وقتی میدانهای شهر به صحنه بازتولید هویت ملی تبدیل میشوند
آنچه در هفتههای اخیر در همدان رخ داده، اگر با نگاه سطحی دیده شود، ممکن است صرفاً در قالب «حضور مردم در تجمعات حمایتی» فهم شود؛ اما واقعیت آن است که این حضور حامل لایههایی عمیقتر از معنا است که بدون تحلیل جامعهشناختی و گفتمانی بهدرستی قابل درک نیست. درواقع بررسی آنچه این شبها در سطح شهر میگذرد، تصویری پیوسته و قابل تأمل از حضوری ارائه میدهد که نه مقطعی و نه تکلایه بوده، بلکه در امتداد یک حافظه تاریخی و یک تجربه زیسته جمعی شکل گرفته است.
مردمی که در میدانهای شهر در ساعات شب در کنار یکدیگر جمع میشوند، درواقع صرفاً به یک رویداد بیرونی واکنش نشان نمیدهند، بلکه درحال بازسازی احساس باهم بودن هستند. این همان نقطهای است که کنش اجتماعی از سطح واکنش عبور میکند و به سطح بازتعریف هویت میرسد؛ در اینجا خیابان دیگر فقط یک مکان فیزیکی نیست، بلکه به یک «فضای معنایی» بدل شده که در آن جامعه خود را میبیند، میفهمد و بازآفرینی میکند.
همدان در این میان جایگاهی ویژه دارد؛ شهری که در حافظه تاریخی ایران همواره حامل نوعی پیوند میان حکمت، دیانت و زیست اجتماعی بوده است. وقتی مردم در فضایی چون میدان بوعلی سینا، پیادهراه امام خمینی یا میدان فلسطین گِرد هم میآیند، این انتخاب تصادفی نیست، بلکه نوعی «خوانش مکان» است. گویی جامعه بهطور ناخودآگاه نقاطی را برمیگزیند که ظرفیت نمادین بالاتری برای بیان هویت دارند. این امر نشاندهنده آن است که کنش اجتماعی در ایران همچنان با لایههای عمیق فرهنگی و تمدنی پیوند دارد.
در چنین بستری حضور مردم را باید بهمثابه نوعی همبستگی فعال فهم کرد؛ همبستگیای که نه صرفاً از جنس همدلی عاطفی، بلکه از جنس توافق بر سر مجموعهای از ارزشها است. ارزشهایی مانند استقلال، عزت، تعلق به وطن و پیوند با یک سنت دینی-تاریخی. این همبستگی در شرایط عادی ممکن است در لایههای پنهان جامعه باقی بماند، اما در شرایط بحران به سطح میآید و خود را در قالب حضور فیزیکی و جمعی نشان میدهد.
از منظر جامعهشناسی این وضعیت را میتوان نوعی بازسازی سرمایه اجتماعی دانست. در شرایطی که جنگهای شناختی تلاش میکنند با القای ناامیدی، بیاعتمادی و گسست اجتماعی جامعه را از درون تضعیف کنند، چنین تجمعاتی دقیقاً کارکرد معکوس دارند. مردم با حضور در کنار یکدیگر نوعی اطمینان جمعی تولید میکنند؛ اطمینانی که نه از طریق رسانهها، بلکه از طریق تجربه مستقیم شکل میگیرد. وقتی فرد میبیند که دیگران نیز مانند او در میدان حضور دارند، احساس تعلق و اعتماد تقویت میشود و این همان چیزی است که هر جامعهای برای عبور از بحران، به آن نیاز دارد.
اما اهمیت این حضور تنها به درون جامعه محدود نمیشود، در سطح بیرونی نیز این تجمعات حامل یک پیام روشن هستند؛ جامعهای که در معرض تهدید قرار گرفته، نهتنها دچار فروپاشی نشده، بلکه درحال بازآرایی خود است. در جنگهای مدرن که بخش مهمی از آن در حوزه ادراک و روایت رخ میدهد، چنین پیامهایی نقش تعیینکنندهای دارند. آنچه در همدان و شهرهای مشابه دیده میشود، درواقع یک پاسخ اجتماعی به تلاشهایی است که میکوشند تصویر یک جامعه منفعل یا دچار شکاف را القا کنند.
در این میان یک نکته ظریف اما مهم نیز وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است؛ این حضور صرفاً یک کنش سیاسی نیست، بلکه یک کنش فرهنگی نیز هست. نحوه برگزاری تجمعات، حضور خانوادگی، ترکیب سنی متنوع، استفاده از نمادها و حتی زمانبندی شبانه این اجتماعات، همگی نشاندهنده نوعی «زیباییشناسی مقاومت» است. جامعه ایرانی حتی در لحظات بحران کنش خود را در قالبی فرهنگی و معنادار صورتبندی میکند و همین امر به آن عمق و ماندگاری میبخشد.
بااینحال باید به یک واقعیت مهم نیز توجه داشت؛ سرمایهای که از این حضور حماسی فراهم میآید اگرچه ارزشمند است، اما پایدار نیست، مگر آنکه بهدرستی مدیریت و تقویت شود. حضور مردم در میدان یک «فرصت» است و نه یک وضعیت دائمی. اگر این حضور صرفاً در سطح احساس باقی بماند و به سطوح عمیقتر آگاهی، مشارکت و اثرگذاری منتقل نشود، بهتدریج فرسوده خواهد شد.
در اینجا نقش مسئولان بهمراتب حساستر میشود. نخستین وظیفه ترجمه این حضور به سیاستهای ملموس و قابل درک برای مردم است؛ درواقع مردم باید از هماکنون ببینند حضورشان و حمایت تمامقدشان از میهن منجر به تلاش بیشتر برای خدمت بهتر از سوی مسئولان در قالب سیاستگذاریها و ایجاد راهبردهای اثرگذارتر جهت پیشرفت جامعه میشود. درعینحال مردم باید ببینند همانطور که آنها تلاش میکنند که صدا و پیامی واحد از ایران به جهان مخابره شود، از سوی مسئولان و بهویژه نخبگان سیاسی نیز همصدایی وجود دارد. اگرچه همین مردم، پاسخ مناسب به برخی نجواهای ناهمگون نیز داده و میدهند.
در کنار این مهم، صداقت در روایت نیز اهمیتی حیاتی دارد؛ هرگونه اغراق یا تصویرسازی غیر واقعی، در بلندمدت به بیاعتمادی منجر میشود. جامعهای که خود در میدان حضور دارد، بهخوبی میتواند میان روایت صادقانه و روایت تبلیغی تمایز قائل شود. بنابراین آنچه میتواند این سرمایه را حفظ کند نه بزرگنمایی، بلکه روایت دقیق و محترمانه از همین حضور مردمی است.
از سوی دیگر باید به مردم نیز نقش فعالتری در استمرار این همبستگی داده شود؛ این روحیه نباید صرفاً در قالب تجمعات خیابانی باقی بماند، بلکه باید به سایر عرصههای زندگی اجتماعی نیز تسری یابد. از مشارکت در فعالیتهای محلی و فرهنگی گرفته تا تقویت همیاری اقتصادی و مسئولیتپذیری اجتماعی. به بیان دیگر اگر این انرژی اجتماعی به ساختارهای پایدار تبدیل نشود، بهتدریج تخلیه خواهد شد.
درنهایت آنچه در ایران و ازجمله کهنشهر همدان دیده میشود، فراتر از یک رویداد، یک نشانه است؛ نشانهای از اینکه جامعه ایرانی همچنان دارای یک «هسته سخت هویتی» بوده که در شرایط بحران فعال میشود. این هسته ترکیبی از عناصر دینی، تاریخی و ملی است که در کنار یکدیگر نوعی انسجام معنایی ایجاد میکنند؛ انسجامی که اگر بهدرستی فهم و هدایت شود، میتواند به یکی از مهمترین مزیتهای راهبردی کشور تبدیل شود.
میدانهای همدان در این روزها و شبها تنها محل تجمع نیستند، بلکه به صحنهای تبدیل شدهاند که در آن یک جامعه خود را به یاد آورد و شاید مهمترین دستاورد این حضور، همین باشد؛ بازگشت به خویشتن در لحظهای که بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز است.