طبیعت، قربانی بیصدای جنگ
سپهرغرب، گروه زیستبوم - طاهره ترابی مهوش: یک کارشناس محیطزیست با هشدار درباره پیامدهای گسترده جنگ بر زیستبومها، تأکید کرد: طبیعت، بیآنکه صدایی برای اعتراض داشته باشد، نخستین و ماندگارترین قربانی جنگ است؛ قربانیای که آثار تخریب خاک، آلودگی آب و هوا، نابودی پوشش گیاهی و فرسایش منابع طبیعی آن تا سالها و حتی نسلها باقی میماند.
به دیگر سخن هر بار که صدای انفجار بلند میشود، تنها ساختمانها، جادهها و زیرساختهای شهری آسیب نمیبینند، بلکه لایههای عمیقتری از زندگی نیز هدف قرار میگیرند؛ از خاکی که هزاران سال برای تشکیل آن زمان صرف شده تا درختانی که دههها طول کشیده تا قد بکشند، از منابع آبی که باید نسلها را سیراب کنند تا هوا و اقلیمی که سلامت انسان و سایر موجودات زنده به آن وابسته است. به همین دلیل، پرداختن به رابطه جنگ و محیط زیست یک موضوع حاشیهای یا صرفاً تخصصی نیست، بلکه یکی از اساسیترین ضرورتهای هر جامعهای است که به آینده خود در برابر بحران جنگ میاندیشد.
در شرایطی که معمولاً تمرکز افکار عمومی و مسئولان در زمان بحران بر مسائل فوری و آشکار مانند امنیت، آوارگی، اقتصاد، درمان و تأمین نیازهای اولیه قرار میگیرد، محیط زیست بهعنوان یکی از نخستین قربانیان خاموش جنگ در حاشیه میماند اما واقعیت این است که خسارتهای زیستمحیطی ناشی از جنگ، برخلاف بسیاری از آسیبهای دیگر، نهتنها بهسرعت جبران نمیشوند، بلکه گاهی آثار آنها برای دههها و حتی نسلهای بعد باقی میماند خاک آلودهشده، آبهای زیرزمینی آسیبدیده، درختان از بینرفته، زیستگاههای تخریبشده و آلودگیهای شیمیایی و میکروبی، همگی نشان میدهند که جنگ فقط یک رویداد سیاسی یا نظامی نیست، بلکه بحرانی چندلایه و بلندمدت برای حیات طبیعی و درواقع زیستبوم یک کشور است.
تأسفبارتر اینکه اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم محیط زیست، برخلاف بسیاری از بخشهای دیگر، توان بازیابی محدودی دارد و برای ترمیم خود به زمان، آرامش و برنامهریزی نیازمند است. هر جنگی این فرصت را از طبیعت میگیرد. در چنین شرایطی، نهتنها روند احیای زیستبوم متوقف میشود، بلکه فشار مضاعفی نیز بر منابع طبیعی وارد میآید به همین دلیل، بررسی پیامدهای جنگ بر محیط زیست باید بخشی جدی از گفتوگوهای عمومی، علمی و حتی تصمیمگیریهای کلان باشد.
بر این اساس با توجه به اهمیت موضوع برآن شدیم تا با عضو هیئتعلمی دانشگاه تهران و نیز عضو تشکلهای مردمنهاد محیط زیست و منابع طبیعی و توسعه پایدار در کشور گفتوگویی ترتیب دهیم که در ادامه میخوانید:
*جنگ یکی از مخربترین پدیدهها برای طبیعت، خاک، آب و هواست
دکتر مسعود امیرزاده درباره دلیل آسیبپذیری شدید محیط زیست در جنگ توضیح داد: جنگ یعنی ساخت و استفاده از سلاحهای مخرب. این فرایند، مانند هر تولید دیگری، از منابع طبیعی استفاده میکند؛ با این تفاوت که هدف آن به جای ساخت و ساز، تخریب و نابودی است.
وی افزود: اگر تولید کالاهایی مثل گندم، طبیعت را برای رفع نیاز انسان به کار میگیرد و قابل توجیه است، در جنگ از طبیعت برای کشتار و نابودی استفاده میشود. به نظر من این بدترین و بیمنطقترین استفاده از منابع طبیعی است، چون چیزی از طبیعت استخراج میشود که هم طبیعت و هم انسانها را نابود میکند.
این کارشناس محیط زیست با اشاره به اینکه نخستین پیامد جنگ، تخریب مستقیم محیط زیست است، گفت: در جریان بمباران، کشتار و عملیات نظامی، به انسانها رحم نمیشود پس بهطور قطع به پوشش گیاهی، ساختارهای طبیعی و سایر اجزای محیط زیست نیز رحم نخواهد شد، به همین دلیل، بسیاری از خسارتهای ناشی از جنگ، غیرقابل جبران هستند.
امیرزاده همچنین یکی از پیامدهای مهم و غیرمستقیم جنگ را خارج شدن محیط زیست از اولویتهای حاکمیتی و اجتماعی دانست و افزود: پیشتر نیز محیط زیست همواره در رقابت با مسائل دیگری مانند بیکاری، رشد اقتصادی و کمبود منابع ارزی قرار داشته، اما در زمان جنگ این رقابت شدیدتر میشود و مسائل زیستمحیطی عملاً به حاشیه میروند.
وی خاطرنشان کرد: در چنین شرایطی، نه مسئولان فرصت و تمرکز کافی برای رسیدگی به محیط زیست دارند و نه مردم آمادگی شنیدن این مسائل را پیدا میکنند؛ با اینکه در همان زمان، محیط زیست در حال نابودی است.
این فعال محیط زیست با تأکید بر اینکه طبیعت ایران نیاز به مراقبت و بازسازی دارد، گفت: ایران از نظر محیط زیستی کشور ضعیفی نیست، اما نیاز به رسیدگی و ترمیم دارد. ما، چه بهعنوان مردم و چه بهعنوان تصمیمگیران، باید کاری کنیم که طبیعت ایران ترمیم شود و بتواند این حجم از جمعیت و فشار را تحمل کند. اما در شرایط جنگ، این دوره ترمیم متوقف شده و طبیعت آسیب بیشتری میبیند.
امیرزاده در پاسخ به پرسشی درباره پیامدهای محیط زیستی جنگ بر آب، خاک و هوا گفت: خاک یک موجود زنده است و تشکیل چند سانتیمتر آن ممکن است دهها هزار سال زمان ببرد، اما در اثر انفجارها و بمبارانها عملاً از دست میرود، این مسئله فقط به جنگ محدود نیست و در پروژههای عمرانی نیز دیده میشود، اما در جنگ شدت و گستره آن بسیار بیشتر است.
او با اشاره به انفجارهای اخیر مخازن سوخت و آلودگی هوای ناشی از آن در تهران و شهرهای دیگر، گفت: انفجارهایی مانند این میتوانند باعث ایجاد آلودگیهای ماندگار در هوا شوند.
این استاد دانشگاه افزود: بارانهای اسیدی که در اثر این انفجارها ایجاد میشوند، میتوانند خاک را نیز آلوده کنند و این آلودگیها در بسیاری از موارد غیرقابل جبران هستند.
میرزاده خاطرنشان کرد: این آلودگیها در اکوسیستم باقی میمانند و اگر به زمین نفوذ کنند، میتوانند منابع آب زیرزمینی را نیز آلوده سازند. البته برای بررسی دقیق این موضوع به اطلاعات و سنجشهای تخصصی نیاز است، اما به طور کلی مشخص است که جنگ صدمات عمیق و پایداری به محیط زیست وارد میکند.
وی درباره نابودی درختان در جنگ و بهویژه درختان غرسشده در محیطها و اماکن نظامی نیز گفت: درختان موجودات زندهای هستند که برای رشد و نگهداری آنها سالها زمان صرف شده، اگر درختی بر اثر انفجار از بین برود، جایگزینی آن بهسادگی امکانپذیر نیست و گاهی دهها سال طول میکشد تا دوباره به وضعیت قبلی بازگردد.
این کارشناس محیط زیست ادامه داد: درمجموع، جنگ هیچ منفعتی برای محیط زیست ندارد و یکی از بدترین و مظلومترین بخشهایی که در هر جنگی آسیب میبیند، محیط زیست کشور است؛ بنابراین اگر محیط زیست صدا داشت، قطعاً میگفت فارغ از اینکه طرفین نزاع بر سر چه چیزی میجنگند و کدامیک حق یا باطل هستند، این محیط زیست و انسانِ ساکن در آن است که قربانی میشود، اما جنگ آنقدر صدای بلندی دارد که معمولاً صدای مظلومیت محیط زیست شنیده نمیشود.
امیرزاده با اشاره به جابهجایی جمعیت در شرایط جنگی اظهار کرد: در زمان جنگ، جابهجایی جمعیت میتواند فشار مضاعفی بر محیط زیست وارد کند.
وی ادامه داد: البته امروز نیز در کشور با گردشگری داخلی بیرویه روبهرو هستیم و برخی مناطق، بهویژه شمال کشور، ظرفیت پذیرش جمعیت مازاد را ندارند، حال آنکه در شرایط جنگی این فشار چند برابر میشود. در چنین وضعی، تولید زباله افزایش مییابد، مصرف آب بالا میرود و فشار بیشتری بر منابع طبیعی و فضاهای زیستی وارد میشود.
این فعال محیط زیست گفت: وقتی مردم در زمان جنگ برای حفظ جان خود به مناطق خاصی پناه میبرند، تراکم جمعیت در آنجا باعث افزایش مصرف منابع و آسیب به محیط زیست میشود. علاوه بر این، این شرایط باعث رواج الگوهای مخربی مانند ویلاسازی بیرویه، تغییر کاربری زمینهای کشاورزی و باغها و همچنین سوداگری در بازار زمین، به خصوص در اطراف شهرها میشود.
امیرزاده با اشاره به تجربه جنگ تحمیلی هشتساله گفت: بخشی از آنچه امروز بهعنوان سکونتگاههای دوم، ویلاسازی و تغییر کاربری اراضی میبینیم، ریشه در همان دوران دارد؛ زمانی که باغها و زمینهای کشاورزی که پیشتر فضاهایی تولیدی و سازگار با محیط زیست بودند، به مناطق ویلایی تبدیل شدند.
وی افزود: در واقع، در جریان جنگ و پس از آن، بسیاری از اراضی کشاورزی تغییر کاربری پیدا کردند تا چنین سکونتگاههایی ساخته شود. حال اگر دوباره شرایط جنگی یا بحرانی پیش بیاید، این چرخه دوباره فعال میشود و فشار مضاعفی بر مناطق طبیعی و حاشیهای وارد میکند.
وی همچنین به وضعیت محیط زیستی خلیج فارس پس از آغاز جنگ اشاره کرد و گفت: در حوزه دریایی نیز آلودگی آبها و جنگهای دریایی میتواند فشار بیشتری بر زیستبومها وارد کند. خلیج فارس در حال حاضر نیز از نظر محیط زیستی وضعیت مطلوبی ندارد و هرگونه بار آلودگی اضافه، این منطقه را بیش از پیش تحت فشار قرار میدهد.
این کارشناس محیط زیست در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به انتشار گازهای گلخانهای و مواد ناشی از انفجارها تصریح کرد: آثار زیستمحیطی جنگ فقط به گازهای گلخانهای محدود نمیشود؛ البته در بسیاری از موارد، مواد انفجاری و بازماندههای آن ممکن است آثار ناخواسته و حتی ناشناختهای داشته باشند که نه مردم عادی و نه حتی برخی کارشناسان از همه جزئیات آن آگاه نباشند. چراکه صنایع نظامی ترکیباتی تولید میکنند که در مواد انفجاری بهکار میرود و همین فرآیند ممکن است موادی را وارد محیط کند که بهمراتب خطرناکتر از گازهای گلخانهای باشند.
معالوصف با توجه به آنچه گفته شد؛ جنگ تنها یک تقابل نظامی میان قدرتها نیست، بلکه یک «ضدِ تولید» بزرگ است که در آن ثروتهای طبیعی زمین برای نابودی همان زمین بهکار گرفته میشوند. در نگاهی عمیقتر به این گفتوگو، میتوان دریافت که بزرگترین تهدید جنگ برای محیط زیست، نه فقط انفجارها، بلکه «تغییر اولویتها» و «توقف روند ترمیم زخمهای محیط زیستی» است.
نخستین نکته کلیدی در این موضوع، مفهوم «زمانبندی طبیعت» در مقابل «سرعت تخریب جنگ» است زیرا چنانکه کارشناس عنوان کرد، فرآیند تولید چند سانتیمتر خاک دهها هزار سال طول میکشد و این یعنی آنچه در یک ثانیه انفجار نابود میشود، در واقع سرمایهای است که پیش از پیدایش تمدنهای بشری انباشته شده. به دیگر سخن جنگ با سرعتی غیرقابل تصور، «زمان» را در طبیعت نابود میکند؛ شکافی که هیچ بودجه و فناوریای نمیتواند آن را در کوتاهمدت پر کند.
نکته بعدی «نامرئی بودن آلایندههای جنگی» است. در حالی که افکار عمومی معمولاً نگران گازهای گلخانهای هستند، ممکن است مواد انفجاری با ترکیبات ناشناخته دارای آثار «نسلی» باشند این یعنی جنگ نهتنها به نسل حاضر، بلکه به فرزندان و آیندگانی که هنوز متولد نشدهاند نیز آسیب میزند. نفوذ این آلایندهها به سفرههای آب زیرزمینی، فرآیندی است که شاید سالها بعد خود را با بیماریهای ناشناخته یا ناباروری خاک نشان دهد. این همان «صدای کم» محیط زیست است که در هیاهوی بمبارانها گم میشود.
مسئله دیگر جابجایی جمعیت و فشار بر مناطق امن (مانند شمال ایران و نیز برخی استانهای امنتر)، تنها یک مسئله اجتماعی نیست، بلکه یک فشار اکولوژیک است که به تغییر کاربریهای دائمی منجر میشود. تبدیل زمینهای کشاورزی و باغها به سکونتگاههای اضطراری یا ویلایی، زخمهایی همیشگی بر پیکره طبیعت ایران وارد میکند که حتی پس از پایان جنگ نیز باقی میمانند در واقع، جنگ «مدیریت سرزمین» را از مدار عقلانی خارج کرده و به سمت «اضطرار» سوق میدهد که نتیجه آن چیزی جز نابودی منابع نیست.