که هر روز با نامی تازه مطرح میشوند، در برابر ابعاد فاجعه زاگرس تنها حکم «مُسکن» را دارند، در حالی که درمان واقعی زاگرس، توسعهیافتگی منطقه است.
ابراهیمی رستاقی با تأکید بر لزوم تغییر نگاه اقتصادی به جنگل افزود: حاکمیت باید بداند که ارزش تولید آب در زاگرس، بهمراتب بیشتر از درآمدهای حاصل از کشاورزی دیم یا دامداری سنتی در این منطقه است.
وی ادامه داد: این یعنی باید رابطه زیانبار کنونی میان مردم و جنگل را قطع کنیم. این کار به معنای بیرون راندن مردم نیست، بلکه به معنای ایجاد مشاغلی است که بهجای قطع درخت، به حفظ آن وابسته باشند؛ مشاغلی در حوزه گردشگری پایدار، صنایع تبدیلی و بهرهبرداری اصولی از توان اکولوژیک. اگر توسعه در این منطقه شکل نگیرد، زاگرس با تمام 5.4 میلیون هکتار وسعتش، بهزودی به خاطرهای در نقشههای جغرافیایی تبدیل خواهد شد.
وی با اشاره به وظایف نهادهای نظارتی گفت: زاگرس امروز برای نجات، به یک «خواست حکومتی» نیاز دارد. باید بپذیریم که میزان برداشت ما از این جنگلها، دهها برابر بیش از توان بازآوری آنهاست.
این کارشناس جنگل در پایان ادامه داد: اگر میخواهیم 40 درصد آب کشور حفظ شود و اگر میخواهیم از بروز فاجعه زیستمحیطی در غرب کشور جلوگیری کنیم، باید هزینه حفاظت از زاگرس را بهعنوان یک ردیف بودجه حیاتی و ملی در نظر بگیریم، نه اینکه صرفاً به شعارهای درختکاری بسنده شود.