بازآرایی همدلانه، راز تقویت قدرت تمدنی؛ چرا ایرانیان در بحرانها متفاوت عمل میکنند؟
1. الگوی ایرانی در بحران؛ همبستگی ارگانیک مبتنی بر معنا
در بسیاری از کشورها همبستگی در بحران عمدتاً کارکردی است که مردم برای بقا همکاری میکنند، اما در ایران همکاری صرفاً یک واکنش کارکردی نیست، بلکه «معنامحور» است. کنش جمعی، حامل یک بار ارزشی و اخلاقی بوده؛ درواقع در نگاه مردم کمک کردن نه یک انتخاب، بلکه نوعی «تکلیف اخلاقی» تلقی میشود. بهنحوی که برای بسیاری از اهالی این مرزوبوم دستگیری از دیگران بهویژه در شرایط سخت و حتی تقدم دیگری بر خود نه یک رفتار فانتزی، بلکه بهعنوان اصل بدیهی تلقی میشود و این همان نقطه تمایز اصلی است.
این درحالی است که در جنگهای مدرن در جوامع غربی یا حتی برخی کشورهای منطقه، رفتارها بیشتر به سمت فردگرایی محافظهکارانه مانند میل عمومی به ذخیرهسازی، عقبنشینی به حریم خصوصی و کاهش اعتماد، میل مییابد. در مقابل در ایران، الگوی غالب گسترش دایره خود است؛ در چنین شرایطی اغلب فرد خود را در نسبت با جمع تعریف میکند و در بحران این نسبت تقویت میشود.
2. ریشههای تمدنی؛ حافظه تاریخیِ مقاومت
این یک واقعیت غیر قابل انکار است که برای فهم درست آنچه اینروزها در کشور ما میگذرد، «ایران» را نمیتوان صرفاً یک واحد سیاسی صرف تلقی کرد، بلکه باید آن را در قامت یک «حافظه تاریخیِ انباشته» بررسی کرد. از تجربههای طولانی تهاجم و بازسازی از حملات تاریخی تا دفاع مقدس، یک الگوی ذهنی در ناخودآگاه جمعی شکل گرفته، ایران در بحران، با اتکا به مردمش بازسازی میشود.
این حافظه صرفاً روایت نیست، سرمایه اجتماعی فشرده است. به همین دلیل در شرایط جنگ کنشهای خودجوش نیاز به دستور ندارند و مردم الگوی عمل را از پیش میشناسند. به بیان دقیقتر، جامعه ایرانی در مواجهه با بحران وارد وضعیت فعالسازی الگوهای تاریخی میشود و نه خلق رفتارهای جدید.
درواقع ایرانیان با بهرهگیری از همان الگوی تاریخی عمومی خود در شرایط سخت، حیات خود را براساس متعالیترین ارزشها تنظیم میکنند؛ چه آن سربازی که از مرزهای این آب و خاک دفاع میکند و روزها به دور از خانواده و در گرما و سرما و سختترین شرایط پایداری میکند و چه مردمی که هر روز و هر شب مواظب هستند که هر کار از دستشان برمیآید برای پابرجا ماندن میهنشان، انجام دهند؛ حتی اگر این کار برافراشتن پرچم در خیابان باشد.
3. بنیان دینی-تربیتی
اگر بخواهیم تصویر درستی از امروز ایران درک کنیم، باید در بافت دینی جامعه ایرانی نیز دقت کنیم؛ در سنت اسلامی-ایرانی مفاهیمی مانند انفاق، ایثار، نصرت مظلوم و مسئولیت اجتماعی صرفاً آموزههای نظری نیستند، بلکه در طول زمان و در زیست روزمره، نهادینه شدهاند.
تحلیل این ساحت را اینگونه میتوان بیان کرد که در بسیاری از جوامع، اخلاق اجتماعی مبتنی بر حقوق است (چه چیزی حق من است؟)، اما در ایران لایهای از اخلاق مبتنی بر «تکلیف» نیز فعال است (من در قِبال دیگری چه مسئولیتی دارم؟) این جابهجایی از حق به تکلیف، در بحرانها اثر تعیینکننده دارد و وقتی افراد خود را «مکلف» بدانند، سطح مشارکت اجتماعی بهصورت چشمگیری افزایش مییابد. به همین دلیل است که در بزنگاههای جنگ، شبکهای از کمکهای غیر رسمی، سریعتر و گستردهتر از سازوکارهای رسمی شکل میگیرد و شاید بتوان ساحت مذکور را مصداق این کلام نورانی از پیامبر اعظم صلواتاللهعلیهوآله دید که فرمودند: مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادِی یا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم.
4. ساخت اجتماعی «شبکههای میانی و نهادهای غیر رسمی»
یکی از ویژگیهای جامعه ایرانی متشکل بودن از شبکههای میانی قدرتمند است: هیئتها، مساجد، گروههای محلی، خانوادههای گسترده و روابط خویشاوندی. این شبکهها در شرایط عادی ممکن است کمرنگ به نظر برسند، اما در بحران بهسرعت فعال میشوند و نقش «زیرساخت اجتماعی پنهان» را ایفا میکنند. در بسیاری از کشورها فقدان چنین شبکههایی باعث میشود که واکنش به بحران کاملاً به دولت وابسته شود، درحالی که در ایران، یک «دوگانه همافزا» شکل میگیرد که بافتی خوشنقش از همافزایی دولت و مردم را شکل میدهد.
5. پیامد راهبردی: از تابآوری اجتماعی تا تولید قدرت مرکب
اگر بخواهیم دقیقتر نگاه کنیم، آنچه در رفتار جمعی ایرانیان در بحران رخ میدهد، صرفاً افزایش همبستگی یا کاهش آسیب نیست، بلکه یک فرآیند پیچیدهتر درحال شکلگیری است؛ تبدیل سرمایه اجتماعی به قدرت مرکب. در اینجا، جامعه نهفقط یک بازیگر منفعلِ تحملکننده بحران، بلکه یک بازیگر فعالِ تولیدکننده قدرت میشود.
در سطح نخست همبستگی اجتماعی باعث بازتوزیع فشار بحران میشود؛ یعنی بار روانی، اقتصادی و حتی لجستیکی جنگ، از حالت متمرکز خارج و در شبکهای از روابط انسانی توزیع میشود. این توزیع شدت ضربه را کاهش میدهد و از شکلگیری نقاط فروپاشی جلوگیری میکند. به تعبیر دقیقتر، جامعه وارد وضعیت جذب ضربه میشود.
در سطح دوم، این همبستگی به تابآوری فعال تبدیل میشود. تفاوت تابآوری منفعل و فعال در این است که در حالت فعال، جامعه صرفاً دوام نمیآورد، بلکه خود را بازآرایی میکند. شکلگیری گروههای خودجوش، بازتعریف نقشها (برای مثال تبدیل یک شهروند عادی به کنشگر امدادی یا حمایتی) و افزایش سرعت واکنش اجتماعی نشانههای این بازآرایی هستند و اینجا جامعه انعطافپذیر میشود و نه صرفاً مقاوم.
اما نقطه جهش، سطح سوم است: تبدیل این سرمایه به قدرت نرم و سپس قدرت راهبردی. وقتی یک جامعه در درون خود چنین سطحی از اعتماد، همدلی و مسئولیتپذیری را نشان میدهد، این الگو بهصورت طبیعی به بیرون نیز سیگنال ارسال میکند. درنتیجه، دیگر ملتها بهویژه در جغرافیای فرهنگی و سیاسی همسو، این جامعه را بهعنوان یک مرجع الهامبخش درک میکنند و این همان جایی است که همبستگی داخلی به هژمونی فرهنگی-اجتماعی در سطح منطقهای تبدیل میشود.
در سطح چهارم، این فرآیند به مصونسازی در برابر جنگهای ترکیبی منجر میشود؛ در الگوی جدید جنگ، هدف اصلی نه صرفاً تخریب زیرساختهای فیزیکی، بلکه فرسایش انسجام اجتماعی و ایجاد بیاعتمادی است. جامعهای که در لحظه بحران بهجای واگرایی، همگرایی تولید میکند، عملاً میدان اصلی جنگ را از دسترس دشمن خارج میکند و به بیان دیگر، انسجام اجتماعی به یک سپر راهبردی نامرئی تبدیل میشود.
درنهایت اگر این چرخه بهدرستی مدیریت و تقویت شود، میتواند به تولید قدرت مضاعف در مقیاس منطقهای بینجامد؛ قدرتی که صرفاً مبتنی بر ابزارهای سخت نیست، بلکه از ترکیب سرمایه اجتماعی داخلی، اعتبار بیرونی و توان بسیج فراملی شکل میگیرد و این همان نقطهای است که یک ملت از وضعیت مقاومت در برابر بحران عبور کرده و به سطح شکلدهی به معادلات پیرامونی میرسد.
بنابراین، مسئله اصلی این نیست که جامعه ایران در بحرانها همدل میشود، مسئله این است که این همدلی درصورت تداوم و هدایت هوشمندانه، میتواند به یکی از مهمترین منابع تولید قدرت در جهان معاصر تبدیل شود؛ قدرتی که نهتنها بقا را تضمین میکند، بلکه امکان اثرگذاری فعال بر محیط پیرامونی را نیز فراهم میآورد.